۱۳

کرمانيه ۱

Print Friendly, PDF & Email

سه چهار روز شده است که در کرمان هستيم و هر روزی که می‌گذرد چيزی جديدی در اين سرزمين مرا حيران می‌کند. اين شهر و احتمالاً‌ بسياری از شهرهای ديگر مجموعه‌ای از تناقضات عميق رفتاری و فکری است. تصور گرد هم آمدن رفتار سنتی و شايد روستايی با منش‌های مدرن خيلی سخت است. در اين ميان البته نکاتی هم هست که هيچ ربطی به مدرنيته ندارد و صرفاً ماجرای اخلاق است. خيابانی هست در بلوار جمهوری کرمان به نام هزار و يکشب. در اين خيابان چندين فروشگاه وجود دارد که حضورشان با مجموعه‌ی شهر کرمان مطلقاً هم‌خوانی ندارد. انواع و اقسام پيتزا فروشی‌ها با اسامی غربی. اما در همين خيابان فروشگاهی هست به نام گامْرون. اين فروشگاه چيزی شبيه سوپر مارکت است. يا به عبارتی چيزی شبيه تسکو و سینزبری يا سيف‌وی در لندن. صاحب مغازه يک نفر کرمانی است که با همسر و دخترش اينجا را اداره می‌کند. همه چيز مرتب و منظم چيده شده است و انواع و اقسام اجناس با بهترين کيفيت در آن موجود است. از همه مهم‌تر رفتار بسيار مؤدبانه و محترمانه‌ی فروشنده و صاحب مغازه است که می‌خواهد مشتری‌اش به هر نحوی از کارش رضايت داشته باشد. گويی اين فروشگاه اصلاً‌ تعلقی به شهر کرمان ندارد. هر چقدر از ادب و تشخص اين خانواده‌ی فروشنده بگويم کم گفته‌ام. اما در عوض تا دل‌تان بخواهد در هر دو قدمی ديگر به رفتارهايی برخورد می‌کنيد که دود از مغز آدمی بلند می‌کند.
باری، در همين بلوار جمهوری چند روز پيش برای ناهار به رستورانی رفتيم به نام «پارسيان». رستورانی بسيار نظيف و مرتب که اصلاً از يک رستوران در اروپا کم نمی‌آورد. در و ديوار اين رستوران منقش به نقوشی از تخت جمشيد و نمادهای ايران باستان بود. از همه جالب‌تر اين بود که ميزها شماره نداشت بلکه اسم داشتند: کوروش، داريوش،‌اشکان،‌پانته‌آ و اسامی باستانی و کهن ايرانی. غذای‌شان هم که البته بسيار عالی بود. آن طرف خيابان پاساژی هست به نام پاساژ گلستان که باز هم مجموعه‌ی غرايب است. در اين مجموعه مدرن‌ترين چيزها با کهن‌ترين و ابتدايی‌ترين تفکرات و برداشت‌ها گرد هم آمده است. فقط همين نام را ببينيد:«ارکست طوفان»! اشتباه نکنيد! اين همان ارکستر است! فروشنده که انواع و اقسام آلات موسيقی را می‌فروشد واقعاً فکر می‌کنيد بايد بنويسد ارکست! نمونه‌ی ديگر که خيلی خنده‌دار است و سعی می‌کنم عکسی از آن را روی وبلاگ بگذارم اين است: قهوه‌سرای سنتی بابا نوئل! هيچ توضيحی لازم ندارد . از اين قبيل تعابير زياد اينجا هست. دارم فهرستی از تمامی اينها تهيه می‌کنم و همه‌ی اينها را بدون هيچ شرحی اينجا می‌آورم.
با اين اوصاف، برای من واقعاً عجيب است که خاتمی در چه کشوری دارد از جامعه‌ی مدنی صحبت می‌کند. جامعه‌ی مدنی قبايی است که حتی بر قامتِ شهری مثل تهران هم گله‌گشاد است چه برسد به جايی مثل کرمان. ايران ما شتر گاو پلنگی است که تغيير يافتن‌اش زمانی به درازای قرن می‌خواهد.

  1. pooria says:

    بنده خدايي بعد از اولين دوره انتخاب آقاي خاتمي با نظر ترديد به راي مردم نگاه مي كرد و مي گفت: مردم ايران مي دانند چه نمي خواهند اما نمي دانند چه مي خواهند.

  2. بلک مک says:

    نمي دونم چرا اخيرا از به هجو گرفتن و مسخره كردن لذت مي بريد!؟ واقعا زشته براي شما كه از اين ادبيات استفاده كنيد :… می‌خواهد مشتری‌اش به هر نحوی از کارش رضايت داشته باشد. گويی اين فروشگاه اصلاً‌ تعلقی به شهر کرمان ندارد….
    يا در جاي ديگر:… حتی بر قامتِ شهری مثل تهران هم گله‌گشاد است چه برسد به جايی مثل کرمان…
    واقعا بوي خوبي به مشام نمي رسد بيشتر چيزي شبيه تعفن! به تره يه مقداري از خودتون رو واقعا گم نكنيد! لازم ميشه !! حتما لازم ميشه!

  3. دیوانه says:

    واقعيت رو در نوشتتون بيان كردين اما لحن نوشتتون اصلا خوب نبود. من خودم بارها گفته ام كه خيابانهاي كرمان حتي بلوار جمهوري كه بهترين منطقه كرمان در انجا هست، وضعيت مناسبي از لحاظ خط كشي و آسفالت نداره و وضعيت مناسب خيابانها يكي از ِشاخصهاي تمدن هست اما اين عقب افتادگي نبايد دليل بر تمسخر باشه. شما حق تمسخر و توهين به اين شهر و شهروندانش رو ندارين.

  4. Aziz says:

    داريوش جان شما مركز لندن را لابد ديدي عزيز آنجا را بزار كنار! برو ايرلند شمالي، شهرك هاي اطراف شهرهاي شمالي اينگلند، يا حتي پكم يا لويشام بريكستون در لندن… بعضي از اين جاها از محله جمشيد سابق خلاف ترند! و بعضي از اين شهر و دهاتهايشان با مثلا اسلام شهر و يا شهرك هاي محروم اطراف شهرهاي بزرگ ايران از لحاظ هاي قابل قياسند. از شما كه به ظاهر علوم انساني مي خوانيد همچنين نتيجه گيريهاي كلي و بي در و پيكري بعيد است!

  5. داريوشي
    تو مي داني که کرمان و بم و آن حوالي براي من چه عطري مي دهد. بگو حالا عروسک چند فرزانه پيدا شده و چند فرزانه دنبال مامان مي گردند.
    با خاک و ويرانه هاش مهربان تر باش و اگر ردپايي ديدي، از تربتش برايم بياور.
    مي خواستم پيوندتان را شادباش گويم. بهترين آرزوها را برايتان دارم. ديدار به زودي و به خوشي.

  6. ehsan says:

    دوست من
    اصلا شما چه نسبتي با اين مردم داريد؟ تو چه ميداني كه اين ملت چه ها بر سرشان رفته؟ زير شلاق فقر و استبداد رمقي ديگر مگر مانده ؟ حرف از چه ميزني؟ واي بر تو كه چنين مورچه وار ميخزي و فقط همان شاخكهاي كوچكت را ميجنباني تا مگر سوژه اي براي خزعبلاتت پيدا كني. آنجا رفتي اما صداي درد را نشنيدي. نگاههاي نگران آن مادر را نديدي كه چطور از ترس اعتياد فرزند جوانش فقط از خدا توسل ميجويد. شبها وحشت را در تن ضعيف دختران دبيرستاني شيفت بعدازظهر را نديدي كه چطور خود را تا قبل از تاريكي هوا به خانه ميرسانند تا مبادا طعمه …
    اينجا از امنيت جاني همان ابتدايي ترين حق اجتماعي هم خبري نيست. چيزيكه در دنياي شما ديگر بحثي بر سر آن نيست بلكه دغدغه هاي شما ازدواج همجنسگرايان است و رعايت حقوق حيوانات و تكثير كلوني انسان.
    اينجا بوي مرگ و فقر مي آيد وتو نفهميدي و تنها كشف كردي كه در فلان خيابان مغازه هاي پيتزا فروشي با اسامي غربي و به سبك اروپايي وجود دارد. آفرين برتو . چقدر به خودت زحمت دادي تا اينو فهميدي؟
    شكسته باد قلمي كه درد را مبيند و حس ميكند و آنگاه سكوت
    شرم بر تو باد!!
    روزگاري همين مردم به جهانيان درس حكومت داري آموختند. عنوان اولين كشور حكوت ساز و دارنده اولين منشور حقوق بشر از آن ماست. امروزمان را نگاه مكن كه عو عو سگان شما نيز بگذرد.
    احسان مافي- دانشجوي فيزيك

  7. Aziz says:

    احسان تو حق نداري با هيچ كس بدين شكل برخورد كني و غير از اينكه حماقت غير انساني خود را بنمايش بگزاري كار ديگري نمي كني!

  8. یک نفر says:

    با درود.
    اینجا وآنجا که ریشخندشان می کنی وطن ماست.در خصوصی ها می شود اینها را گفت چراکه تا نفهمیم کجاییم به جایی هم نخواهیم رسید.اما دارد.آب و هوای لندن بسازد به آدم یادش می رود مشهد را کرمان را و تهران را.
    داریوش عزیز ! همه آنچه را که نوشته ای خوب می فهمم. اما امایی که یادش کردم اینجاست که کرمان امروز را وارونه دیده ای. فامیلی در کرمان این روزها نیست که داغی بر دل نداشته باشد. خاکستر پاشیده اند روی کرمان انگار.
    یکی ارکستر را ارکست بنویسد باید گفت قبای جامعه مدنی گشاد تن این مردم است؟!!! در مشهد مگر آمار نخوانده بودی که بدانی جامعه آماری یعنی چه؟ در لندن درس سیاست خواندن آنهم در کلاس جان کین باید که هوش را بپراند از سر آدم.
    کدام چیز جدید کدام سرزمین تو را حیران می کند؟
    چنان لندنی دانسته ای خود را که باور نمی کنی فروشنده مودب آن فروشگاه می تواند کرمانی باشد.اگر کرمانی نباشد با منطقی که به کار برده ای مشهدی هم نمی تواند باشد.
    علوم انسانی را با دقت و فروتنی بیشتری مطالعه کن.
    از سفر به ایران خاطرات خوبی داشته باشید.

  9. Gazal says:

    Daruoosh Aziz,
    hameye in commentha bayangar doroost bodan harf shoma ast. baraye Iran khili rah mandeh Ta.. . khoda khodash rahm konad bar ma.
    Khosh bash.

  10. colonel says:

    درود برشما
    مدتي است به وبلاگ شمامي آيم ولي ترجيح مي دهم كامنتي نگذارم .
    چون احساس مي كنم شماباهرنظري كه به مذاقتان خوش نيايد مخالفيد كه مخالفت شماايرادي ندارد ولي حداقل به عقايد ديگران بايد احترام گذاشت همانگونه كه ديگران به عقايدشمااحترام مي گذارند.
    دوست عزيز من شماراباتوجه به سن جواني كه داريد انسان عالم ومطلعي مي دانم و همواره ازنوشته هاي شماسودبرده ام…اما در پس اين معلومات وسيع با تاسف نوعي تبخترو نخوت مي بينم كه اميدوارم اشتباه كرده باشم .
    شما صرفنظرازمطالبي كه چندي در قالب قبله عالم مي نوشتيد كه كار بزرگي كرديدكه فضاي ديگري براي آن انتخاب كرديد…كارتان فرهنگي است وهركسي به قدر بضاعت خودازآن بهره مي جويد.
    اگركسي هم محترمانه از شما انتقادي كرده مي فرمائيد مرا حاجت به ديداركسي نيست وبراي دلم مي نويسم . وبلاگ نويسي مثل كتاب نوشتن ومقاله چاپ كردن است كه نويسنده ملزم به پاسخگوئي است. چرا كه براي دل بايد دردفتر خاطرات بنويسيم وبس.
    اما دوست عزيز شمابااينكه مشهدي هستيد ولي گوياتعلق خاطري به كرمان وكرمانيان داريد؟ من هم عاشق كرمانم كه بقول شاه نعمت الله ولي (كرمان دل عالمست ومااهل دليم ) اگرچه شهر شهر مرده اي است ولي بايد اين ملاحظه را داشت كه كرمان همواره مورد بي مهري حكومتگران بوده است .
    كور كردن كرمانيان به دست سرسلسه قاجار و پس از آن شاه كشي ميرزا رضا باعث شد كه زعماي قوم به كرمان وآبادي آن نينديشند كه تا امروز كم وبيش ادامه دارد. در چنين محيطي مسلما فرهنگ آسيب مي بيند . شما مي دانيد كه جماعتي تحت عنوان شيخي در كرمان زندگي مي كنند كه اخباري هستند و رياست ديني آن ها با كسي است كه به او اطلاق (سركارآقا) مي كنند وامروز اين زعامت به عهده سركارآقاي زين العابدين خان است كه گرچه دركسوت روحانيت است اما در تحصيلات آكادميك هم سرآمد اقران است .
    اين طايفه بسيار مودب ودر نوع پوشش شيك وتميز.
    در عين حال كرمانيان اصيل داراي فرهنگي برتر نسبت به همجواران خود هستند و بواقع مهمان نواز.
    البته شايد ايرادهاي شما دور ازذهن نباشد وباتوجه به اينكه مدت مديدي دركرمان زندگي كرده ام تا اندازه اي حق رابه شما مي دهم ولي من براي چنين رفتارهائي كه شماراخوش نيامده است دليل منطقي دارم كه جاي بيانش اين جانيست . همينقدر شما را به كتاب تاريخ وجغرافي كرمان تاليف احمدعلي خان وزيري وباحاشيه نويسي دكترباستاني پاريزي حواله مي دهم كه در آن جاچهره مردم استان وفرهنگشان به خوبي ودرستي ترسيم شده است . مثلا در مورد اهالي بافت كرمان كه احتمالا تعدادي كاسبكار كرماني هم بافتي هستند حرف هائي زده كه موردپذيرش همه كرماني ها هم هست .روي هم رفته كرمان وكرماني مقصر نيست ..مقصر را درجاي ديگري بايدجست.
    گفتگوي تمدن ها هم كه اشاره كرديد فقط يك فريب بود وبس . تهران هم چيزي ندارد . شهري از نفس افتاده كه خيل بيكارانش مواد مي فروشند وياخودرا مي فروشند وحتما صادرات دختران ايراني به شيخ نشين ها هم بايد نسبتي با گفتگوي تمدن هاداشته باشد!!! شيوخ اين شيخ نشين ها تا ديروز كه در ايران همه كافر بودند افتخار مي كردند كه براي معالجه به شيراز وبيمارستان هاي آن بيايند و به ايران به چشم ارباب نگاه مي كردند…اما امروز كه بحمدالله همه به دامن اسلام عزيز پناه آورده اند چي؟
    پيروز باشيد.

  11. Toranj says:

    ميان اينهمه اعتراض حرفي نميز نم جز اينكه : اينها كه تو ديدي در ميان درد هاي عظيم اين مردم گم است به همين دليل است كه اينگونه نظر مي دهند. كاش با چشم تيز بين تري وطن را تفسير مي كردي.

  12. maryam says:

    جناب داريوش خان،
    لااقل به حرمت مردمي كه نقدا در ميان آنها هستيد، عفت كلام را نگهداريد. اگر از زندگي در غرب چيزي به غير از رستوراهاي شيك و فروشگاههاي مدرن ميديديد، آنگاه مياموختيد كه حفظ حريم ديكران و جريحه دار نكردن احساسات آنها بالاترين ارزشهاست.
    شما يك معذرتخواهي به همه هموطنانتان بدهكاريد اگر هنوز ذره اي دلبستگي به اين مرزو بوم در وجودتان باقي مانده باشد.
    انصاف زياد.

|