۱۱

در واحه‌ی احساس

Print Friendly, PDF & Email

پرده‌نشينی ديگر وارد حلقه‌ی ملکوت شد. به اختصار می‌نويسم تا خودتان بخوانيدش: واحه. گمان نمی‌کنم محتاج توضيحی باشد. خودش بايد گويا باشد.
يک اصلاح: از فرط شتاب، وقتی در لينکدونی غزلِ آقای طباطبايی را آوردم، اضافه‌ی «علامه» را به نام ايشان نيفزودم تا هم باعث تميز ايشان از ديگران شود و هم ارادتمندانِ ايشان را خوش آيد. مايه‌ی دريغ است که می‌بينم وحيد اين گونه بی­پروا داوری می‌کند و بزرگی و بزرگواری هر کسی را منجمله‌ی آقای طباطبايی را تنها در ترازوی ذهنِ خود می‌سنجد که:
«غزلي از طباطبايي! شما بزرگوار تر از اون نشون داديد كه بخواهيد از آدماي بزرگ تعمدا به اين شكل نام ببريد، اين رو مطمئنم.
اگر اين غزل رو قبلا نخونده بودم با اين تيتر قطعا نمي فهميدم كه منظورتون از طباطبايي، علامه طباطباييه! با توجه به اينكه فاميل طباطبايي فاميل بسيار زياديه و خوشبختانه خيلي از اون ها هم آدماي معروفي هستن، بد نيست حتي اگر اعتقاد به علامه بودن ايشون هم نداريد، براي تشخيص خواننده هاتون به شكل بهتري از ايشون نام ببريد.»
باری آن لينک را اصلاح کردم. اما آقای طباطبايی را شما هر چه بناميد و هر که بخواهيد، او برای من صاحب الميزان است و نويسنده‌ی فلسفه و روش رئاليسم. اينکه او را علامه بدانم يا نه به من مربوط است، اما قطعاً به او، چنان که به هر کس از ارباب معرفت و دانش حرمت می‌گذارم. شتابزدگی وحيد در واکنش نشان دادن تنها مرا به حيرت واداشت که چگونه روان‌کانه مقاصد و اغراض مرا می‌سنجد و بحث را به اعتقادات می‌کشاند. اين غزل را من با ايميل از يکی از دوستان دريافت کرده بودم و او هم نوشته بود طباطبايی و مفروض گرفته بود که او را می‌شناسم از روی غزل. تنها راه شناختِ من همان دستخط بود که نخستين بار بود می‌ديدم.

  1. vahid says:

    غزلي از طباطبايي! شما بزرگوار تر از اون نشون داديد كه بخواهيد از آدماي بزرگ تعمدا به اين شكل نام ببريد، اين رو مطمئنم.
    اگر اين غزل رو قبلا نخونده بودم با اين تيتر قطعا نمي فهميدم كه منظورتون از طباطبايي، علامه طباطباييه! با توجه به اينكه فاميل طباطبايي فاميل بسيار زياديه و خوشبختانه خيلي از اون ها هم آدماي معروفي هستن، بد نيست حتي اگر اعتقاد به علامه بودن ايشون هم نداريد، براي تشخيص خواننده هاتون به شكل بهتري از ايشون نام ببريد.
    ضمنا، ما هر وقت ميخواهيم به دفتر ديواني سر بزنيم بايد دنبال يادداشت ادمغان دوست بگرديم! نميشه جايي كه سلطان بانو و دبيره و … هست، دفتر ديواني رو هم اضافه كنيد؟ يا اصلا رعايا حق خوندنشو ندارن؟؟
    موفق باشي

  2. homeira says:

    با عرض سلام و خسته نباشید
    قبله عالم لطف کنید با انتخاب رنگ مناسب خیال تشنه رنگی به پریدگی رنگ لینکها و تیترهای آن بدهید.
    با تشکر

  3. مهشا says:

    گفتن يا نگفتن يک کلمه دردی را دوا نمی‌کند، همين گيرها را داده‌ايم که بر زمين مانده‌ايم. القاب چه چيزی را کم و زياد می‌کنند؟ تعجب است از آن روانکاوی که « تعمداً ؟!!!» ما حق نداريم با هم این‌طور بی‌پروا حرف بزنیم…

  4. Alireza says:

    سلام . نوشته هايتان تفاوتي دلنشين دارد .پایدار باشید
    عليرضا

  5. Alireza says:

    سلام . نوشته هايتان تفاوتي دلنشين دارد .پایدار باشید
    عليرضا

  6. داريوش جان ممنون از لطفت

  7. مهشا says:

    يادداشت وحيد را من بد فهميده بودم ! آغازش کاملاً مؤدبانه است اما اون اطمينان اغازينش به بزرگواری صاحب ملکوت با اون حکم آخرش نمی خونه… شتابزدگی بخشی از خلق و خوی ما شده … گويا می بينمش که رندانه بر ما و کودکی هايمان خنده می زند … همين ديروز بود که پدر، دستش را گرفته بود وقتی کودکی با دوچرخه اش زده بود به او. پدر می‌گفت پيرمرد بلند شد و نگران کودک بود … راهش را گرفت و رفت؛ بی هيچ درشتی…
    کودکی نکنيم …

  8. ishaarat says:

    قبله در موسيقي ملكوت تغييرات چشمگيري داده اند!!!سايه تان مستدام

  9. vahid says:

    داريوش عزيز!
    در حالي متهم به شتابزدگي ام مي كني كه اگر آنچه نوشته ام شتابزده خوانده نميشد قطعا چنين برداشتهايي در پي نداشت.
    مراد من از جمله اول اين بود كه آشنايي اي كه نوشته هايت از طرز تفكر و منش تو ـ من جمله ”حرمتي كه به ارباب دانش و معرفت مي گذاري“ ـ به دست مي دهد بيانگر اين است كه تعمدي در نام بردن اين چنيني از علامه طباطبايي در كار نبوده، در واقع آنچه من نوشته ام هماني است كه تو در پاسخت تكرار كرده اي آنجا كه گفتي: از فرط شتاب وقتي …. . مي بيني كه آنچه باعث متهم شدن من به برخورد روانكاوانه گشته تنها صحه گذاشتن بر سهوي بودن كل اين ماجراست !!
    در باب علامه خواندن يا نخواندن ايشان نيز هستند كساني كه لفظ علامه را با دقت و وسواس بسيار به نام فاميل كسي نزديك مي كنند. اينكه نوشته ام ”اگر اعتقاد به علامه بودن ايشان نداريد …“ ، نه كشيدن بحث به اعتقادات توست و نه اصرار به چسباندن لفظ علامه به نام آقاي طباطبايي . بيان ساده اين نكته است كه اگر علامه طباطبايي براي تو ”صاحب تفسير الميزان و اصول فلسفه است“ با همان الفاظ و يا هر لفظ ديگري كه ايشان را از ديگر طباطبايي ها تميز دهد از ايشان نام ببري، آنهم براي تشخيص خوانندگان، نه خوش آمدن مريدان ايشان!
    اين جمله كه ”اينكه او را علامه بدانم يا نه به من مربوط است“ مايه تعجب است ، هرگز كنجكاو نبوده ام كه نظرت را درباره علامه بودن يا نبودن ايشان بدانم! چه نه تغييري در مراتب علمي ايشان ايجاد مي كند و نه اصلا هيچ ربطي به من دارد!
    در باب بزرگي و بزرگواري. بزرگي علامه طباطبايي بزرگ تر از آن است كه در ترازوي ذهن من و … قابل سنجش باشد، كه بزرگان بسياري دست به دامان علم و عرفان ايشان اند، آنچه هم در باب بزرگواري تو نوشته ام تنها بيان تلويحي اين اصل اخلاقي است كه انسان بزرگوار ـ كه تو را از آن سنخ مي دانم و گمان نمي كردم كه مايه رنجشت شود ! ـ از بزرگان با احترام ياد مي كند.
    نكات ديگري در نوشتار داريوش و مهشا قابل بحثند ـ از جمله اين نكته مهشاي عزيز كه بيان القاب چيزي را كم و زياد نمي كنند ـ كه اينجا مجالش نيست. در پي راه انداختن وبلاگي هستم كه اگر عمري باقي بود و مراد حاصل شد به تفصيل بدانان خواهم پرداخت.

  10. colonel says:

    سلام
    من نتوانستم(واحه)را بازكنم.
    نميدونم چرا؟
    خدانگهدار

  11. Hooman says:

    سلام داريوش جان … اون غزل در نسخه اي از حافظ كه داشتم نبود … و در حافظ سايه يافتمش … ممنونم ازت عزيز دل

|