۱۲

بازخوانی اسلام اروتيک

Print Friendly, PDF & Email

ديشب مجال پيدا کردم تا يک بار ديگر مطلب کاتب کتابچه را درباره‌ی اسلام اروتيک به دقت بخوانم تا نکاتی را که به اعتقاد من محل ايراد است طرح کنم. چنان که در ذيل همان يادداشت آورده بودم،‌ به اعتقاد من مهم‌ترين و متين‌ترين جمله در اين متن همين يک جمله است: «آزادی انسان روی تن‌اش بنا می‌شود.» که اين جمله را هم تنها در سياق آزادی‌های فردی و بشری که نتيجه‌ی برآمدن فرهنگ بوروکراتيک و اخلاق پروتستان بعد از اعدام لويی شانزدهم است معنا پيدا می‌کند،‌ از اين جهت که قداست تن حاکمان از ميان رفت و در عوض حقوق و آزادی‌های يکايک افراد جامعه حداقل در نظر بيشتر به رسميت شناخته شد. عجالتاً در مقام بسط اين نکته نيستم و تنها به نکاتی می‌پردازم که در مطلب کاتب کتابچه محل مناقشه و خدشه است.
پيش از ذکر نکات فوق،‌ سخنی کلی را درباره‌ی اين نوشته‌ی کاتب کتابچه و برخی از نوشته‌های ديگر متذکر می‌شوم. به اعتقاد من،‌ نوشته‌های وی در بسياری از موارد سرشار از اطلاعات، داده‌ها و معلومات پردازش نشده‌ی فراوان است که برای خواننده‌ی نکته‌سنج بسيار مغتنم است. اما جای دريغ است که ساختار استدلالی در عمده‌ی اين مطالب سست و لرزان است و کاتب عزيز ما غالباً به جای ارايه استدلال خواننده‌ را به مطالعه‌ی منابعی حوالت می‌دهد که ذکر می‌کند. وقتی مطالبی از اين دست نوشته می‌شود،‌ حداکثر می‌توان خواننده را برای ديدن شواهد بيشتر و نه دلايل کافی به اين مأخذ حواله داد. جدای از اين استفاده‌ی نابجا و عجولانه از سورهای عمومی،‌ به زبان منطق رياضی،‌ و کلی‌گويی‌ها و صادر کردن احکام قطعی از ايرادات مشهود نوشته‌های اوست.


جمله‌ی نخست نويسنده جمله‌ای است غير دقيق و جنجال‌آفرين که در سراسر متن حتی يک دليل قانع‌کننده و متقن برای اثبات آن به چشم نمی‌خورد: «هيچ موضوعی به اندازه مسأله زن برای اسلام امروز دردسر نساخته است». آیا به راستی تاريخ اسلام،‌ برای کسی که دغدغه‌ی خود را تاريخ می‌داند،‌ هيچ مسأله‌ای دردسر ساز ديگری نداشته است؟! ابتدای سخن بنيان نتيجه‌ای را نهاده است که گويی نويسنده می‌خواهد از قبل بگيرد.
هنوز از بند اول عبور نکرده‌ايم که به اين عبارت بر می‌خوريم: «اگر مسلمانان آزادی زن را به اين معنا بپذيرند، ديگر هيچ چيز از شريعت‌شان باقی نمی‌». مگر تمام شريعت همين‌ها است که هيچ چيز از شريعت اسلام به پذيرفتن آزادی به آن معنا باقی نماند؟! در ادامه‌ی همان سخن کاتب عزيز می‌گويد که: «فقيهی بگويد زن حق دارد خود را بپوشد يا نپوشد و در حقوق ديگر مانند مرد است، ديگر دليلی وجود ندارد با همان روشی که اين گزاره‌ها را صادر می‌کند، ديگر احکام عقود و ايقاعات و معاملات و حدود و قصاص و بسياری از احکام عبادات را هم ملغی اعلام نکند». چه جای شبهه‌ای در اين هست؟ فقيهان در موارد زيادی در طول تاريخ چنين کرده‌اند و هيچ زلزله‌ی عظيمی هم در عالم دين رخ نداده است که بخواهد تمام شريعت را بر باد دهد. نمونه می‌خواهيد به فتاوی آقای خمينی در همين پنجاه سال اخير نگاه کنيد تا ببينيد که فقيه چگونه حکم حج را تعطيل می‌کند و چگونه در منظومه‌ی فکری شيعيان امامی حکم نماز جمعه در عصر غيبت را واجب می‌شمارد و باز هم شريعت اقتدار خود را دارد؟ آیا معنای اين رخداد اين نيست که فقيهان اگر بخواهند باز هم می‌توانند نظام فقهی خود را بسط دهند؟!
در بند بعدی، جمله‌ی اعجاب‌آوری از نويسنده هست که يک کلمه استدلال قاطع برای آن ارایه نشده است: «بنابراين، من به آينده شريعت اسلام هيچ اميدی ندارم، چون به آينده جنبش و تلاش زنان مسلمان بسيار اميدوارم». اين چگونه استدلالی است؟ آيا مي‌توان از اميدواری به آينده‌ی جنبش و تلاش زنان مسلمان،‌ نااميدی به آينده‌ی شريعت اسلام را نتيجه گرفت؟ گويی نويسنده به جای نوشتن متنی محققانه و عالمانه چون رديه‌نويسی قرون وسطايی يا مانند يک مخالف سياسی تنها خود را مشغول نوشتاری پلميک و جدلی کرده است. درست در جمله‌ی بعدی حکمی درباره‌ی بنيادگرايان اسلامی صادر می‌شود که در آن آمده است: «بنيادگرايان اسلامی هيچ دشمنی به خيرگی و سرسختیِ زنان ندارند». در اين جمله بدون توجه به خاستگاه سياسی جنبش‌های بنيادگرايانه تنها به تکيه بر پيامدها و مندرجات فرعی يک جنبش بنيادگرايانه، بنيادگرايان و زنان در دو سوی يک طيف نهاده شده‌اند به انگيزه‌ها و اهداف متعارض و متضاد. در حالی که با اندک توجهی به منظومه‌ی سياسی جهان معاصر و مهره‌چينی‌ها قدرت‌های برتر سياسی مطلقاً چنين نتيجه‌ی شاذی را نمی‌توان گرفت.
اين جمله هنوز برای من مبهم است و در نيافتم که چگونه نويسنده توانسته است به ادعای خود «منش غيرتاريخی تفسيرهای سنت‌گرايانه و نيز بسياری از برداشت‌های روشنفکران را از اسلام آشکار» کند در حالی که خود بارها دچار گسست تاريخی و رفتاری آناکرونيستيک است. سکس‌انديش بودن اسلام و به عبارتی توجه فراوان مسلمين به مسأله‌ی سکس نتيجه نمي‌دهد که در متن منظومه‌ی معرفتی سنت‌گرايان تناقضی هست. از اين گذشته نويسنده بايد به روشنی بگويد که مرادش از سنت‌گرايان چه کسانی است؟ روشنفکران چه کسانی هستند؟ آيا برای او سنت‌گرايان تنها مهره‌های نظام حاکم در جمهوری اسلامی هستند و روشنفکران تنها افرادی از قبيل عبدالکريم سروش؟ اگر جز اين است بايد تعريفی روشن و دقيق و خالی از ابهام از همه‌ی اينها ارايه کند و بگويد که از نظر او سنت‌گرا کيست و چگونه اين سنت‌گرايان منش غير تاريخی در تفسير دارند.
در چند بند بعدتر به تناقضی بسيار عظيم‌تر بر می‌خوريم. نويسنده جمله‌ای را آورده است به اين عبارات: «جدا از مسأله روان‌شناسی خود پيامبر که مردی زن‌دوست و زن‌باره بود . . .». عجيب است که نويسنده به خود رخصت می‌دهد درباره‌ی پيامبر اسلام روان‌کاوی کند اما اگر کسی درباره‌ی خود او اين کار را بکند شديدا برآشفته می‌شود و نويسنده را محکوم می‌کند! اين شيوه‌ی نويسنده در ذيل نقد صاحب سيبستان آمده است و همچنين در موارد بسيار زياد ديگری در يادداشت‌های کتابچه. نويسنده يا نبايد اين شيوه را خواسته يا ناخواسته پيشه کند،‌ يا اگر اين شيوه‌ را برای خود او اعمال کردند ديگر شاکی نشود. بگذريم که پيامبر اسلام با من و شمای عادی فرق دارد. هيچ يک از ما در روزگار معاصر همچون محمد بيش از يک ميليارد پيرو به درست يه به غلط نداريم. حداقل شرط احترام اين است که با اين الفاظ از پيشوای يک دين بزرگ ياد نشود و اگر چنين کرديم از همان لحظه همه‌ی آدميان و منجمله خود را از چنين قاعده‌ای مستثنا ندانيم. نسبت پيامبر با زنان را هم متأسفانه نويسنده به برداشتی غير تاريخی و آناکرونيستيک که ظاهراً بايد خلاف روش او باشد تحليل می‌کند. ساير مردان عرب در زمانه‌ی پيامبر چگونه بوده‌اند؟ اينجا پيامبر بودن محمد را عجالتاً ناديده می‌گيريم. محمد را در بستر همان جامعه مقايسه کنيد نه در سياق جهان امروزين غرب که دو همسر داشتن در آن واحد جرم تلقی می‌شود. همين شيوه‌ی آناکرونيستيک و تحليل از بستر بريده‌ی نويسنده در جاهای ديگر نيز به چشم می‌خورد: «حاصل آن‌که در قرون اوليه اسلام، زندگی جنسی بسيار آزادانه‌تر و روابط ميان زن و مرد بسيار بازتر از ادعای امروز بنيادگرايان بوده است. سبب آن نه آزادی‌خواهی اسلام که طبيعت مهارناپذير جوامع انسانی آن دوران بوده است». نويسنده مطلقاً به تحولات فرهنگی، سياسی،‌ اقصادی و اجتماعی اين زمان در گذشته توجه ندارد. و خيلی راحت احکامی قطعی صادر می‌شود. درباره‌ی جمله‌ی دوم هم نويسنده توجه نمی‌کند که شريعت اسلام به غرايز بشری انسان‌ها توجه کرده است که اين آزادی را ملحوظ داشته است،‌ حال به هر دليلی. اگر فرض را بر اين بگيريم که طبيعت مهارناپذير جوامع انسانی در هر دورانی (مگر مدعی شويم که طبيعت انسانی در هر دورانی تغيير می‌کند که خود محتاج استدلالی مفصل است) باعث پديد آمدن آزادی می‌شود، پس چرا در بسياری از کشورهايی که حکومتی توتالتير و مردم‌ستيز دارند اين آزادی‌ها پدید نیامده است؟ چرا در همين جمهوری اسلامی اين آزادی‌هايی که او شواهد تاريخی آن را آورده است وجود ندارد؟ باز خواننده دچار اين شائبه می‌شود که نويسنده دارد مخالفت شديد خود را با حاکميت ايران و قرائت آن از دين و بل خود دين که گويی در آنها تجلی يافته است نشان می‌دهد.
نويسنده در بندی ديگر می‌گويد: «آن‌چه ما گمان می‌بريم که ابداع غربی‌های امروزی است، در واقع در تخيل مسلمانان قديم وجود داشته». اينجا خيلی راحت وی «غربيان» را با «مسلمانان» در مقام مقايسه همسنگ می‌گيرد و توجهی و غير دقيق بودن اين مقايسه ندارد. آيا او نمی‌توانست بگويد شرقيان به جای مسلمانان؟ يا نمی‌توانست بگويد مسيحيان يا یهوديان به جای غربيان؟ فرض را بر اين بگيريم که در ميان مسلمين، کسانی باشند که شراب می‌خورند،‌ گوشت خوک می‌خورند و همجنس‌باز هستند،‌ آيا می‌توان نتيجه گرفت که فقيهان اين را تجويز کرده‌اند يا اسلام حکم رخصت آنها را صادر کرده است؟ چنين استدلالی و چنان خلط مبحثی رواست؟
نويسنده آورده است: «گمان نکنيد که نويسندگان کتاب‌های اروتيک در اسلام مشتی اديب از خدابرگشته ملحد بوده‌اند. مهم‌ترين کتاب‌های اروتيک به زبان فارسی و عربی به دست فقيهان نوشته شده است». کدام فقيهی حکم حليت همجنس‌گرايی و سحق يا لواط را صادر کرده است که آن فقيه سرآمد فقيهان اسلام باشد و پيکره‌ی اصلی فقه مسلمين را تشکيل دهد؟ آیا همان سيد نعمت‌الله جزايری که درباره‌ی انواع شيوه‌های آميزش با زن داد سخن داده است (که هيچ ايرادی هم در آن نيست) جايی آورده است که سحق يا لواط رواست؟
در بند بعدی باز هم به نتيجه‌ای بدون استدلال بر می‌خوريم: «اسلام‌گرايان امروزی چرا بزرگ‌ترين دشمن خود را بدن انسان و به ويژه تن زن تعريف کرده‌اند؟ ». در کجای اين نوشته محرز شده است که اسلام گرايان امروزی بزرگ‌ترين دشمن خود را بدن انسان و به ويژه زن تعريف کرده‌اند؟ آیا دلايل کافی، متقن و قانع‌کننده‌ای برای اين ادعا ارايه شده است؟ يا صرفاً حرف در ذهن و دهان خواننده گذاشته می‌شود تا او را به سمتی خاص هدايت کنيم؟
باری در پس‌نوشت او تناقضی شگرف‌تر به چشم می‌خورد. او در پی «پژوهش‌های گسترده از منظر مردم‌شناسی تاريخی، تبارشناسی مفاهيم، تحليل گفتار و تأويل متن» است. اما نويسنده تنها در حرف به اينها پای‌بند است و در سخن او غث و سمين فراوان است که بايد معروض نقدی جدی قرار گيرد. اينها به اين معنا نيست که داده‌های او غلط يا اطلاعات او نادرست است. به اعتقاد من از هر داده‌ای هر نتيجه‌ای را نمی‌توان گرفت. از اين گذشته باز هم نويسنده حکمی عجيب برای خواننده صادر می‌کند و توقعی نامعقول دارد: «اميدوارم که خواننده شکيبا اگر آهنگ نقدی جدی دارد، دست‌کم به چند کتابی که در نوشته بالا آوردم بنگرد و تنها روی ذهنيت خام و شفاهی داوری نکند». خواننده‌ی شکيبا به استدلال نويسنده توجه می‌کند و در چنين نوشته‌ای نمی‌شود خواننده را برای احراز مدعا و کشف دلايل اين مدعيات به نوشته‌ای ديگر حواله داد. نويسنده کتابچه گاهی اوقات در مقام عالم و استادی ظاهر می‌شود که واجد علوم اولين و آخرين است و وقتی هم که از او دليل طلب می‌کنند،‌ طالب را به منبعی ديگر حوالت می‌دهد.
اميدوارم نکاتی که نوشتم نخست مورد بررسی و نقد قرار گيرد و اگر سخن صوابی در آن بود تأثيری داشته باشد.
پی‌نوشت: توضيح چند نکته را لازم ديدم. نخست اين‌که صحيح است،‌ وبلاگ محل مجادلات کلامی نيست و تمام سعی من اين بود که از وارد شدن در چنين بحثی با کاتب کتابچه پرهيز کنم. دوم اين‌که به اعتقاد من مسأله‌ی نويسنده اين است که با وجود ادعای علمی رفتار کردن ملتزم آداب بحث علمی نمی‌ماند و استفاده از کلمات مبهم و غير دقيق را عملاً جايز می‌داند اما نظراً با همگان بر سر اين‌ها در می‌پيچد. مثال‌ها باشد برای بعد. سوم اين‌که مدعای من پوشاندن يا تيره‌کردن فضا برای توجيه هيچ چيزی نيست. اسلام تاريخی دارد و چيز پنهانی ندارد که کسی بخواهد آن را توجيه کند چه مدافع آن باشيد و چه مخالف آن. اما در هر صورت بايد آداب بحث را رعايت کرد و سخن سست و لرزان را متکای بحث قرار نداد. تمام سخن من اين است. آن شيوه‌ی نوشتار کاتب کتابچه و آن تعابير شتابزده و جملات مبهم و مغلق تنها فضا را مشوش‌تر می‌کند. اين نکته را نمی‌خواستم اضافه کنم از جهت اين‌که شائبه برخورد متکلمانه پيش نيايد. اما همين تعبير «زن‌باره» خود تعبيری است هنجار بنياد که حکمی اخلاقی صادر می‌کند. در لفافه اين تعبير برای عموم و اکثريت قريب به اتفاق خوانندگان ذهنيتی منفی ايجاد می‌شود که «زن‌بارگی» مذموم و ناپسند است و نتايجی که طبعاً از پی آن می‌آيد. نويسنده که به خوبی با ساختار بحث عملی آشناست روا نيست داوری اخلاقی را در متنی استدلالی که مدعای تحقيقی و علمی دارد دخيل کند. نکته‌ی آخر اين‌که اصلاً قرار نبود سخن من هم حجت اول و آخر باشد. سخن من هم سخنی است بشری که راه خطا کردن در آن باز است. همين. باز هم نقد را به جان و دل پذيرايم و اگر جايی در نقد ساختار نوشته‌ی کاتب کتابچه و شيوه‌ی سنجش سخن او خطا کرده‌ام،‌ دوست دارم به من يادآوری شود. و الامر اليکم!

  1. جواد_ق says:

    سلام.
    قصد این را ندارم که بپردازم به مجادله بین صاحب این صفحه و کاتب کتابچه.
    که در حوصله بخش COMMENTS نیست.اما مدتهاست در این نوع مجادله ها ,
    عناصری می بینم که به نظرم باید مورد توجهشان قرار داد.
    درست است که تحقیق علمی به معنای موسعش بسیار ارزشمند است ولی ناصواب می نماید , به بهانه عدم تحقق آن _که همیشه هم بهانه نکویی است چراکه هیچگاه نمی شود ختم تحقیقی را اعلام کرد و ادعا کرد به از این شدنی نیست _چشم را بر بدیهی بست.به عبارتی نمی شود به بهانه تحقیق
    تصویر(مونيتور كردن ) را تعطیل کرد.
    کنکاش در مقولات کلامی هم چندان دلچسب نیست. در عرصه وبلاگ نویسی
    به خصوص , باید تنگ حوصله گی ها را در نظر داشت.
    به کار بردن چند سور عمومی و سیاقی احیانا نه چندان منطبق با منطق سره ,
    اصل بحث را حيف است مخدوش كند . چالشهای این روزها دیگر کلیشه ای شده _ از کدام اسلام می گویید؟ یا از کدام فقاهت ؟ تعریف شما از روشنفکر چیست؟ …… _ نیز بیشتر قبایی نو به نظر می آید برای همان اندام نتراشیده تعصب.قصد این را ندارم که کسی را به تعصب متهم کنم که از
    این متهم کردن ها , گریزانم همیشه .اما وقت آن هم نیست واژه دیگری بیابم!!همان تنگ حوصله گیهایی که گفتم.
    بادرود

  2. سیاح says:

    داريوش جان ، دندان روي جگر بگذار . بابا نم هنوز هيچ تغييري در لينكها نداده ام . مگر سياح بدون حلقه هم مي شود ؟ يك نگاهي به اين گوش ما بيانداز !!!

  3. جواد_ق says:

    سلام.
    قصد این را ندارم که بپردازم به مجادله بین صاحب این صفحه و کاتب کتابچه.
    که در حوصله بخش COMMENTS نیست.اما مدتهاست در این نوع مجادله ها ,
    عناصری می بینم که به نظرم بهتر است مورد توجه قرار گیرند.
    درست است که تحقیق علمی به معنای موسعش بسیار ارزشمند است ولی ناصواب می نماید , به بهانه عدم تحقق آن _که همیشه هم بهانه نکویی است چراکه هیچگاه نمی شود ختم تحقیقی را اعلام کرد و ادعا کرد به از این شدنی نیست _چشم را بر بدیهی بست.به عبارتی نمی شود به بهانه تحقیق
    تصویر(مونيتور كردن ) را تعطیل کرد.
    کنکاش در مقولات کلامی هم چندان دلچسب نیست. در عرصه وبلاگ نویسی
    به خصوص , باید تنگ حوصله گی ها را در نظر داشت.
    به کار بردن چند سور عمومی و سیاقی احیانا نه چندان منطبق با منطق سره ,
    اصل بحث را حيف است مخدوش كند . چالشهای این روزها دیگر کلیشه ای شده _ از کدام اسلام می گویید؟ یا از کدام فقاهت ؟ تعریف شما از روشنفکر چیست؟ …… _ نیز بیشتر قبایی نو به نظر می آید برای همان اندام نتراشیده تعصب.قصد این را ندارم که کسی را به تعصب متهم کنم که از
    این متهم کردن ها , گریزانم همیشه .اما وقت آن هم نیست واژه دیگری بیابم!!همان تنگ حوصله گیهایی که گفتم.
    بادرود

  4. جواد_ق says:

    سلام.
    داریوش عزیز!
    از ابتکارت بابت به نظم در آوردن دوستانی که وبلاگشان به روز شده ممنونم.
    من یک متن نوشتم!! اما سرعت اسفبار شبکه باعث شد دوبار فرستاده شود!!!
    شاد باشی.

  5. واحه says:

    نقد جالبي بود اما هنوز برايم جاي سوال است از تاويل متن در بيان واژه هاي خاك خورده! واژه گان مي ميرند بي آنكه از حقيقت حظورشان آگاه باشند
    چيزهايي هم هست كه خارج اند از دايره تاويل…

  6. من به دعوای قبله با بقيه ی مهادی کار ندارم. مشکل من با موسيقی صفحه است. هزار بار به داريوش گفته ام که اصلا هيچ تمايلی به اجباری شنيدن نغمات دل انگيز صفحه ی شان ندارم!!!! همين لحظه به من می گويد خوب اسپيکر را ببند! آخر قبله جان اين که اسپيکر من تنها نيست! مشترک است. به خدا من گناهی نکرده ام که مجبور باشم از صبح تا شب با اين علاقه ی وافری که خودش به خواندن وبلاگ خودش دارد صدای اين عزيز دل!!!! شجريان را بشنوم!!!! يکی به داد من برسد!!!! می گويم لااقل کاری کن که ابتدا سکوتی حکمفرما باشد بعد هرکه خواست خودش را مهمان کند! می گويد «ياد ندارم»!! (اين را با لهجه بخوانيد، منظورش اين است که بلد نيستم).
    به دادم برسيد!!!! می گويد ياد ندارم همانقدر درست است که بلد نيستم. حتی بلد غلط است …….. (ديوانه شدم!!!!) دارد سخنرانی می کند.
    باشد … باشد … ولی من اگر اين اوضاع ادامه پيدا کند در فکر رفراندومی، کودتايی، انقلابی (زبانم لال اسلامی) خواهم بود!!!!!
    از من سلطان بانو گفتن بود….
    حالا به ادامه ی دعوای زن و اسلام که دوست و همکارم کاتب کتابچه به آگاهی می رسانند توجه بفرماييد:
    مهدی جان بيا وسط…

  7. سلام,
    پيشاپيش عيد نوروز رو بهتون تبريک ميگم و براتون سال خوب و پربار و همراه با موفقيتهاي زياد آرزو ميکنم و اميدوارم در این سال جدید به همه ی آرزهاتون برسين ….
    گلادياتور ….

  8. Ali says:

    I wrote the following in Sibestan but since I have mentioned your name and it’s pertinent to your criticism, I’m bring it here too.
    The most interesting part of your so-called criticism is that a large part of it points at the personality and psychology of the author!! A common and chronic problem many of us have in criticising others. Instead of a constructive talk around the raised topic, you keep attacking the personality of the writer “ke doosti gofte folani chenine va chenaane”. DO YOU REALLY BELIEVE THIS IS A SCIENTIFIC APPROACH?!!! AHSANT!
    Na harke tarfe kolah kaj nahaado tond neshast….
    I read the original blog, Daryoush.M and you here. I don’t intend to endorse everything Mahdi wrote in his informal blog, but it amazes me that you start and continue your criticism with “Pedaran”, which reveals your mindset on the issue. Both you and Daryoush have picked sentences out of Mahdi’s piece and criticized him for his words, verbatim, rather than addressing the essence of his proposal. Neither of you addressed the historical references he presented, and many more that are available (and you have simply pormised for a future work). Why didn’t you start with future now?! Don’t you think those parts are more important than the personality of the author?!
    Another thing that amazes me even more is that you don’t see any of the Islamic countries you named having any problems with the issue of women in the context Mahdi raised!! I really wonder why we insist to comment on issues that are outside our realm of our expertise?! Who is announcing his words as being the final cut, you or Mahdi?! I invite us all to study more, and comment less about what we are not sure we can criticize others for.
    As far as Feghhe eslami goes, you can always go back and find a few who said otherwise or rejected what others said, or discredit those you won’t find appropriate for your case. That’s the nature of Feghhe Shi’e. The reality, nonetheless, is out there and words are just our crippled way of reflecting it, and some do great justice to them indeed! I highly suggest you have a peek at Hammed Shahidians recent books on the issue. You can find them on Amazon, here:
    http://www.amazon.com/exec/obidos/tg/detail/-/0313323453/qid=1079655046/sr=8-2/ref=sr_8_xs_ap_i2_xgl14/102-9122272-1996924?v=glance&s=books&n=507846
    You might find them helpful in the “future”.

  9. احسان says:

    سلام خوبی سال خوبی داشته باشی واقعا مجومعه های خوبی داری هم مطالب وهم موسیقی من که یکی از مشترهای دائمی ات هستم

  10. محسن says:

    سلام داريوش جان
    سال نو مبارك
    اميدوارم سال جديد سال خوب و پر از موفقيت براي شما باشه.
    سبز باشيد

  11. سلام دوست عزيز صاحب ملكوت
    . فرارسيدن عيد نوروز را خدمت شما تبريك ميگويم . / در مورد اين يادداشت تان و قبلي بعد از خواندن نظرم را مي نويسم . فقط خلطي كه به كار رفته اينكه محافظه كاران ما يك مشت تروريست هستند و ادم كش نمي تواند محكوم به شكست نباشد .

|