۴

منشی قبله‌ی عالم

تاجری در خم شد
عارفی بازاری
در همان منزل اول گم شد
شاعری خم می شد
منشی قبله عالم
می شد
زاهدی نام خدا را به زبان جاری کرد
بعد
خرما را خورد
زاهدی نوبنیاد
راه و رسم عرفا پیشه گرفت
لنگ مرغی برداشت
و به آوای حزین آه کشید
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
شاعری خانه نداشت
در خیابان خوابید
شهرداری سر ذوق آمد و
اقدامی کرد
جمع درباره اثبات وجود ازلی گپ می زد
ژنده پوشی طلب برهان کرد
شاعری شعری گفت
عاشقی آه کشید
عارفی هوهو کرد
تاجری دسته چکش را رو کرد
عارفی وارونه حس می کرد
و کرامات غریبی هم داشت
مثلا طشت طلا را
لگن مس می کرد
شاعری کهنه سرا
شعر نیما را دید
زیرلب غرغر غرایی کرد
شاعری اشک نداشت
و لهذا خندید
از سيد حسين حسينی – نقل از: ابراهيم نبوی

  1. پچپچه says:

    آقای ابراهيم نبوی هم با اینکه من در خیلی زمینه ها هم تأييدش می کنم و هم ستايشش ، ديگر خودش را خيلی توی دست و پا انداخته . حرفه ی ذهنی او این کارها نیست . او باید ذهنش را روی همان نقد های طنز آميز سیاسی بپرورد که هم گزنده و تلخ است و هم هشیار کننده و شیرین . این کارها از نبوی بر نمی آيد و چنانکه می خوانید هم می بینید مؤثر نیست . نخود همه آشی شدن ، آدم را از اعتبار هنر اصلی خود دور می کند …

  2. nabavi says:

    سلام
    نبوي آدم بزرگي است شك نكنيد نبوي مي فهمد به همان طنزهاي سياسي
    نگاه كنيد تحليلهاي نمكين نبوي را كدام عالم كتابخوان و كتاب نويسي دارند ……دوستي مي گفت دوران دانشگاه كمونيست ها آنقدر از لحاظ علمي قوي بودند كه همه را درو مي كردند اما همانها از جلوي نبوي فرار مي كردند چون توان رويارويي فكري با نبوي را نداشتند ….

  3. Faaezeh says:

    تا آنجا كه ما مي فهميم آقاي نبوي شعري را كه كس ديگري سروده نقل كرده است، حالا اين چه ربطي به خود آقاي نبوي دارد كه يكي نقد مي كند و ديگري تمجيد؟

  4. elham says:

    اقاي داريوش اميدوارم نوشته هاي شما فقط براي خواندن ماوبراي ذوق نويسندگي شما نباشد .از او ميخواهم كه شما هميشه هماني باشيد كه ميگوييد.امكانش سخت است اما غير ممكن نيست. متشكرم

|