۱

اين سابقه کی آمد و اين لاحقه تا کی؟

Print Friendly, PDF & Email

از اقليمِ سرمازده‌ی ديار پروس امروز به لندن رسيدم. هنوز سه چهار ساعتی نشده است و تنها مجال رسيدگی به پاره‌ای امور خرد منزل را يافته‌ام و هماهنگی‌های مهماتِ آتی. در آن ولايت فرصتی نيافتيم که سفرنامه‌ای تدارک کنيم. چندين بار به خاطرِ مبارک همايونی خطور کرده بود که شرحی از منزل وليعهد بارگاه بنويسيم و آنچه که در برلين ديديم. فراوان پيش می‌آمد که هر وقت که از خيابانی عبور می‌کرديم، ناگهان به يادِ هيتلر می‌افتاديم. همين ياغيان بودند که نام شهرياری را بدنام کردند! وقتی از پله‌های خانه‌ی ولعيهد بالا می‌رفتيم به او فرموديم که گويی اين خانه از عهدِ مرحومِ آدولف ميرزای ياغی هم کهن‌تر است. گويی سربازانِ نازی در برابر چشمِ خاقانِ جهاندار رژه می‌رفتند! از تصور اينکه در همان راه‌پله‌های خانهِ وليعهد روزی محتسبانِ گشتاپو بالا پايين می‌رفته‌اند بر خود لرزيديم. آخر ما که در بارگاه‌مان تنها مهر داريم و دوستی، وقتی اسمِ مستبدين را می‌شنويم، تنمان را رعشه می‌گيرد. ديوار برلين هم که ديگر نصفش بود و نصفِ ديگرش را فقط برای خاطره بر پا نگاه داشته بودند. روزهای بعدتر را هم که از اين سوی آلمان بدان سو در سفر بوديم و فرصتی دست نمی‌داد تا نفسی ثبت خاطرات کنيم. اين هم که شکر خدا بايد آماده‌ی درس‌های فردا صبح جان کين بشويم. پس ديگر چرا به اينجا آمده‌ايم؟ برويم ببينيم چه کار می‌شود کرد!

  1. hooman says:

    سلام عزيز … اين آهنگ رو برام ميل كن ….. ممنون …

|