۳

فاخته‌ی ملکوتی

ولیعهد جان
تصدقتان گردم! مرقومه‌ی شریفه‌ی والاجاه ولیعهد بزرگ بارگاه عز وصول یافت و به رؤیت چشمان خاقان جم اقتدار رسید. از ضمیر منور ولیعهد درگاه البته نهان نماند و نیست که در این ایام دراز فراق و جدایی از تدبیر امور ملک و تمشیت ارکان ملکوت، لحظه‌ای از یاد رعایای درگاه غافل نبوده‌ایم. باری بارها نیت کرده بودیم که مرقومه‌ای مفصل به رسم معهود شهریارانه مکتوب کنیم و چاپار مخصوص همایونی را مکلف کنیم که به طرفه‌العینی منشور مقدس خاقانی را به تمامی اطراف و اکناف ملکوت ارسال دارند. سلطان‌بانو هم مکرراً ملال خاطر خود را از بی‌رونقی دفتر دیوانی و غبار نشستن بر کنگره‌ی ملکوتی بارگاه ابراز داشته‌اند. ما هم چنان که رسم اجداد جهاندارمان بوده‌ است مدام از نگاه عبرت و اشارت حکمت متفطن این نکته بودیم که:


آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی گفت که کو کو؟ کو کو؟
هر چه باشد از این سکوت و خاموشی مستعجل ملالی به دل راه مدهید که قبله‌ی عالم تازه دیروز از مداومت بر تکالیف جامعه‌ی غربیه‌ی وست‌مینستر و تمرین لوازم دموکراسی فراغت حاصل کرده‌اند. چنان که رسم معهود ارباب دانشگاه است گرفتار تدوین رساله‌ای بودیم که ختم تحصیل را اعلام نماییم. هنوز هم البته چندین ورق‌پاره را باید سر و سامان دهیم تا فراغت کامل حاصل آید.
و اما بعد؛ در باب روزگار ارض مقدسه و ممالک محروسه‌ی ملکوت لازم افتاده است که تذکرات واجب و تنبیهات لازم همایونی برای قاطبه‌ی مقیمان درگاه ارسال شود تا به آداب حضور واقف بمانند و در رسوم اقامت قصوری نورزند. ولیعهد جان! قربانتان گردم! گویا تنها شما هستید، که با وجود تنهایی که مثل تنهایی خدا شده است انگار، دمی از تمشیت امور حجره‌ی منوره‌تان غافل نمی‌شوید. بعضی‌ها گویا به سفر قندهار و هرات رفته‌اند. یکی دو نفر را که ما البته اطلاع واثق داریم که از ظل انوار همایونی خروج کرده‌اند. نازک‌الملکوت و ماوراءالملکوت سر از سمرقند و بخارا در آورده‌اند. خودتان می‌دانید که این طایفه‌ی دل در هوای خوبان را نمی‌شود دمی در آستان مقدسه پای‌بند کرد. هوای سیه‌چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی رهاشان نمی‌کند! صدر اعظم درگاه هم که می‌بینید و می‌دانید کم‌گوی شده است و اخیراً هم از قبله‌ی عالم درخواست کردند که آن نشان عالیه‌ی ادبی را که بیتی درخشان از حافظ شیرین سخن بود از صدر منزل‌شان برداریم مبادا جماعت صادر و وارد ظن خودبینی و کبر و نخوت بدیشان ببرند. دل رئوف قبله‌ی عالم اجابت درخواست کرد البته. اما ما به همان بیتک خوش بودیم. ظهیر‌الملکوت که تن‌تن تنی ناتن‌تنی در آورده‌ است! ما نفهمیدیم ظهیر با که تنی است و با که ناتنی؟ مدتی پیش از صدر اعظم شنیدیم که با اتفاق یکی از مه‌پیکران پراگی سودای آب‌تنی داشته است. راست است آیا؟ هر چه باشد تأکید فراوان بفرمایید به ایشان که احتیاط واجب است که در رعایت آداب شرع کوشش وافر کنند. در همه حال از دوختن آن کلاه مشهور غفلت نکنند که مایه‌ی خذلان و شرمساری ملکی و ملکوتی نشود! سیاح‌الملکوت و قدیسه‌الملکوت هم گویا هوس دیار شیطان کرده‌اند. خودتان استفسار لازم را بفرمایید و خبرش را به سمع سلطان برسانید که این‌ها چرا از درگاه ما خارج شده‌اند؟ قصد سفر داشته‌اند فقط؟ ما مراتب رنجیدگی عمیق خود را از این بی‌ سر و سامانی درگاه به شما ابلاغ می‌کنید. فکری بکنید تو را به خدا!
ولیعهد بزرگ! ساعد و قبضه‌ی قبله‌ی عالم از ترقیم و تحریر دیگر رنجه شد. عجالتاً همین مرقومه‌ی مختصر را داشته باشید تا مجالی اگر حاصل شد، رقعه‌ی جدیدی صادر کنیم.
 قبله‌ی در کار درگاه و دلتنگ ولیعهد

  1. ظهيرالملکوت گفت:

    از کوچه رندان می‌گذشتیم دیدیم که نام ما بر سبیل شایعت و شبهت، به شنیعت نقش کرده‌اند. ما شکوه به که بریم قبله عالم؟ پس دست‌ها به آسمان می‌گشاییم و از نهاد جان فریاد می‌سازیم که واسلاما! واشریعتا! دیگر بر قول چه کس تکیه توان کرد؟ که باد صباست تنها محرم اسرار.
    طایفه‌ای که این تهمت امروز بر من می‌بندد و البته که رنگی از سعایتِ بی‌سعادت ولایت‌عهدی همایونی دارد، روزگاران پیشین بر جد اعلای من حجه الحق بوعلی سینا بستند و آوازه خود بر باد دادند. آن حکیم جواب را به این بسنده کرد که در دهر چون من یکی و آن هم کافر؟ پس در همه دهر یک مسلمان نبود.
    پس به بانگ بلند و بر منار شهر در آفتاب تموز فاش می‌گوییم که ما از ملازمت شرع و متابعت رسول، صلی الله علیه و اولادش و اولی الامر، دمی فرونگذاشتیم که خوف یوم الجزا همیشه بر رجای رحمت آن رب العالمین یک جورهایی چربیده است.
    ظهیر الملکوت متمسک به ولایت ولی عهد

  2. ظهيرالملکوت گفت:

    قبله عالم! تصدیع می‌دهیم از بابت شوقی که اخیراً در ما به شکل غریبی پیدا شده نسبت به مرحوم مغفور جان کین طاب ثراه و سمع اقوال دُرربار ایشان. گفتیم از قبله تاجدار بخواهیم بلکه مسوده تصاویر آن خلدآشیان را به ولایات بوهمیه بفرستند که سخت بی‌تاب نیوشیدن کلمات قصار و طوال آن حکیم الاهی و عالم ربانی هستیم. بیت:
    آب دریا را اگر نتوان کشید
    هم به قدر تشنگی باید چشید
    ما که عقل منفصل قبله عالم باشیم تصدیق می‌کنیم که حضرت جان کین، وحید عصر و فرید دهر بود و مانند وی در همه اعصار شاید یکی دو چند بود. بیت:
    کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
    که تر کنی سر انگشت و صفحه بشماری
    اخیراً در کتابی خطی موشح به نام میرزا طاهر خوشنویس علیه الرحمه خواندیم که قرائت مولفات و تلاوت مصنفات جان کین اعلی الله مقامه، نور بصر زیاده کند و ظلمت کفر بکاهد و العهده علی الراوی، و الله اعلم.
    ظهیرالملکوت سر به راه

  3. وليعهد گفت:

    قربانت گردم
    فی الحال از کلاس جان کین رسیده نرسیده نامه را باز کردم دستخط همایونی توأمان با طنز و مطایبه خستگی از جان مان گرفت، به نوکرها دستور کیک و قهوه دادیم تا همینطور نم نمک قهوه بخوانیم و دستخط مبارک را بنوشیم. بیت:
    باز رسیدیم زمیخانه مست
    باز رهیدیم زبالا و پست
    جمله ی مستان خوش و رقصان شدند
    دست زنید ای صنمان دست دست
    مقصود مولانا از میخانه همان کلاس جان کین اعلی الله مقامه باشد، منظور از “زبالا و پست”، سختی فهم کلام جان کین در فیلم صامت است. “جمله ی مستان” اشارتی است به ساکنان بلاد پراگ که جمله کافر بودند و برخی تزویر می کردند و قصه شان را به عرض رساندیم چندانکه رفت. بیت شاهد:
    باده پرستان همه در عشرتند
    تن تن تن تن شنو ای تن پرست!
    الغرض بحث تنی و ناتنی و تنانه و تن پرستی کفار از مباحث اصلی حضرت جان کین است. و ایشان نقل می کردند در زمان ماضی در معیت قطب العارفین حضرت جنرال الدین نیکلسون با گوش خودشان شنیده بودند که فرمود: لذتی در تاریکی هست که در روشنایی نیست.
    برخی نظیر ظهیرالملکوت در تاریکی روزگار به عشرت می گذرانند و به ما خنده می کنند، قبله ی عالم. بیت:
    زیر و زبر گشت خرابات ما
    خنب نگون گشت و قرابه شکست.
    باقی بقای شما – فاخته ی دل شکسته

|