۲۶

من چنينم که نمودم، دگر ايشان دانند

Print Friendly, PDF & Email

پرهيز داشتم از اينکه واردِ اين وادی شوم، اما امروز يادداشتی از حسين درخشان را ديدم در مورد شيرين عبادی (آيت‌الله شيرين عبادی: اسلام با حقوق بشر سازگار است) که باعث شد نکاتی را که به ذهنم می‌رسد بازگو کنم. نخست اينکه به اعتقادِ من باز حسين درخشان وارد حوزه‌ای شده است که اصلاً کارِ او نيست. داوری در مورد اينکه اسلام با حقوقِ بشر سازگار است يا نه، مقوله‌ای نيست که بگويم حسين درخشان حقِ اظهار نظر درباره‌ی آن را ندارد. نکته اينجاست که حسين درخشان لوازم و مقتضيات اين سخن را درنيافته حکمی در مورد آن صادر می‌کند. وقتی او می‌گويد که: «همين يک آيه از قرآن که به صريح‌ترين شکل ضد زن، Sexist و ضدحقوق‌بشر است» و يا اين تعبير که: «حتی ترجمه‌ی محافظه‌کارانه و پر از پرانتز مکارم شيرازی هم نمی‌تواند مشکل اين آيه را برطرف کند» ناگهان به يادِ نوشته‌های کين‌ورزانه‌ی نادره افشاری در گويا می‌افتم!


قصد استدلال يا طرد و رد سخنان درخشان را ندارم، اما اعتقادِ عميق من اين است که از دين، از اسلام و از هر مشربِ فکری تلقيات و تصورات مختلفی وجود دارد و من نمی‌توان بپذيرم که کسی، چه معتقد به اسلام و چه منکر آن بخواهد يک تلقی واحد را به گردنِ آن آويزان کند. به نظرِ من، ماهيتاً ميان کار درخشان و کار مکارم شيرازی تفاوتی وجود ندارد. چون هر دو مطلق‌نگری می‌کنند و هر دو حکم قطعی صادر می‌کنند و راهِ تفاسير ديگر را مسدود می‌کنند.
من آدمی هستم دين‌باور و از اعتقاد و باورم به دين هم به هيچ وجه من‌الوجوه شرمسار نيستم. با افتخار سرم را بالا می‌گيرم و می‌گويم من همين هستم. با هيچ کس هم بر سرِ دين نزاعی ندارم و اگر کسانی با موازين روشنفکرانه‌شان در باورِ من طعن می‌زنند، به خودشان مربوط است. آن سخن هم که در بابِ اسلام و حقوق بشر آمده است و اظهار فضلی که حسين درخشان در موردِ آن کرده است، برای من عجيب است که چطور مسايلی را که هنوز در بابِ آنها ان قلت و اما زياد است، به همين راحتی ساده می‌کنند و تکليفِ آن را روشن شده می‌پندارند. اينکه حسين درخشان در آيه‌ای از قرآن مشکلی می‌بيند، تنها به منظرِ فکری او و داوری‌های پيشينیِ او مربوط است. اين ايراد يافتن‌ها تنها به قرآن منحصر نيست. می‌توان به جرأت گفت که تقريباً در همه‌ی مسايل معرفتی و فلسفی هم ايراد می‌توان يافت. تمامِ مدعای من اين است که اين لحنِ سخن گفتن دردی را دوا نمی‌کند. به اعتقادِ من شيرين عبادی تنها بر حسب عقايدش می‌توانسته است سخن بگويد. اگر مجالی بود شايد مفصل‌تر گفت‌وگوی کوتاهی را که با عباس معروفی در برلين درباره‌ی عبادی داشتيم نقل کنم. در آنجا هم خيلی راحت عده‌ای به عبادی طعنه می‌زدند که چرا از عقايد دينی‌اش سخن گفته و ابراز اسلام کرده است! گويی در مسلمان بودن عبادی ننگی می‌بينند. مطلق‌نگری که شاخ و دم ندارد. چه کسی که تماميت‌خواه است ديندار باشد يا بی‌دين:
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم / جامه‌ی کس سيه و دلقِ خود ازرق نکنيم
عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است / کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او / ور به حق گفت جدل با سخنِ حق نکنيم
تکمله: گمان می‌بردم که حسين درخشان در نوشتن اين گونه مطالب درنگ بيشتری به خرج دهد. هنوز مرکب (؟) نوشته‌ی قبلی‌اش خشک نشده، مطلب تازه‌ای (کتک زدن زن و حقوق بشر) نوشته با همان رنگ و بوی قبلی و به همان ايرادات و حفره‌های علمی. اين کارهای حسين درخشان مثل اين است که من بخواهم در مورد فيزيک هسته‌ای نظر کارشناسانه بدهم. هر کسی را برای کاری ساخته‌اند. اگر می‌خواهيم اعلام کنيم دين‌ورز نيستيم و ملتزم به آداب دين نمی‌خواهيم باشيم، راهش خيلی ساده‌تر از اينهاست. وقتی هم که قرار است کسی نقدی بکند، حداقل بايد به جوانب موضوع احاطه و اشراف کافی داشته باشد. قرآن که ديگر وبلاگ نويسی نيست که با آن بشود به همين سادگی برخورد کرد. وانگهی مگر قرآن و مقولات دينی رياضيات است که در آنها به دنبال مثال نقض بگرديم. تا به حال چنين استدلال مضحکی درباره‌ی دين نشنيده بودم. از اين گذشته، بعضی از دوستان گويی اصلاً توجه ندارند که در زمان پيامبر و هنگام نزول قرآن مقوله‌ای به نام حقوقِ بشر به شکلی که امروز می‌شناسيم اصلاً وجود نداشته است. پس طرح اين بحث و مطابقت دادن آن با قرآن آن روزگار از بن بلاموضوعيت است. در روزگارِ مدرن هم، مقوله‌ی حقوق بشر در ممالک غرب هم مرتب محل بازنگری و ارزيابی عميق است. جالب است بگويم ديروز، جان کين وقتی داشت درباره‌ی هايدگر و هانا آرنت صحبت می‌کرد، هنگامی که از او درباره‌ی نقش حقوق بشر در جوامع مدنی پرسيدم، به صراحت به من گفت که اصلاً طرفدار حقوق بشر نيست! در حالی که اين آدم از طرفداران پر و پا قرص جامعه‌ی مدنی و دموکراسی است. همين هفته‌ی گذشته درست روزی که من در برلين بودم، او هم آنجا بود. او از کسانی است که در نوشتن پيش نويس قانون اساسی اتحاديه اروپا نقش مهمی دارد. اين نظر يک محقق و استاد دانشگاه و عالمِ علمِ سياست است که کار روزمره‌اش اين است. عجيب است اين همه غرب شيفتگی برای ما که بدون هيچ تأملی مهر تصويب و تأييد بر هر سخن دلربايی بزنيم و مثقال ذره‌ای واهمه حقيقت را نداشته باشيم.
اگر حال و حوصله و دل و دماغش را داشته باشيم، شايد توضيحکی برای يکايک نکات حسين نوشتم. مسايلی که او به همين سادگی طرح می‌کند اصلاً بلاجواب نيست. اگر از بختِ بدِ او افرادی که با آنها برخورد کرده است، جواب‌های سربالا به او داده‌اند، موضوع ديگری است. حسين شايد حتی با پاسخ‌های من هم قانع نشود، اما حداقل اين است که درس تواضع را بايد فرابگيريم و بی‌محابا در مورد مسايل ظريفِ معرفتی و فلسفی حکم صادر نکنيم.

  1. colonel says:

    سلام.اگرآقاي درخشان مقدمه كتاب حقوق تجارت (محمدعلي عبادي) را به خوانند متوجه مي شوند كه خانم عبادي در مقدمه خاطرنشان كرده كه پدرش (پيروراستين مكتب حضرت علي(ع) بود) ودرانتها مي گويد :(خدايش بامولااميرمومنان علي عليه السلام محشوربه دارد.) حالا چطورشده كه آقاي درخشان فهميده شيرين به اسلام گرايش دارد ..حديث ديگري است.داريوش جان پيروزباشي .

  2. Mehd says:

    حالا خوب است که آغاجری نوبل را نبرد وگرنه لابد دوستان به جای انکار اسلاميت عبادی منکر اسلام از بيخ می شدند. فکر کنم آنکه نوبل صلح می برد آنقدر شعور و صداقت دارد که حرفی خلاف اعتقاداتش نزند. يا نکند ما هم مثل کيهان شده ايم و هر وقت کسی با نظر ما راست آمد حلوا حلوايش می کنيم و اگر همو خلاف ما گفت چوب تکفير و لعن و تحقير بر می داريم.
    عبادی همان است که خود می گويد. اگر اين پندارهای ما را از او جابجا می کند تقصير او نيست. شرمساری هم دردی دوا نمی کند. شرمساران راه به جايی نخواهند برد. با دين و بی دين با اسلام و بی اسلام مهم آن است که چکاره ايم. با انسلاخ از جامه اسلامی به آدميت و اعتقاد به حقوق بشر نمی توان رسيد. اگر فرض حودر اين است باطل است.
    مهدی

  3. ali says:

    با دوستي كه در سالهاي دهه چهل با دكتر جعفر عبادي در مدرسه البرز تهران همكلاس و همشاگردي بوده است صحبت مي كردم . ايشان از تدين و خلوص ديني خاندان عبادي در همان ايام مي گفت و اينكه اينها مسلمان امروزي و يك شبه نيستند و ذات واصل اسلام را مي دانند و بدان اعتقاد دارند و نه ظاهر و منافع مترتب بر آن را . پس به نظرم اين انگ بر اين خاندان و خانم دكتر شيرين عبادي كه او هم از همين سلسله است شايد كمي بر مدار انصاف نباشد .

  4. سلام… البته من فکر مي کنم برداشتهاي گزينشي و اين گونه از کتابهاي آسماني مهمترين جنبه منفيش عدم توجه و دقت به کل مضامين و آيات کتاب آسماني است. در اين معنا فقط يک آيه مورد توجه قرار گرفته و آيات ديگر منسوخ انگاشته مي شوند.کتابي که در آن بارها و بارها نفي ظلم شده و از هر گونه ستمگري و تعدي نهي کرده و ظالمين را جزو مغضوبين شمرده آيا خود به ظلم کردن و نفي حقوق انسان فرمان مي دهد؟!

  5. رضا says:

    دوست ناديده ؛
    واکنش از سر دينداري شما به نوشته حسين درخشان قابل درک و البته يکسره آشنا و کليشه ايست. من به ايمان ديني شما احترام مي گذارم و نيز با شما موافقم که « در زمان پيامبر و هنگام نزول قرآن مقوله‌ای به نام حقوقِ بشر به شکلی که امروز می‌شناسيم اصلاً وجود نداشته است» ولي امروزه آزادي و حقوق بشر هنجار هاي معيار و حقيقت نما هستند و طبيعي است که افراد معمولي هم هر دعوي حقيقتي را حتا از جانب متون مقدس به محک اين معيار ها مي زنند. شخصا”مايه خرسندي بسيار من است خواندن نوشته هاي ايرانيان جواني که با وجود باليدن و زيستن در جامعه ايران در داوري هاي خود يکسره به اين ارزشهاي جوامع ليبرال استناد مي کنند. صد افسوس که براي آنان امکان آن نبوده است تا در امثال وست مينستر و در محضر اساتيدي چون جان کين درس دموکراسي و جامعه مدني بياموزند.اما اي کاش شما که چنين اقبالي داشته ايد دستکم براي خدشه آوردن بر حقوق بشر از کيسه استاد نامي تان خرج نکنيد. چه خوب است اگر به جاي نقل قول نادرست از جان کين( که سبب نوشتن اين چند خط شد) خوانندگان تان را بيشتر در دانشي که از وي مي آموزيد شريک کنيد.

  6. mali says:

    آقاي عزير
    اي كاش عوض سفسطه وموردهجو قرار دادن نظر ديگري ؛ جوابي درخور درچنته داشتيد كه بس شايسته تر مي نمود .مايه تاسف است چنين جواب دادنها به مسائلي كه براي تمام ما به اصطلاح مبتديان دردين ؛هميشه جاي ترديد است .

  7. mali says:

    آقاي عزير
    اي كاش عوض سفسطه وموردهجو قرار دادن نظر ديگري ؛ جوابي درخور درچنته داشتيد كه بس شايسته تر مي نمود .مايه تاسف است چنين جواب دادنها به مسائلي كه براي تمام ما به اصطلاح مبتديان دردين ؛هميشه جاي ترديد گذاشته است .

  8. roshanak says:

    سلام
    به عنوان يك مسلمان بي ادعا شجاعت و صراحت ودينمداري اصيل و بي رياي شما را تبريك ميگويم و برايتان سربلندي وافتخار ارزو ميكنم.

  9. KD says:

    دوست عزيز اصلا چرا فكر مي كنيد قرآن نازل شده است؟ همين محدود به زمان بودن آن نشان مي دهد كه ساخته و پرداخته ي خود محمد است. چرا خداوند كه به اخلاق بشر امروزي هم بايد آگاه باشد، چنين كتاب پر از نفرتي را نازل كرده است؟ من نمي دانم چطور به همين راحتي اين مسائل را مي بينيد و مسلمان مي مانيد. به چه چيز اين دين دل خوش كرده ايد؟ در ضمن حقوق بشر اصلا مسئله ي مطلقي نيست، بسياري از انديشمندان محافظه كار غربي هميشه اين را بيان كرده اند. مسئله ي حقوق بشر يك مسئله ي مدرسه ي ليبرال هاست. اما ديگر كتك زدن ديگران به قدري پيش پا افتاده است كه هيچ كس را نمي بيني كه موافق آن باشد. در واقع زمان، اگر محافظه كار باشيد، آن را تبديل به رسم پذيرفته شده ي جامعه كرده است.

  10. داريوش عزيز!
    اگر حسين درخشان نبايد در اين مقوله وارد می‌شد، تو هم نمی‌بايست بدان می‌پرداختی. حال که سطوری در پاسخش نوشتی، روا نبود که استدلال را قربانی شتاب يا شماتت کنی.
    طبيعی است که سخن حسين درخشان را در چارچوب خودش بايد دريافت. او يک وب‌لاگ‌نويس موفق است و آن‌چه نوشته، پرسش و دغدغه بسياری از جوانان ايرانی است. او اگر ادعا کند که سخنی کارشناسانه گفته، البته می‌توان در او طعن کرد. آن چه را هم تو نوشتی از همين باب می‌گيرم. تو هم اگر بخواهی سخن علمی بگويی نمی‌توانی سخن استادت را بريده و بی‌رنگ و نشان و برهان بياوری و آن را حربه جدل کنی.
    درباره خانم عبادی البته سخن بسيار است. خانم عبادی می‌توانست و از نگاه من می‌بايست به نماد خواست اجرای حقوق بشر در ايران بدل شود. اين که حقوق بشر با اسلام سازگار است يا نه؟ به هيچ روی کار ايشان نيست. اولاً ايشان اسلام‌شناس نيست و ثانياً وظيفه ايشان، چنان که خود تعريف کرده‌اند، دفاع از حقوق بشر است نه اسلام يا چيز ديگر.
    چنين است که گمان می‌کنم فرصت‌های طلايی را تباه می‌کنيم و آينده دور برای ما ايرانيان معنايی ندارد.

  11. Fozoul says:

    Chera ta kasi az islam va din harf mizanad va enteghad mikonad na tanha pasokh sahih nemigirad balkeh saai mishavad khate ghermez taghados ra alam konand. Vaghti chizi vazeh dar ghoran miayad ya kotobe rohanian, be donbale rahi hastid keh mastmali konid. Ba masale ertedad che mikonid. be man nagid eslam ba mosalmanan do chiz motavafet hastand keh in ozre badtar az gonah ast

  12. مهرداد says:

    سلام ؛
    اميد وارم كه شاد وسلامت باشيد. مطالبي در ارتباط با نوشته حسین و جايزه نوبل خانم شيرين عبادي خوانده ام، من به خيلي از دلائل دريافت اين جايزه به توسط ايشان را قبول ندارم ، همچنین از کسانی که به این راحتی درباره اسلام و کتاب ّاسمانی قرآن اظهار نظر می کنند واقعا شرم دارم . من شخصا از اينكه نام ايران در ليست دارندگان اين جايره وارد گرديد خيلي خوشحالم و خوشحال تر مي شدم اگر اين جايره در رشته هاي علوم پايه( فيزيك – شيمي ) پزشكي و ادبيات دريافت مي گرديد، من تا قبل ازدريافت جايزه به توسط خانم عبادي هيچ شناختي نسبت به ايشان نداشته ام ولي بعد ازاز طريق مصاحبه هاي انجام شده با ايشان تا حدودي با بينش فكري و عقيدتي ايشان آشنا شدم، متاسفانه به هيچ وجه شخصيت ايشان را در حد يك چهره شاخص و جهاني نمي دانم و انگيزه دادن اين جايزه را سياسي محض و هچنين به بازي گرفتن ايشان براي انجام يك سري مسائل در داخل كشور مي دانم و نظرات و رفتار ايشان حاكي از اين مطلب است كه ايشان شناخت بسيار كوچكي از دين مبين اسلام دارند؛ وگرنه به اين راحتي نظرات شخصي شان را به دين مقدس اسلام نسبت نمي دادند .
    بد نيست ياد آور شوم ، كه كشورم ايران تا كنون دستخوش حكمراني حكومتهاي گوناگوني بوده است، ولي به گواهي تاريخ، تنها دوره درخشان اين حكومت ها بر سرزمين مقدس ايران زمين ،حكومت هخامنشي بوده است ، البته ما به عنوان يك كشور صاحب تمدن هنوز تاريخ يا تاريخ نگار مستقلي نداشته و نداشته ايم (تاريخ ما همواره از زبان بيگانگان و مستشرقين غربي بيان شده است، كه در باره موثق و بي غرض بودن آنها بسي بايد انديشيد).
    ولي چيزي كه مرا به آن دوره درخشان رهنمون مي كند ، آثار تاريخي باقيمانده از آن دوره است(شوش – تخت جمشيد – مقبره كورش- منشور صلح كورش -….).
    من بدون هيچ گونه تعصبي شخصا اسلام را به عنوان يك دين بزرگ آسماني و محمد (ص) را به عنوان پيامبر رحمت و مهرباني قبول دارم و از معجزات آن براي من همين بس است كه وحشي ترين قوم آن دوره(اعراب بياباني) را به آنچنان اتحاد باعظمتي رساند كه ظرف دو دهه دو تمدن عظيم ايران و روم را به زانو درآورد.
    اگر واقعا بي غرض قضاوت كنيم ، وجود شخصيتي بزرگ و با عظمتي چون علي (ع) با آن ويژيگي هاي منحصر به فرد، از ديگر نشان هاي عظمت و بزرگي دين اسلام مي باشد.
    حال شما به وجدان خودتان رجوع كنيد ، كه ما با گرويدن به چنين دين بزرگي و با داشتن اينچنين گذشته تاريخي درخشان و با وجود ثروت هاي عظيمي كه در اين سر زمين مقدس وجود دارد ، چرا بايد اين چنين در پستي و خواري زندگي كنيم؟
    من علت اين زندگي نكبت بار را براي ايرانيان داخل و خارج ، بي هويت شدن (از اصل خود دور شدن)و نشناختن دين ناب اسلام و جهل و ناداني مردم و اكثر حكمرانان دوره هاي مختلف اين سرزمين و همچنين فضاي سياست زده كشور مي دانم. طوري بعد از قرون سوم و چهارم (بوعلي سينا – زكرياي رازي و….) هجري قمري هنوز كه هنوز ايران نتوانسته است يك نابغه علمي يا هنري به جهان معرفي نماييد، البته در اين دوران در زمينه ادبيات صاحب گنجينه هايي غني ديوان حافظ – ديوان شمس و مثنوي معنوي و گلستان و بوستان و غزليات سعدي شده ايم .
    براي كساني كه دنبال تقليد از بيگانگان و سياست هاي آنها هستند ، چند سوال را مطرح مي كنم :
    ۱) اگر ما به خدا به عنوان خالق اين جهان و كل هستي متقعد هستيم، چرا نژادها و زبانها و رنگها و فرهنگهاي مختلفي در سر تا سر دنيا بايد وجود داشته باشد؟
    ۲) آيا سياست و حكومت درافكار مردم تحت سلطه حكومت، اثر دارد يا خير؟آيا مي توان كاري كرد ، كه همه افراد دنيا يكسان بيانديشند؟
    ۳)اگر همه افراد جهان ، از نظر رفتاري و افكاري و ارزشي به چيزهاي يكساني بپردازند ، آيادراين جهان شاهد پيشرفت در زمينه هاي مختلف خواهيم بود؟
    ۴) آيا راه پيشرفت براي همگان يكسان است و ما مي توانيم با پيروي از سياست هاي كشوري پيشرفته، شاهد پيشرفت روز افزون باشيم؟
    من اعتقاد دارم ، كه دوره روشنگري و شعار دادن(شعارهاي نظير آزادي و دموكراسي و…. بدون اينكه حتي بتوانند آزادي را تعريف كنند ) به پايان رسيده است و تنها كساني شرايط رهبري مردم را دارند ، كه از نظر افكار و اعمال و اخلاق و در حد بسيار بالايي باشند.
    تا زمانيكه ايرانيان چون ربات باشند و به عزت نفسي بالا و اقكار متعالي و اخلاقي رو به كمال نرسيده باشند ، هميشه در روياي آرزوهاي خود يعني دستيابي به عدالت و آزادي و خود يابي و زندگي همرا ه با آسايش و آرامش خواهند ماند.
    با تقديم شادترين لحظه ها- مهرداد

  13. شما بهتر است پا در کفش بزرگان نکنی. من هر چی بخوام می نویسم و به هیچ کسی هم ربطی نداره.

  14. Ashkan says:

    آقا جان طبق معمول همه دوستان “دينمدار” تا كفگيرتون به ته ديگ خورد باز به سفسطه متوسل شديد؟!
    ۱. اين استدلال جنابعالي كه چون حسين آيت الله يا فيلسوف نيست حق اظهار نظر راجع به دين رو نداره -با عرض معذرت- مزخرف و در رده خزعبلات شريعتمداري و مصباح است قربان! انتهاي اين طرز تفكر ميشود همان كه ملت گوسفندند و رعايا و احتياج به علما دارند كه “دين” را برايشان تفسير كند! واقعا شما اينطور فكر ميكنيد!؟ واويلا !
    ۲. حسين استدلالي كاملا درست و منطقي آورد. نه خير قران رياضيات نيست. ولي مثال نقض يكي از مهترين روش هاي كاركرد “عقل سليم” و “منطق” است. شما دوست داريد “عقل سليم”تان را دور بريزيد و ايمان بورزيد و هر دري وري اي را به نحوي توجيه كنيد، بفرماييد، اين گوي و اين ميدان. ولي قربانت گردم، مردم دنيا مدتهاست كه به اين نتيجه رسيده اند كه عقل و منطق چيز خوبي است!! بهرحال، به نظر من وجود چنين دستورات سخيفي در نص صريح قران به نظر من كافي است براي اثبات ناسازگاري اسلام با حقوق بشر به طور اصولي! حالا شما صد من عسل هم رويش بماليد باز هم درست نميشود عزيزم! با سفسطه هم درست نميشود!
    ۳. آقا جان شما از يك طرف ميگوييد در زمان محمد مقوله حقوق بشر وجود نداشت و الخ از يك طرف ميگوييد اسلام ديني جهانشمول و براي همه زمان هاست. به كدام ساز شم برقصيم؟ به شتر مرغ گفتند بار ببر گفت مرغم، گفتند بپر گفت شترم!!

  15. hamed says:

    az javabetoon be in mardak”hosein derakhshan”mammnoon,baraie darke harfhaie shoma ham ie hadeaghale vojdan,va mantegh albate,lazem hast ke omidvaram dashte bashe

  16. احسان says:

    من با شما تا حدود زيادي موافقم. اما فكر مي كنم هر كسي بايد عقايدشو بگه. اينطوري ما هم بيشتر در مورد دينمون فكر مي كنيم. من هم يه مقاله در رد صحبتهاي درخشان نوشتم كه البته ادامه داره. خوشحال ميشم اگه نظرتو در موردش بگي. البته من نميگم كه حرفام صد در صد درسته. و به راهنمايي هاي شما احتياج دارم. ممنون.

  17. Nima says:

    ۱. ممكن است بگوييد كه لوازم و مقتضياتي كه حسين درخشان آنها را در نيافته چيست؟ لابد طلبگي در حوزه علميه قم يا شايد تنها ريش + عبا + عمامه. اگر دين براي همه است همه حق دارند درباره اش اظهار نظر كنند. هر كه هم نمي خواهد راه ساده اش آنست كه برود يك مرجع گير بياورد و از او تقليد كند.
    ۲. اگر اين را بپذيريم كه از دين تلقيات مختلف وجود دارد و هيچ حكم واحدي نميتوان در مورد آن صادر كرد. يعني كه هيچكس نبايد اظهار نظري درباره دين بكند يا اينكه هر نظري درباره دين درست است. مثلا اگر برداشت من اين باشد كه خدا نيست و شما كه ديندار هستيد بگوييد هست هر دو مسلمان هستيم چرا كه هر برداشتي درست است حتي اگر ضد نص صريح قرآن باشد. چرا كه با قرآن نميتوان به اين سادگي برخورد كرد و لابد مقدس تر از آن است كه بخواهيم در باره اش نظر دهيم.
    ۳. درست است كه در همه مسائل معرفتي مي توان ايراد يافت. اما مگر نميگوييد كه دين اسلام كامل ترين آيين معرفتي از آدم تا ابد است؟ تازه بزرگانتان هم مي گويند كه در اسلام ايرادي نيست و هر چه هست از مسلماني مااست.
    ۴. كسي بر مسلمان بودن عبادي ايرادي نگرفته است. حرف او درست نقطه مقابل درخشان است يعني او هم يك اظهار نظري كرده است همرديف حسين درخشان. چطور آنجا كه عبادي درباره اسلام حكم صادر مي كند شما بر آشفته نمي شويد اما در مورد درخشان به او هزار ايراد مي گيريد؟ چرا تنها وقتي كه به ضررتان است به خشم مي آييد؟
    ۵. در مورد خودم: براي كساني كه جواني و نوجوانيشان را با دين يا به اسم دين يا با هر (ببخشيد) كوفت ديگري كه ميخواهيد اسمش را بگذاريد سوزانده و به باد داده اند و از بسياري حقوق انساني اجتماعي محروم كرده اند يك انتقاد تند از اسلام نه تنها طبيعي بلكه حق آنها است! بنابراين اگر حسين درخشان درباره اسلام تند مي نويسد چيز غريبي نيست.
    ۶. با قرآن نمي شود به سادگي برخورد كرد؟ يعني حتي استدالال ذهني خود را هم نميتوانيم درباره اش بيان كنيم؟ لطفا بگوييد روش برخورد با قرآن چيست تا آيندگان هم بدانند.
    ۷. اولا مگر نگفته ايد كه نميخواهيد وارد رد يا قبول حرف درخشان شويد؟ پس ديگر اينكه در صدر اسلام حقوق بشر بوده يا نه چه ربطي دارد؟ دوم اينكه معناي استدلال شما آنست كه امروزه شرايط فرق كرده و ما را ديني جديد و پيامبري جديد بايد.
    ۸. آقا اينكه حقوق بشر خوب است يا نه بحث ديگري است. احساس من آنست كه سعي شما اين بوده كه نشان بدهيد كه تازه اگر هم حرف حسين درخشان درست باشد اصلا حقوق بشر بد است لابد براي آنكه جان كين مي گويد…بهتر است كمي دقيق تر دليل بياوريد.
    ۹. گاهي بد نيست بجاي تكرار مسائلي كه معلمهاي پرورشي و ديني و برادران بسيجيمان سالها آنها را تكرار كرده اند كمي دل و دماغ تهيه كنيم و جواب استدلال را با استدلال بدهيم. اگر حرف درخشان مانند نوشته هاي نادره افشار مي ماند نوشته هاي شما هم به مانند كيهان مي ماند آنجا كه مي گويد:
    جاسوس بودن فلاني به دليل دلبستگيش به غرب و بسياري دلايل ديگر (!) اظهر من شمس است. حالا اين دلايل ديگر كجا هستند خدا مي داند.
    ۱۰. در آخر اينكه كسي به خاطر ديندار بودن شما شما را مسخره نمي كند و بسيار هم محترم هستيد اگر شما هم دينتان را براي خودتان نگه داريد و به فكر صدور آن به قلب و زندگي ديگران و امر به معروف و نهي از منكر به زور نباشيد. اگر مسلمانيد و در مقابل استدلالات نامربوط ديني به خشم مي آييد امروزه بزرگان ديگري هستند كه اظهار نظراتي بس خطرناكتر از درخشان مي كنند. همين يك ذره دل و دماغتان را نگه داريد براي پاسخ دادن به آنها شايد بهتر باشد!

  18. نويد says:

    ۱- کسی که مسلمان باشد بايد به تک تک آيات قرآن معتقد باشد و عمل کند.
    ۲- يکی از آيات قرآن ميگويد مرد حق دارد همسرش را در شرايطی کتک بزند.
    ۳- آيا وجدان و عقل و احساس شما قبول ميکند که مردی به جای استفاده منطق زنش را کتک بزند؟
    ۴- اگر کتک زدن را قبول ميکنيد که هيچی! وگرنه شما مسلمان نيستيد.
    ۵- لطفا اگر حرف من غير منطقی است بگوييد.

  19. Nima says:

    درود بر شما! مي توان از اين دريچه نيز نگريست كه وبلاگ نويسي باعث شده تا برخي بي مايگان. فرصتي براي تخليه خود داشته باشند! براستي چند درصد مردم مشتري مطالب سخيف وبلاگهاي فله اي هستند؟

  20. سیاوش says:

    مطلبی در این مورد که گمان میکنم خواندنی باشد .
    سیاووشان پرشین بلاگ نتوانستم انگلیس بزنم . زحمتش را خودتان بکشید .

  21. akram mohammdi says:

    dar nefshte shoma nokate mokhtalefi ra matra kardid.man ba shoma dar in nokte ham aghideam ,yek ensane tamamit kha,kelishii feker mikonad .man naneweshte aghaye deraghshan ra nakhandeam. ama nasare aghaye kadiwar ra da rbare hoghughe bashar dar eslam khandeam an ham be sewarwshe in o an .mansoram in bud ,in musu mashghale fekri khilihast wa ehtemalan musue khilihaye digar khahad bud .inke ma ba an moafegh bashim .ya na yek marsbandi digari be donbal miawarad.as shirine ebadi porside budan.aya u feminisme eslami ast ,ishan gote budan yek sane mosalman hastam wa yek feminist.man as moafaghiyatetash biandase khoshhalam .ishan mitawanad nasare khodash ra dashte bashad .ama ta anjayike sawad m ghad midahad, hoghughe bashar bad as esteghlale amrika wa bad bedobale enrelabe faranze.wa hamintu rbedonbalash alman…..sobat as hoghughe tabiy mosuye digari ast.in ba khnume ebadi .ghasi, wa tarafdare hoghughe bashar ast ke chetori mesle gosashe dar in rahe ghadam bardarad .man ishan ra dar mikonam wa aresuye moafaghiyte bishtar barayshan daram. . .

  22. mehrdad says:

    رحمت به آن شير پاكي كه خورده اي . ضمنا از كي تا حالا آقاي درخشان جزو بزرگان شده؟ آقاي درخشان سوزن بدم خدمتتون يه خورده بادتو تنظيم كني؟

  23. محمد says:

    مطلب سياوش را نگاهي كنيد !!

  24. sara says:

    ۱ سري هم به ما بزن….

  25. mahshid says:

    salam ey baba hala baraye chi dava miconin ke eslam chie
    baba yek kalam marmoolak(lizard) harki filme marmolak-o- dide midoone eslam chie……
    hamino tamam
    dava nadare keee

  26. hamid says:

    نقدی بر فیلم مارمولک:
    مدتی است که فیلم مارمولک موضوع بحث اصلی بسیاری از مجلات و محافل ایرانی قرار گرفته است.
    با توجه به تمامی نکات مثبت ومنفی فیلم شاید موارد ذیل کمتر مورد توجه قرا ر گرفته باشد که میتواند اثرات اجتماعی سیاسی فراوانی حتی در ابعاد جهانی به همراه داشته باشد. اجازه میخواهم در ابتدا نقدی بر جنبه اقرارامیز فیلم داشته باشم. یک دزد هر اندازه که بی وحدان و بی شرف باشد هیچ گاه حاضر نخواهد شد که به لباس یک آخوند در آید زیرا اگر ابنچنین میبود میبایست او رادر مقامی بسیارپست تراز دزد مثل یک جانی یا قاتل زنجیره ای به تصویر میکشید . علیرغم پیام مثبت فیلم که عاقبت دزدی را در این میبیند که ممکن است روزی به لباس آخوندی درآید- هنوز ملبس شدن یک دزد به لباس یک آخوند بسیار دور از انتظار میباشد. هر دزدی هر چند رذل و بیشرف باشد- هیچ گاه تن به چنین خفتی نخواهد داد. در ابعاد جهاتی نیز ما باید دیر یا زود منتظر واکنش تند انجمن حمایت حیوانات باشیم که صد البته حق نیزخواهند داشت. بسیار بهتر میبود که فیلمساز از نام حیواناتی مثل کنه یا انگل استفاده مینمود. مارمولک موجودیست که از جهاتی برای جامعه بسیارسودمند نیز هست ولی حتی کنه ها هم از ترس از دست دادن خون بدنشان حاضر نیستند از چند منری یک آخوند بگذرند. متاسفانه شنیده میشود که افراد با دیدن یک آخوند با خنده او را مارمولک میخوانند. با توجه به موارد مذکور تمنا دارم که حرمت حیوانی این موجود بی آزار را حفظ نموده و حیوانی از رسته آخوندها را همدسته با مارمولک نخوانند. باشد که دیگر شاهد اینگونه خطاهای خواسته یا ناخواسته درصنعت فیلمسازی ایران نباشیم. یک حیوان شناس ایران دوست

|