۶

راز جز با رازدان انباز نيست

Print Friendly, PDF & Email

قبله‌ی عالم امروز به کلاس دانشگاه مشرف شدند. هنوز دقايقی مانده است تا کلاس جان کين را بياغازيم. هم‌صنفانِ کلاسِ درس قبله‌ی عالم می‌گويند که ذات اقدسِ همايونی گويی پس از نزولِ اجلالِ سلطان بانو به حرمِ مقدسه، جدی‌تر شده‌اند (يا جوان‌تر!). سخنانِ غريب می‌گويند اين اهالیِ ممالک غربيه! خوب است که خاقانِ جهاندار اهل حرم‌پروری نيست و تنها خاتونِ خانه‌ی خاقان همين يک سلطان بانوست که خدايش صبر دهاد با اين خلقِ تنگ و مزاجِ پريشان شهرياری. اين همرديفانِ صنفِ ما انگار از ياد برده‌اند که تنها آرزوی خير و تهنيت گفتن ما را کفايت نيست. بايد ياری کنند تا زبان اساتيد معظم را که در مقاله نوشتن بر ما دراز شده است کوتاه کنند. باری طايفه‌ای از همدرسان قبله‌ی عالم امروز بسی ياری‌ها کردند در تدبير امورِ معوقه. بايد ديد تا چه‌ها بر ما خواهد رفت.
القصه ديروز گوشِ شهرياری به شنيدن صدای وليعهد بارگاه و ظهير جان در ولايت پراگ مبتهج بود که ديری بود صدای ساکنان بارگاهِ مقدسه را در کنار هم نشنيده بوديم. ظهير جان حکايت‌ها داشت و سفارشاتی برای وليعهد معزز. فرمودند که نبايد وليعهد را اين قدر در حرم نگاه داريم. باشد. همين روزها وليعهد را با خود به شکار می‌بريم. چند روزی هم مسند شهرياری را به حضرتشان واگذار می‌کنيم تا بدانند بر اين اورنگ ملکوتی چه‌ها که بر ما نمی‌رود. باشد که اين اندازه انتظار نکشند!

  1. وليعهد says:

    قبله ی عالم به سلامت.
    الساعه که از پراگ برگشتيم دست خط همايونی را خوانديم و محظوظ شديم. اما مصيبت عظمايی شده که تا از حرم پا بيرون می گذاريم، می شويم نقل مجلس ظهير و آن دوسه تای ديگر. چشم ندارند ما را ببيند، قبله ی عالم! چند بار عرض کنيم. شما که ساغر به دست بر اورنگ جم تکيه زده ايد، در جام بنگريد و حکايت ما بخوانيد. جام جهان نما به دست شماست. جام بين باشيد نه دهان بين. مگر ما کجا می رويم؟ يک سر رفتيم ديدار ظهيرجان که چه تهيه ای ديده بود! باعث انفعال و خجلت و شرمندگی! همين که از ضيافت آمديم بيرون شنيديم که خودش با صدای مهربان نمای خودش می گفت: سلطان بانو گفته در حرم يا جای ماست يا جای وليعهد. ظهير می گفت پای سلطان بانو که به حرم باز شود خواهيد ديد که چه می شود. توی دلم گفتم چه می شود؟ معلوم است که ما در حرم می مانيم. خواستم برگردم و بگويم ظهيرجان، ما در حرم پيش زن ها می مانيم تا سلطان بانو بيايد، قدمش مبارک. محبت می کنيم، محبـت می بينيم. خدا را صدهزار کرور شکر که قبله ی عالم سالم است و مشغول دفع دشمنان نواميس حرم. ما هم مشغول دعاييم. شما چرا می سوزيد و اينهمه سعايت می کنيد؟ نکنيد!
    خواستم به محفل ظهير برگردم که صدايش را باز شنيدم با ساز و آواز: “عهد برگشته اگر مهر دل قبله بخواهد، يا دير رسد در دم و يا قبله نيايد”
    و شليک خنده ی حضار ما را از مراجعت باز می داشت. اين دوروئی را درمانی نيست بخدا.
    باقی بقای شما، وليعهد مستقر

  2. مینا says:

    مبارك باشد پيوندت با سلطان بانو(ا)
    مينا

  3. colonel says:

    تبريك مرا به مناسبت نزول اجلال ملكه سلطان بانو بپذيريد.
    پيروزباشيدوكامروا

  4. homeira says:

    با سلام
    رسیدن بخیر و تبریک و صد تبریک-
    قبله عالم لطف کنید به قولی که از ماه پیش داده بودید وفا کنید و اسب مرا به مرتع اش بازگردانید –
    با سپاس و آرزوی خوشبختی برای شما و بانوی تان

  5. ظهيرالملکوت says:

    قبله عالم. ما به شکايت عادت نداشتيم. ولی عهد دارد از ما يک ظهير شاکی می سازد. چقدر مباهی و مبتهج بوديم که حضرت سلطان در رساله پيشين ولی عهد را خطاب عتاب آميز فرمودند و از غم خواری و شفقت ورزی ظهير الملکوت بر طريق مودت، مدافعت تمام نمودند.
    حال که ولی عهد از اقليم بوهميه رفته ما راحت تر می توانيم با شما حرف بزنيم. اولاً تمام اين سفر را ما تدارک ديده بوديم تا عباس ميرزای ولی عهد را کمی از حرم دور کرده باشيم و خلق و خوی رسوخ کرده در جانش را قدری تعديل کنيم. همان سعايت گری را می گويم. اما فايدت نکرد. اين جا هم که بود سعايت همه را در آستين داشت. فقط حيف که حشمت سلطان در چشم ما آن قدر بسيار است که مثل بعضی از مقربان درگاه نمی توانيم حيا را قورت دهيم و مروت را سر بکشيم و هر چه به دهانمان می آيد بگوييم. اين که می بينيد مِن و مِن می کنيم و جان می کنيم تا حرفمان بزنيم به خاطر همين است.
    عباس ميرزای ولی عهد پراگ که بود از هيچ حرمتی قصور نشد. اما ولی عهد همين جا در مجالس لهو و لعب می نشست و در خفا و خفيه گونه لطيفه های سخيف می سرود و حضرت خاقان و مخصوصاً اوامر اخير ايشان را در باب اميران ولايات به سخره بدجوری می گرفت. جماعتی از ملاحده، لعنهم الله علی حده هم گرد وی را گرفته بودند و حتا راه را برای ظهير الملکوت که در حکم مربی و معلم روحانی ولی عهد است باز نمی کردند. تازه چيزهايی می گفتند که ما آب می شديم به خدا!
    ما البته مخالف اين رأی هستيم که ولی عهد از مقام ولايت عزل شود. گرچه ما از اول با همين مقام عظمای ولايت مشکل داشتيم. به همين خاطر هم از ری گذشتيم. مشرف شدن سلطان بانو به قلمرو سلطنت چشم ما روشن می کند. اعنی مسأله ولايت عهدی خود به خود و طی مدت زمانی کوتاه بعون الله تعالی و منه حل خواهد شد. حالا سعايت کند اين ولی عهد. نمی داند که من و شما، قبله عالم، در پرده چه انديشه ها برای او نکرده ايم.
    ظهيرالملکوت خيال جمع

  6. سروش عرض ملكوت says:

    بد نيست اينجا نيز تبريكات ملكوتي خود را تسليم داريم!
    و با عرض شرمندگي از كم سعادتي اين جانب! و از جسارت در دادن اين لغب به خود 🙂

|