۲

که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

Print Friendly, PDF & Email

برای سپندم می‌نويسم. روزگاری دراز را خون دل خورديم و خاموش نشستيم. گردنه‌های صعبی را پشتِ سر نهاديم و جگر صد پاره کرديم تا بدينجا رسيديم. حاشا که در آستانه‌ی حضور، دامن اقبال و دولت را به رو ترش کردنِ خلايق رها کنيم:
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست / به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
روزگار طرب را هم روا نيست که به توهماتِ بی‌بنياد تيره کنيم. سخن را از زبان حضرت مولانا بايد شنيد که:
من از اين خانه‌ی پر نور به در می‌نروم / من از اين شهرِ مبارک به سفر می‌نروم
منم و اين صنم و عاشقی و باقی عمر / تو از او گر بکشی، جای دگر می‌نروم
همين!

  1. ali says:

    داريوش عزيز سلام,
    زآنك دل جوهر بود گفتن عرض / پس طفيل آمد عرض جوهر غرض// چند از اين الفاظ و اضمار و مجاز / سوز خواهم , سوز با آن سوز و ساز//آتشي از عشق در جان برفروز/ سر بسر فكر و عبارت را بسوز.
    خنده بر لبانت جاويد و شعله عشق در قلبت پاينده باد.

  2. ishaarat says:

    داريوش عزيز گواه به اين بزرگي داري پس بي خيال بقيه اش !شاد باشي !

|