۵

ناقه‌ی مجنون

Print Friendly, PDF & Email

تازه از راه رسيده‌ام و وسايل را که در اتاق‌ام نهادم به همراه مهدی بيرون زدم. طاقتِ خانه ماندن و مرتب کردن نداشتم. خستگی تن ندارم. دل ام در جايی است و تنم در اينجا. هنوز قصه‌ی عروسک قشنگِ مخمل‌پوش‌ام در گوش طنين‌انداز است. اشک‌های‌ام را يکسره فروخوردم. چه دشوار است بند کردن سيل! در طول سفر خود را مشغول به خواندن بخارايی کردم که دهباشی داده بود مگر خود را در آنجا رسوا نکنم. اما دل رسواتر از آن است که بود:
هر چه دل از سنگ خارا می‌کنم / باز رو سوی بخارا می‌کنم!
هوای لندن خنک است. سوزش آزار می‌دهد آدم را. هوای تهران در برف و باران‌اش هم گرم‌تر از اينجا بود. امشب و امروز را گذاشته‌ام تا در و ديوار و حال و هوای لندن را بازآفرينی کنم. فردا را صبح تا شب کار دارم. شديداً! مشغول‌ام. هزار و يک کار عقب مانده و يک زندگی نوين که بايد يک نفس برای‌اش کار کرد. يا علی مدد!

  1. دی داد says:

    مولا على مدد …

  2. mohammad says:

    از آشنايي با شما و حلقه ملكوت بسيار خرسندم…آشنايي ها شيرين…

  3. Toranj says:

    بمان به همين صفت

  4. مسيحا says:

    رسيدن به خير.

  5. azadeh says:

    مير ماه است و بخارا آسمان ماه سوي اسمان ايد همي
    مير سرو است و بخارا بوستان سرو سوي بوستان ايد همي

|