۵

فراخوان مناظره درباره‌ی وبلاگ

Print Friendly, PDF & Email

يادداشت اخير داريوش آشوری [«سلامی دو باره»]، حکيم‌الملکوت عرصه‌ی وبلاگ، اگر چه در حقيقت معرفی چند مصاحبه‌‌ای بود که به تدريج پس از گفت‌وگو درباره‌ی «عرفان و رندی در شعر حافظ» روی وبلاگ‌اش خواهد رفت، اما عملاً ماشه‌ی بحثی تئوريک را دوباره‌ درباره‌ی وبلاگ چکانيده است! به اختصار در ذيل همان مطلب نگاشته بودم که با برخی از نکاتی که او گفته است موافقت ندارم. اما پيش از طرح محل اختلاف، باز هم يادآوری می‌کنم که آشوری در زمره‌ی نخستين افرادی از نسل انديشمند و روشنفکر است که اين رسانه را جدی گرفته است و وارد اين حوزه شده است. کاملاً طبيعی و قابل درک است که ارباب انديشه از نوع آشوری، در ورود به اين عرصه احتياط و درنگ ورزند. اما نکته‌ی به حقی که در ذيل يادداشت او به آن اشاره شده بود، اين بود که نمی‌توان مروج مدرنيته بود اما از فرزند خلف آن گريزان بود. کاتب کتابچه به چالاکی يادداشتی نگاشته است در واکنش به نوشته‌ی آشوری. همين‌جا به جديت از تمام کسانی که در وبلاگ‌نويسی تأملی کرده‌اند و به طور جدی وقت صرف تحليل و بررسی بنيان‌های تئوريک و واقعيت‌های عملی آن کرده‌اند تقاضا می‌کنم در وبلاگ‌های‌شان يا در ذيل يادداشت آشوری عزيز، به نقد و بررسی اين مقوله بپردازند تا جوانب ماجرا بيش‌تر از پيش روشن شود. می‌دانم که تا کنون چندين مرتبه به طور مقطعی اين بحث‌ها در گرفته است. اما اکنون بايد منتظر مناظره‌ای حساب شده و جدی در اين زمينه بود که هم از مجادله پرهيز کند و هم بی‌اعتنا و خونسرد از کنار ماجرا عبور نکند. از ميان کسانی که پيش‌تر باب اين بحث را گشوده بودند، البته حسين درخشان هست و عليرضا دوستدار و سيد رضا شکراللهی خوابگرد،‌ که ديگر نمی‌نويسد، و شماری ديگر از وبلاگ‌نويسان. حلقه‌نشينان ملکوت هم در موقعيت‌های متفاوت نظرهای خود را ابراز داشته‌اند. اينک اين گوی و اين ميدان. بگوييد تا بگويند. صلای مناظره است!

پی‌نوشت:‌ اين هم متن يادداشت مفصل‌تری که برای آشوری نوشته‌ام:


«استاد آشوری نازنين!
اکنون با درنگ بيشتر نوشته‌تان را خواندم و نکاتی را می‌نويسم. نخست اين‌که آن دوستان جوان يا ميان‌سالی که شما را هشدار داده بودند که وارد اين وادی وقت‌کش نشويد، به اعتقاد عميق من ذهن شما را مسموم کرده‌اند نسبت به فضای شريف وبلاگ، مخصوصاً از نوع ملکوتی‌اش. آری، درست است که اگر کسی نداند چه بايد بکند، وقت‌اش تلف خواهد شد و در اين ترديدی نيست:
قطع اين مرحله بی‌همرهی خضر مکن
ظلمات‌ است بترس از خطر گمراهی!
می‌توان از ورود به اين عرصه به اين بهانه تن زد و روی نهان کرد. اما در اين وادی اگر بياموزيم و راه و چاه بشناسيم وقتی از آدمی هدر نمی‌رود. برای جستجوی مطلبی کافی است راه‌های کليدی يافتن آن را بدانيم تا در ظرف چند ثانيه به منزل‌گاه مقصود برسيم. متأسفانه با شما هم‌رأی نيستم که اين کارها يکسره «روزانگی و بازی-بازی» باشد. وبلاگ‌نويسی «می‌تواند» اين چنين باشد، اما لزوماً‌ اين چنين نيست. اين ما هستيم که نحوه‌ی استفاده‌ی خود از آن را رقم می‌زنيم. سخنی با مضمون مشابه را دکتر ابراهيمی دينانی گفته بود. من قبول دارم که گروهی از نسل جوان عادت کتاب‌خواندن و جدی خواندن را با سرسری گرفتن و سطحی خواندن جايگزين کرده‌اند. اما ريشه‌ی اين ماجرا که وبلاگ‌خوانی يا وبلاگ‌نويسی صرف نيست. به جد اين را می‌گويم و مطمئن هستم که اين نظر شمار کثيری از نسل جوان و فهميده ما باشد که شما «بی‌هوده» پا به اين ميدان ننهاده‌ايد. از ملامت طاعنان هراس به دل راه مدهيد. شمار فراوانی از کسانی که شما را هشدار داده‌اند، آشکارا دانشی سطحی درباره‌ی اينترنت و وبلاگ دارند و رسانه و ابزار روزانه‌ی کارشان کامپيوتر و اينترنت نيست.

مگذاريد اين شبهه برای جوانان ما پيش بيايد که شما که همواره از مدرنيته و به روز بودن نوشته‌ايد، سخنان‌تان تنها در حد حرف و نظر و کتاب مانده است. همين که به ايجاد اين صفحه رضايت داديد، نشانی اميدوار کننده بود که شما مرد عمل هم هستيد و فقط برای کتاب و ورق و کاغذ موعظه نمی‌کنيد. اين باده‌ی وبلاگ در روزگار مدرنيته، به فتوای صاحب ملکوت، غبار زرق را از دل سنت‌زدگان مرده‌پرست فرو می‌شويد و جانی تازه و طربناک در آن‌ها می‌دمد. بيت حافظ را خودتان بار ديگر بخوانيد:
بيار می که به فتوی حافظ از دل پاک
غبار زرق به فيض قدح فرو شويم!
قابليت‌های وبلاگ را مانند هر پديده‌ی مدرن ديگری هنوز بايد آزمود و راه و چاه آن را شناخت. سخن من به تمامی مدعيانی که اين کار را اتلاف وقت می‌دانند (دور از جناب شما) اين است که: «به جای غرغر کردن و طعنه زدن، چيز بياموزيد و اندکی در برابر علم و معرفت خفض جناح داشته باشيد. به سادگی می‌توان به اين بهانه که وبلاگ وقت تلف می‌کند،‌ از کسب دانش تن زد و نهايتاً ممکن است فرقی با حسين شريعتمداری نداشته باشيم که آن يادداشت کودکانه و مضحک را در کيهان نوشته است.» وبلاگ با وجود تمامی معايبی که دارد (چنان که تمامی جوانب حيات آدمی، عيب و ايراد دارد و کامل مطلق نيست) منافع و مزايايی هم دارد. شناخت وبلاگ و سوار شدن بر آن صبر و حوصله می‌خواهد. شما هم می‌توانيد چنين باشيد. به طعنه و هشدار رهگذران از ميدان به در نرويد. شما به خوبی می‌توانيد متر و معيار نوشته‌ی خودتان را تعريف کنيد و حتی به مرور زمان اين استاندارد را عوض کنيد. اما،‌ شما کار دل خودتان را بکنيد:
فضول نفس حکايت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن!»

پی‌نوشت: اين عبارات سعيد حنايی کاشانی در «فلّ سفه» بسيار خواندنی است: «برای من وبلاگ «نامه‌ای در بطری» است، نامه‌ای که از جزيره‌ای دوردست در بطری نهاده می‌شود و به آب سپرده می‌شود، چه کسی اين بطری را خواهد گرفت؟ آخرين نامه‌های محکوم به مرگی است برای بازماندگان، خراشهای ناخن زندانی است بر ديواره‌های سلول، ما زمانی اينجا بوديم، اعترافات گناهکاری است برای آمرزش … ما بايد بنويسيم: ما زمانی اينجا بوديم»

  1. DayDaD says:

    دنبالكت مبارك!

  2. زهرا says:

    پيشنهاد جالبيه منم ميخوام در موردش بعدا مفصل بنويسم

  3. firooz says:

    مانند آنست كه بگوييد بياييد در باره راديو تلويزيون و يا روزنامه بحثي تئوريك راه بياندازيم. البته شدني است اما اگر نخواهيم بي ربط نگوييم نياز به تسلط به جامعه شناسي و به ويژه علوم ارتباطات داريم. وبلاگ اولين رسانه اي است كه هركسي كه خود بخواهد مي تواند گوينده بازيگر و ژورناليست ان باشد. موفقيت و عدم موفقيت وي نيز به ميزان استقبال مردم برمي گردد. از اين بهتر چه مي خواهيد؟

  4. هوشنگ says:

    داريوش عزيز! با سلام و شرمندگي از اينكه چندين دنبالك خودكار آمده است. متاسفانه من پس از ديدن اينجا متوجه آن شدم و خودكار بودنش را از كار انداختم. ببخشيد.

|