۷

بس است ديگر!

Print Friendly, PDF & Email

همين جوری دستپاچه رقعه‌ی همايونی را برای شما دو نفر می‌نويسم! بس است ديگر! ديگ غضبِ خاقانِ جهاندار را به جوش آورديد. يعنی چه که تا چشم قبله‌ی عالم گرم می‌شود شما دو تا، آی ظهير جان! وليعهدِ درگاه!، به جان هم می‌افتيد مثل . . . گربه‌ها! اراده‌ی مقدس همايونی تعلق گرفت به اينکه روی دست هر دوتاتان بلند شويم تا ديگر به همديگر چپ نگاه نکنيد. باری، ظهير جان! ما داريم يواش يواش مشکوک می‌شويم. نکند تو در مسندِ شهرياری طمع کرده‌ای؟ نکند می‌خواهی زيرآب وليعهد را بزنی و جای نورِ ديدگانِ ما را بگيری؟ نمی‌دانستم مفارقت از صدر اعظم تا اين حد تأثيرات بنيان‌کن دارد! دستور می‌دهيم محتسبان فرانسه و ديوانِ حسابِ آن درگاه زودتر گره‌گشايی کنند تا چشم‌تان به جمالِ صدرِ اعظم روشن شود. از اين به بعد، اولاً قدغن می‌کنيم که شما دو نفر با هم عتابی بکنيد. اگر حرفی می‌زنيد تنها سخن از مهر و وفا بگوييد. وانگهی مگر درگاه ما جنبده‌ی ديگر و ذی‌نفسی جز شماها ندارد؟ چرا برای بقيه طومارهای آن‌چنانی نمی‌نويسيد؟ مثلاً همين نازک‌الملکوت را می‌گويم. نمی‌توانيد کمی هم به او چشم غره برويد؟ بس است ديگر! دست برداريد از اين کارها! قبله‌ی عالم کار زياد دارند. مجالِ رسيدگی به دعواهای شخصی شما نيست. نزنيد همديگر را! خون به پا می‌شود.

  1. وليعهد says:

    قبله ی عالم به سلامت
    الساعه دست خط مهرآميز همايونی را خواندم، چقدر رأفت و بزرگواری! آدم گريه اش می گيرد بخدا! ظهيرجان هم نور چشم ماست. می خواهيم دعوت کنيم يک چند روزی بيايند برلين شايد دلشان باز شود. شما به دل نگيريد، قبله ی عالم. آدمی است و جايزالاشتباه، تحريک نازک خان هم بی تاثير نيست. دم دست تان است، گوش مالی بفرماييد.
    الغرض، هرچه رعيت در تقرب قبله ی عالم بگويند کم است. چشم حسود کور، ما که ذکر قبله گرفته ايم. الحمدلله زبان مان هم نمی گيرد. بی لکنت ذکر خير می کنيم و گوشه ی حرم مشغوليم. همين است که خيلی ها (اسم نمی برم) چشم ندارند ما را ببينند.
    وليعهد سربلند

  2. ظهيرالملکوت says:

    ما كه ظهيرالملکوت باشيم، معنای اين غيظ و غضب همايونی را خوب می‌فهميم و به شما حق می‌دهيم. چشم! دستور می‌دهيد رأفت بورزيد، می‌ورزيم. ما که از اولش هم می‌ورزيديم. ما خواستيم کارها يک رويه شود. مگر خودتان تربيت اسکندر را به ارسطو وانگذاشته بوديد؟ ما از شما چشم ياری داشتيم که به ولی عهد بگوييد چوب استاد به ز مهر پدر! غلط کرده هر کس در مسند شهرياری طمع بندد. اين چه فرمايش‌های عجيب است که خاقان اعظم می‌کنند؟ البته ما فرمايش‌های عجيب از ايشان بسيار شنيده‌ايم و ايضاً کارهای عجيب. اما اين يکی فرق و توفير دارد.
    البته با ملک الشعرا که مخالطت می‌کرديم می‌گفت يحتمل مراد حضرت همايونی گفتن به ديوار باشد تا در بشنود. خودمانيم قبله عالم، عباس ميرزا بدجوری هول کرد و مجيز سلطان را گفت‌ها! خوشمان آمد از هيبت همايونی.
    تازه بقيه جنبدگان از رجال و نسوان که خاموشند و به ثناگويی سلطان در خروش، فکر می‌کنيد همين طوری الکی است؟ ما کلی خون دل می‌خوريم تا حشمت سلطان در جانشان کارگر بيفتد. می‌دانيم که مأجوريم و سلطان قدر ما را می‌داند و جايمان هم هميشه بر صدر است، اگرچه صدر اعظم در سفر است.
    ظهيرالملکوت ته دل بشکن زن.

  3. خود قبله says:

    قبله‌ی عالم هنوز در دانشگاه تشريف دارند. واجب است نوازشی از درگاه نشينان بشود. باری فعلاً شتاب داريم که به امور معوقه برسيم. باز بر می‌گرديم.
    قبله‌ی عالم گرفتار امور احتشام!

  4. ظهيرالملکوت says:

    قربان يادم رفت درباب نازک الملکوت چيزی قلمی کنم. قبله آدم يادشان رفته که همين لقب نازک را که به او عطا می‌فرمودند از چه بود؟ قربانت گردم نازک است و مثل بعضی‌ها گردن کلفت ندارد. ما خوفناکيم و از چيزهای شکستنی هراس داريم. سلطان اگر خود ميل وافر دارند به مصاف بروند. ولی‌عهد را هم با خود ببرند نيکوست. البته مواظبش باشيد تو را به خدا! خوب دوستش داريم چه کار کنيم؟

  5. سياح الملکوت says:

    قبله هر دو عالم !
    اينکه مي بينيد ديگر اهالي اين ملک خفه خون گرفته اند از بي زباني نيست . رعيت جماعت را چه به کار ملک و مملکت داري ، نکند زبانم لال شما هم تحت تاثير اين فکلي فرنگي هاي دم در دانشگاه تهران مي خواهيد ما را به حرف بکشانيد تا چهار روز ديگر فرياد آزداي خواهي سر بدهيم و بعد هم يک عمر حسرت قيمت گوشت و روغن و پيکان زمان شما را بخوريم ؟ اگر هم زبان هر چه رعيت لال ! پايه تخت همايوني روزي بشکند ، هم بايد گرسنگي بکشيم و هم چماق اين عبا پوشهاي پاپتي را بخوريم …
    از اينها که بگذريم چه خوب کرديد با اين تدبيرتان . الحق که اين تاج الماس نشان فقط لايق شما ست و لا غير . يک وقت نکند خيالتان بردارد که اين وليعهد و آن ظهير هزار چهره مي توانند مملکت داري کنند … گفته ام که ما سياحيم و بيگانه با احوالات مملکت داري ولي بيني و بين الله اگر روزي پاي کاسه راي و راي گيري هم در ميان باشد باز هم شما قبله عالم ما هستيد .
    زياده عرضي نيست .
    باقي بقايتان
    سياح آواره

  6. نازک says:

    عجب صنعتی است اين صنعت تياتر. کلی اسباب تفريح خاطر شد. غش غش خنديديم و اهالی حرم کيف کردند ما را سر حال ديدند … کاش اين ميرزا محسن مخملباف آستان بود و ثبت می کرد. بايد مشورت کنيم القاب جديد اعطا فرمايند حضرت خاقانی به آقايان آن طور که اين هنر ايشان را نماينده باشد.
    کمينه نازک تياتر دوست

  7. وليعهد says:

    قبله ي عالم، مي بينيد؟ اينهمه ما صنعت داريم و نمي بينند، آنوقت تياتر را صنعت مي کنند که جبروت قبله ي عالم را خدشه دار کنند. پس صنعت شکار و صنعت گاوداري و صنعت کشاورزي و صنعت دلالي و صنعت درخت بري و هنر خوشنويسي اگر صنعت نيست، پس همين يکدانه تياتر که ما گاهي تماشا مي کنيم و غش غش مي خنديم، صنعت است؟ اصلا لازم بود گفتنش؟
    هجمه مي کنند قبله ي عالم. مبادا يکوقت زبانم لال، زبانم لال صنعت تياتر از حرم برچيده شود. ما آنوقت چه کار کنيم؟ ما هيچ، سلطان بانو وقتي شما به رتق و فتق امورات در بيرون حرم مشغوليد به چه سرگرم شود؟ چقدر همه چيز در سايه ي برچيدگي قرار دارد، قبله ي عالم؟ مرديم از اين زخم زبان ها! مگر خودشان گرفتاري ندارند که به دلخوشي ما هجمه مي کنند؟ آخ که دلم خون شد از اينهمه سعايت و بدخواهي. مگر ما جز محبت مي کنيم با اينها؟ پس شما کي به داد دل ما مي رسيد، قبله ي عالم؟ ما که جز شما و سلطان بانو کسي را بجز خدا نداريم!
    وليعهد خون به جگر

|