۶

اعجاز موسيقی

Print Friendly, PDF & Email

الآن داشتم با سايه صحبت می‌کردم. مجال تنفسی از کار به خود دادم و چند دقيقه‌ای با او از شعر و موسيقی شعر سخن گفتم. چنان‌که پيشتر گفته بودم و سايه هم در ديدار کلن گوشزد کرده بود، به نظر او شعر معاصر بزرگترين عيب و آفتش رهايی از موسيقی است از آن رو که از بستر ميراث ادبی و فرهنگی ايران به اين شيوه گسسته و بريده می‌شود. سخن راستی را می‌گفت (حداقل من باورش دارم) که ما وقتی از شعر معاصر ايران صحبت می‌کنيم، مقصودمان هم‌نسلان سايه است: اخوان، نادرپور، شاملو، سپهری و غيره. مايه‌ی دريغ است که در اين چهل سال که دسترسی ما به کتاب و بسياری از منابع به طرز حيرت‌آوری رشد کرده است و با ادبيات ساير ملل جهان تماس پيدا کرده‌ايم، هنوز چهره‌ی برجسته‌ای در شعر پديد نيامده است. اعتقاد سايه اين است که يکی از دلايلش گسست از اين سنتِ ادبی و شعری است. در مجالی ديگر ادامه سخن را خواهم نوشت. تا آن موقع باز سايه را می‌بينم و مبسوط‌تر می‌توان نوشت.
پ.ن. موسيقی‌های کلاسيک صفحه، حاصل هديه‌ی ارزشمند جمشيد برزگر است که مجموعه‌ای نفيس را برايم آورد. بار ديگر ممنون دوستیِ او هستم. اين را هم بايد اصلاح کنم که سخن سايه‌ اين بود که در شعر معاصر آنچه جای طرح دارد، به زعمِ او، شعر هم‌نسلان اوست. استنباطِ او اين است که از آن پس در شعر، مسير شعر نو پاره شده است.

  1. Mehdi says:

    گسست از سنت ما را از خیلی چيزهای ديگر هم بی بهره کرده است برادر.
    يک عمر دويديم و به هيچ جا نرسيديم. آدم از خودش چگونه می گريزد؟ وقتی گريخت آنچه حاصل می کند همين بی خويشتنی است. متروک گذاشتن و ماندن خود. ما تا پی بيگانه می دويم هيچ ايم. شعر که سهل است آشفتگی ما را ببين در مدرسه و معماری و سياست و خانواده و سکس. از بس که از خود گريخته ايم ديگر خود را بجا نمی آوريم. ما نه مثل بيگانه شديم و نه بيگانه را خويش و بومی کرديم نه از خود چيزی شناختيم. اگر چنين به روز بی نوايی رسيده ايم کسی را جز خود می توانيم مقصر بدانيم؟

  2. مهشا says:

    داغ من را با اين اهنگ تازه کردی…
    برايت متنش را می‌فرستم.
    عشق من؛ آرانخوئز.

  3. داريوش says:

    اين موسيقی، آخرين عنوان فهرست طربستان است: آداجيو . . .

  4. ariabarzan says:

    اين كه در دوران معاصر چه چيز را مي توان شعر ناميد خود جاي بحث بسيار دارد.
    اما اين كه شعر شاملو را خالي از عناصر موسيقايي بدانيم به نظر من كج انديشي است.

  5. داريوش says:

    برای آريابرزن می‌نويسم:
    نخست اينکه من نکاتی را از شاعری نقل کردم که بيش از پنجاه سال تجربه‌ی شعری دارد و شعر و موسيقی در جانِ او رسوخ دارد. پس نمی‌توان به اين سادگی ادعای او را گزاف يا مشکوک دانست.
    ديگر اينکه نه من، نه سايه چنين سخنی را درباره‌ی شعر شاملو نگفتيم. تازه در همين يادداشت هم من از هم‌نسلان سايه ياد کردم که شاملو يکی از آنها بود. گويا توجه چندانی به يادداشت و نوشته‌ی من نکرديد و در خيال خود هم من و هم سايه را متهم به کج‌انديشی کرديد. وقتی چيزی را می‌خوانيد، اندکی درنگ و تأمل کنيد.

  6. ariabarzan says:

    به نظر او شعر معاصر بزرگترين عيب و آفتش رهايی از موسيقی است از آن رو که از بستر ميراث ادبی و فرهنگی ايران به اين شيوه گسسته و بريده می‌شود. سخن راستی را می‌گفت (حداقل من باورش دارم) که ما وقتی از شعر معاصر ايران صحبت می‌کنيم، مقصودمان هم‌نسلان سايه است: اخوان، نادرپور، شاملو، سپهری و غيره.(به نقل از داريوش)
    براي داريوش مينويسم.
    لطفا در هنگام نوشتن دقت بيشتري بنما ئيد، چونكه نوشته شما با آنچه بعدا در جواب من فرموديد هماهنگي و تجانس ندارد .
    شما در موافقت با سايه، ابتدا به شعر (معلصر) ايراد گرفتيد كه(به نظر او شعر معاصر بزرگترين عيب و آفتش رهايی از موسيقی است از آن رو که از بستر ميراث ادبی و فرهنگی ايران به اين شيوه گسسته و بريده می‌شود)
    سپس تعريف خود از شعر معاصر را ارائه داديد( که ما وقتی از شعر معاصر ايران صحبت می‌کنيم، مقصودمان هم‌نسلان سايه است: اخوان، نادرپور، شاملو، سپهری و غيره).
    باقي بقايتان.

|