۵

ملکوت غربی

Print Friendly, PDF & Email

بالاخره از سر اين بيم گذشتم! امروز ملکوت غربی را به عرصه وبلاگ‌‌ام آوردم. بعد از اين همه درنگ و تأخير ملکوت را به انگليسی هم خواهم نوشت، هر چند نمی‌دانم سرنوشت همين وبلاگ‌نويسی فارسی يا نفس وبلاگ‌نويسی در من چه خواهد بود. اما عجالتاً آغازش کرده‌ام. انگيزه‌های نوشتن ملکوت فارسی طبعاً تفاوتی عظيم و شگرف دارد با ملکوت غربی من. نامی را هم که برای ملکوت انگليسی برگزيده‌ام [Occidental Malakut] هنوز همان دغدغه‌ها و زمزمه‌های نهان جان‌ام را هويدا می‌کند. اين صفحه‌ی نو هنوز کار دارد و کمی ريزه‌کاری فنی لازم دارد که اگر مجالی داشتم بيشتر به آن رسيدگی خواهم کرد.
باری تنها همين نکته را بگويم که چرا در نوشتن به انگليسی اين همه درنگ کرده‌ام. نوشتن وبلاگ در درجه‌ی نخست برای من نجواهای درونی خودم با خودم به صدای بلند بود. توجه به مخاطب بيرونی بعداً به سراغ‌ام آمد. اين نجواهای بلند دردآلود زمانی فرم، محتوا و ادبيات‌شان تغييری اساسی کرد. لحن نوشتار ملکوتی من هم مرتب تغيير کرده است. وسعت و تنوع مخاطبان ملکوت و حلقه‌ی ملکوت خود دليلی ديگری برای تغيیر دادن لحن و تأمل در نوشتارم بوده است. اما از انگليسی نوشتن پرهيز داشتم چون در پی مخاطبی به آن زبان نبودم هرگز. شايد امروز،‌ از اکنون به بعد، چنين مخاطبی يافتم اما هنوز آن ديوار ستبر و ضخيم زبان فارسی با همه‌ی شيرينی و دلربايی‌اش که اتفاقاً بسيار هم رهزنی می‌کند، پا برجاست و باز هم ترجيح می‌دهم که همين زبان و ادبيات را حفظ کنم. هنوز زمان مستوری است. هنگام مستی و قلندری شايد نرسیده باشد. اما همين اندک مايه مستی که در کار کرده‌ام عمری مرا کفايت است. «تا چه پيش آيد در اين سودا سرانجامم هنوز»!

  1. vahid says:

    The page cannot be displayed

  2. عليرضا says:

    مبارك باشد!
    فقط لينك را توي اين مطلب اشتباه وارد كرده ايد (malaku.org به جاي malakut.org).

  3. Toranj says:

    تلاشتان جدا قابل تقديره

  4. وليعهد says:

    قبله ی عالم به سلامت،
    مدت مديدی ست که خاطر مقام ولايتعهدی به کل از خاطر مبارک ذايل شده، و هرچه سلطان بانوی معزز عز و جز می کند که قبله ی عالم را از عرش بياورد روی فرش، تا هوای زيردستان را داشته باشند و گاهی نگاهی به دوستداران بيندازند، گمانم ميسر نمی شود.
    گويا قبله ی عالم در انتظار ولادت وليعهد ديگری است، چه باک. حکيم ابونواس ارمنی به جقه ی همايونی قسم می خورد که نوزاد تاج الملوک است، و وليعهد سابق کمافی السابق ابقاست. از طدفی ياد مظفرالدين شاه افتاديم که دوران وليعهدی اش يک قرن طول کشيد و لهجه اش به کلی برگشت، چقدر خون دل خورد اما سعادت پا نداد که نداد. از طرفی ديگر پيش خودمان گفتيم خدا بچه ی کسی را به روز هيچ وليعهدی نيندازد.
    الا ايهاالحال (يعنی ای اهالی حال) از اينکه قبله ی عالم در اين سن و سال زبان انگليس های کافر را به اين قشنگی بلغور می کند، نه اينکه حسودی مان شود، نه خدا سر شاهد است، نه. آخر زبان پروسی هم شد زبان؟ دل مان می خواست اينها هم به زبان قبله ی عالم (با لهجه ی مخصوص شکسپيری اش) حرف می زدند تا ما هم بفهميم قبله مان چه می فرمايند.

|