۸

زبان، فرهنگ و قرآن

Print Friendly, PDF & Email

سها تاجی فاروقی،‌ محقق فلسطينی‌الأصل ساکن انگلستان که در دانشگاه دارهام تدريس می‌کند،‌ اخيراً کتابی را منتشر کرده است که مجموعه‌ی مقالاتی است با عنوان «انديشمندان مدرن مسلمان و قرآن».
طرح جلد کتاب خانم فاروقی
يکی از اين مقالات درباره‌ی نصر حامد ابوزيد به قلم نويد کرمانی است (ظاهراً بايد ايرانی باشد) با عنوان «نصر حامد ابوزيد و مطالعه‌ی ادبی قرآن» (اين فايل پی‌دی‌اف و بسيار حجيم است؛ حدود ۹ مگابايت). بارها خواستم بخش‌هايی از اين مقاله را به فارسی برگردانم و در ملکوت بياورم که در اين چند روزه مجال آن فراهم نمی‌شد. اما خارخار اين وسوسه با آمدن داريوش آشوری به لندن قوت گرفت. آشوری،‌ که حالا او را «حکيم‌الملکوت» می‌خوانيم، ديشب در کتابخانه‌ی مطالعات ايرانی درباره‌ي «زبان و مدرنيت» سخنرانی داشت. سخنان ديشب او و گفت‌وگوهای صميمانه‌تر پريشب ما هنگام شام، مرا واداشت تا يادی از نصر حامد ابوزيد بکنم هر چند گذرا.

ابوزيد از بسياری جهات در طرح تئوری‌های مدرن (ظاهراً مدرن البته)‌ درباره‌ي قرآن از دکتر سروش بسيار جلوتر است، اگر چه سروش در ايران نخستين کسی بود که مقوله‌ی سياليت تفسير را طرح کرد. با اين حال هزينه‌ای که ابوزيد برای طرح مقوله‌ی قداست‌زدايی از تفسير قرآن و پيش کشيدن بشريت رسول خدا پرداخت بسی بيشتر از هزينه‌ای بود که سروش در حکومت اسلامی پرداخت. بگذريم. گمان می‌کنم بهترين کار اين است که همين مقاله از کتاب بالا را بخوانيد و البته توصيه می‌کنم خود کتاب را حتماً‌ بخوانيد. به اعتقاد من در روزگار ما، اعتنا به جايگاه ادبی قرآن و وزن و منزلت فرهنگی آن رو به افول است. گروهی چنان دين و فرهنگ را به سياست گره زده‌اند که به خاطر ناکامی يا دژخويی يک نظام سياسی هر چه فرهنگ و معرفت ديده‌اند قربانی بغض يا ستيز خود با آن نظام سياسی کرده‌اند. به اعتقاد من قرآن هنوز هم يکی از برجسته‌ترين شاهکارهای ادبی و فرهنگی برای اعراب است. اعراب بدون قرآن هيچ نيستند. قرآن است که زبان عربی را از زمين به آسمان برد.

پ.ن. مسيحا درباره‌ی دو جمله‌ی آخر نوشته است: «اين عبارت از پشتوانه تاريخی بهره چندانی ندارد. قرآن محصول يک فرهنگ و زبان است». اين دو جمله که به سهو و شتاب نوشته‌ام تنها برداشت من از يکی از بندهای مقاله‌ی فوق است و بس [فکر می‌کنم بهتر باشد همان مقاله را به دقت بخوانيد تا جملات مشوش مرا!]. با اين حال مغشوش بودن دو جمله‌ی آخر صدمه‌ای به کل مدعای من نمی‌زند. هنوز هم باور دارم که قرآن يکی از استوانه‌های متين و استوار فرهنگ و ادبيات عرب است.

  1. alireza says:

    نويد کرمانی ایرانی . و تحصیلکرده ی انشگاههای متفاوت المان و شاید مصر هم است که در قسمت اسلام شناسی فلسفه و تاتر است . در زمینه ی قران شناسی کاملا شناس و همچنین دیدگاهای شرق شناسی و ایران شناسی او کاملا بر اساس تجزیه تحلیل و علمی به دور از هیا هوی شهرت است . چندین کتاب از او نیز به چاپ رسیده که نگاه جالبی دارد .تا انجا که یادم است در غرب المان بن و کلن و شاید مصرخوانده ولی گمان میکنم در برلین نیز فعالیت علمی دارد . بنظرم انچه اورا متمایز میکند شناخت مرز های خویش در کنار دانسته های علمی او و بالا امدن او به موازات و بدور از منم ها . هیا هو ها و خود نمایشی ها است انچه شاید بیش از دانسته های او ارزش دارد .

  2. مسيحا says:

    «اعراب بدون قرآن هيچ نيستند. قرآن است که زبان عربی را از زمين به آسمان برد.» اين عبارت از پشتوانه تاريخی بهره چندانی ندارد. قرآن محصول يک فرهنگ و زبان است.

  3. alireza says:

    ba puzeh az in font ,: ba ehteram be eteghade aghaye Daryush M, gaman mikonam seh jomel akhareshan aslan senkhyati ba muzu morede eshareye khodeshan: farhang , zaban va ghoran nadard
    haddeaghal man takonun az khandan ingune maghalat va digar neveshtehaye moshabeh be inchenin natijei naresideam , amma bana be eteghade shakhsi mohtaram ast ,

  4. emad says:

    ba sallam baraye etella ,,,aghaye Dr Navid kermani irani wa sakene alman mibashad…ishaan dar UNI koln tadris mikonad

  5. alireza says:

    masalei yadam amad , Navide Kermani motarjeme in maghalat beharhal zehnyate besyar mazhabi dare yani noi pishdavari ke beharhal adam agar kare filsufaye mesle webero khunde bashe digeeh chandan reghbati neshun nemide , besyari az ketabhaye u dar orupa khanande dare amma gaman mikonam baraye unha ke ba in no andishe ashnei darand chenan chize tazei nabashe va hatta benazaram bazi mesle Shabastari didgahe behtari darand , dar orupa beharhal be guneye digei dide mishe , man masaln ketabe bachehaye enghelabesh ro yek ketabe elmi aslan nemidunam balke faghat ye ketabe Jurnalisti midunam ya barkhi az harfhaye digeh ke ba khanumesh amanpur ham moshtareke , ghablan in ro nanaveshtam chon harkas khodesh bayad be yek adam shenakht peyda kone, az tanha vajheye kermani ke khosham myad zyad ahle tazahor hanuz nistesh, man khodam zyad ba aghayedesh be onvane yek khanandeye sadeh movafegh nistam amma harkas ye didgahi dare ,. .

  6. شاهد says:

    سلام. من باز شروع كردم به نوشتن اما اين بار كمي متفاوتم . اگر خوشت آمد بمان وگرن يا علي مدد…

  7. mim. she. says:

    شما كامنت هايي رو كه ازش خوشتون نياد پاك مي كنيد؟

  8. اسد بودا says:

    با سلام! مطلب زیبایی است. نصر حامد ابوزید تقریبا یکی از یگانه های روزگار در تاریخ مسلمانان است. کمتر کسی از روشنفکران اسلامی به خود جرات می دهد که تا نقد ادبی و ساختار شکنی های زبانی قرآن پیش رود. او خوب می داند که هر تفکری حول زمان و فرهنگی خاصی شکل می گیرد و بنابراین همچنان که هرفرهنگی قابل نقداست بنا بر این قرآن هم می تواند به لحاظ زبانی قابل نقد باشد. هر متن نوعی فهم از هستی است به همین دلیل نصر حامد ابو زید فهم قرآن از دریچه تازه : یعنی از در یچه تاویل متن یا به قول خودش تاویل نص می پردازد. این کاملا بر خلاف تفسیر سنتی قرآن کریم است که مفسرین و مخصوصا مفسرین شیعه نه از طریق نقد و تحلیل زبانی بلکه از راه نقل روایات امامان و صحابه پیامبر به دنبال کشف مراد خدواند بودند. به نظر من دکتر سروش بیشتر یک روشنفکر سیاسی است و نمی شود اساسا گفته های او را گفته های روشنفکرانه تلقی کرد. او اوازه ی خویش معلول نقد سیاست و شایعه پراکنی های روز نامه ها است نه تاملات و تحقیقات علمی خودش. سروش غربی می اندیشد اما به فلسفه کلاسیک و مخصوصا آثار افلاطون نه تنها آشنایی خوبی ندارد بلکه تحت تاثیر آقای پوپر از افلاطون نفرت هم دارد. من نمی دانم که چگونه سروش مولوی را می پسندد و لی چندان توجهی به آثار کلاسیک ندارد؟ اما حامد ابوزید بومی می اندیشد یعنی به جای رفتن به قضیه ابطال پذیری پوپر در متون قرآن تامل می کند تا زوایایی قابل نقد آن را در یابد. البته این یک وجه امتیاز روشنفکران مصری و عرب نسبت به روشنفکران ایرانی است که به جز عده ی معدودی مثل شایگان و سید حسین نصر کمتر به فرهنگی بومی توجه کرده اند. حتی شایگان هم با تاثیر پذیری از هندوئیسم یک روشنفکر صوفی مسلکی است که بیشتر به آثار صوفیان پرداخته است که خود یک نوع کناره گیری از نقد است. و سیدنصر هم یک شیعه گرای سنتی خیلی افراطی که بیشتر در عالم بالا سیر می کند و کمتر به زمین پا گذاشته است. به هر صورت چیزی که نصر حامد ابو زید را از روشنفکران ایرانی امتیاز می بخشد این است که او با توجه به متن اصلی اندیشه ی اسلامی را نقد می کند در حالیکه روشنفکر ایرانی تلاش می کند که با توجه به مبانی اندیشه ی غربی و مخصوصا اندیشه های عصر روشنگری دین را نقدر کند. تنها کسی که عمیق تر قدم گذاشته است سید جواد طباطبایی است که ایشان هم اولا بیشتر در محدوده ی فلسفه ی سیاست می اندیشد و ثانیا در تمام آثار مربود به اسلام یک نوع هانری کربن گرایی به چشم می خورد…با دردو به آقای کاشانی ….. یکی از افغانستانی های که بسیار آثار تان را دوست دارد..

|