۳

قربان‌گاه اسماعيليان

Print Friendly, PDF & Email

در دلم بود که . . . عيد قربان است. ندانستيم که خود قربانی هستيم و:
مست و پريشانِ توام، موقوف فرمان توام / اسحاق و قربان توام، کاين عيد قربانی است اين
و روزگار ابراهيم سپری شد و عيد اسماعيل. دريغا که تيغی نيست و عزمی صافی نه که تسليمی در برابرش بايد و فدايی صفت شدن را شايد. عيد گذشت. نه، همين امشب می‌گذرد و حديث مجال بازگشتش را ندانم:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود / زنهار از اين بيابان، وين راه بی‌نهايت
ای آفتابِ خوبان! می‌جوشد اندرونم / يک ساعتم بگنجان در سايه‌ی عنايت
خود به قربان‌گاه می‌رويم شاد و خندان؛ اسماعيل‌وار. خليل! گلستان! نمرود! آتش! هاجر! زمزم!

  1. دى داد says:

    عيد قربون رو به تمام قصابون و گوسفندون تبريك و تسليت مى گويم 🙂

  2. masoud says:

    سلام.خوبيد؟اميدوارم تو ايران بهتون خوش بگذره.مي دونم وقت نداريد و مي دونم ما خيلي كوچكتر و شما خيلي بزرگ تر از اين حرف هاييد ولي خيلي دوست دارم تماسي با شما داشته باشم.امكان داره شماره تلفني چيزي براي من ميل كنيد تا باهاتون تماس بگيرم؟شاد باشيد.

  3. Toranj says:

    چيزي از عيد و قداستش مانده است؟

|