۱

هان تا سر رشته را گم نکنی

Print Friendly, PDF & Email

می‌خواهم اشارتی به اختصار بکنم به نوشته‌ی ما قبل آخرم در نقد مطلب اسلام اروتيک کاتب کتابچه و ادامه‌ی بحث‌ها و در عين حال تلاش کنم تا چندان خود را درگير مباحثه و احياناً جدليات نکنم. نوشته‌ای که من در نقد آن مطلب نگاشته بودم،‌ تنها به قصد نقد ساختار نوشته بود و يکی دو تذکر محض. در آن نوشته به هيچ رو قضاوت و داوری درباره‌ی مهدی نکرده بودم که هر کسی مشی و منشی دارد و انديشه‌ای و خود اوست که بايد نهايتاً پاسخگوی آن انديشه باشد. اما انتظار نوشته‌ی منطقی و دقيق داشتن از کسی که خود را محقق می‌داند انتظاری گزاف نيست. چنان که به طريق اولی مهدی نيز اگر من نوشته‌ای نادقيق و سرشار از ابهام بنويسم مرا به عتاب خواهد گرفت. خوشبختانه در نوشته‌ی بعدی او يعنی «کابوس تن، کابوس زن» موضع او روشن‌تر طرح و تبيين شده است که جای خشنودی دارد.


من متکلم و متولی دين نيستم تا در مقام دفاع از آن باشم. خدا و پيامبر و امام هم نيستم که تمامی مشروعيت و موجوديت اصلی من از آن باشد،‌ اگر چه دين برای من حداقل تا امروز انگيزه‌ای قوی و الگويی متين بوده است. بماند که نحوه‌ی فهم من از دين اختصاص به من دارد و فرديت من در آن جاری است و هرگز آن را به دست تلقی عام و عمومی نسپرده‌ام. دين را هم يک پيکره‌ی واحد و ثابت يا لايتغير نديده‌ام. اما هنوز دوست دارم بدانم که نتيجه‌ی عملی و ملموسی که از اين بحث گرفته می‌شود چيست؟ آيا انديشمندان را به بازنگری در تفکرشان وا می‌دارد؟ آيا نوری بر زاویه‌ای پنهان و تاريک از تاريخ و شريعت و فقه اسلام می‌افکند؟ يا تنها مايه‌ی خرمی و خرسندی و تحسين و نوازشی کسانی می‌شود که کينه‌ای به دين دارند يا نفرت و انزجاری از آن؟ هنوز متعلق و هدف نوشته برای من مبهم است. خرده‌ گرفتن بر مهدی در نوع تعابير و ساختار استدلالی به هيچ رو به معنی انکار واقعيت‌ها و عينيات تاريخی اسلام و بشريت نيست. تمام سخن من اين است که ما همگی انسانيم. چه مسلمان، چه مسيحی و چه يهودی. چه پيروی دينی ابراهيمی باشيم و چه معتقد به آيينی غير الهی. چه لاييک باشيم و چه ملحد. هيچ فرقی نمی‌کند. همگی بشريم. اگر خطايی در تلقی و رفتار هست، همگی در آن مشارکت دارند. تنها عيب بزرگی که من در مهدی می‌بينم اين است که بدون توجه با خاستگاه تمدن و انديشه‌ی غربی و بدون التفات به سستی‌ها و خدشه‌های آن تئوری‌ها آن‌ها را بسی والا و ارجمند و اسطوره‌وار می‌بيند. حتی غربيانی که واضع اين نظريات هستند و با شور و حرارت از آن‌ها دم می‌زنند، به اين شدت و حدت حقوق بشر را بر مسند خدايی نمی‌نشانند. حقوق بشر هم دستاوردی بشری است که در آن خطا راه دارد و هر روزه در شيوه‌ی عمل به آن و تبعات و پيامدهای عملی آن بازنگری می‌شود.
مطلق‌نويسی آزارم می‌دهد. چه در نقد اسلام باشد چه در نقد مسيحيت چه در نقد ماترياليسم يا لاييسيته. نوشته‌ی جديد مهدی نشانی از توجه و التفات به آدمی بودن من،‌ شما و خود او دارد اما هنوز نشانی از اذعان به آن نمی‌بينم. من انسانم. مهدی انسان است. ملکوت من هم زمينی است. دوست ندارم با فرياد کشيدن و شعار دادن حقوق بشر خود را فراتر از ساير انسان‌ها بنشانم. من هم خطا می‌کنم، حتی در نقد مهدی. به طريق اولی او هم می‌تواند خطا کند هم در فهم اسلام و هم در فهم غرب و تجدد و هم در فهم خود. جز این اگر باشد، بايد همه روزه همگی زمزمه کنيم که:
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / عالمی ديگر ببايد ساخت وز نو آدمی

  1. Hassan says:

    ((اگر چه دين برای من حداقل تا امروز انگيزه‌ای قوی و الگويی متين بوده است.))
    من چند سوال از شما دارم :
    آيا دين شما (برداشتي كه از دين داريد ) والاتر است يا حقيقت ؟
    آيا دفاع شما از دينتان (برداشتي كه از دين داريد )در حقيقت پوششي بر دفاع از خودتان و هويتتان نيست ؟

|