۲

کيميايی همچو صبر آدم نديد

Print Friendly, PDF & Email

حديث کيميا بر زبانم جاری است. کارِ کيميا همين است که می‌بينم. سپندارمذم اين ميناگری را هنوز باور نمی‌تواند کرد. هنوز گويی خواب می‌بيند. آنچه رخ داده است به رؤيا شبيه‌تر است تا واقعيت. حال آنکه قصه‌ی کيمياست که در کار است:
اين چنين ميناگری‌ها کار توست / اين چنين اکسيرها اسرار توست
کيميا داری که تبديلش کنی / گر چه جوی خون بود نيلش کنی
آفرين‌ها بر تو بادا ای خدا / بنده‌ی خود را ز غم کردی جدا
اين مايه آرامش و سکينه، اين قدر طمأنينه طرفه گنجی است که نصيب هر کسی نيست:
زين قصه هفت گنبد افلاک پر صداست کوته نظر ببين که سخن مختصر گرفت
بار غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود / عيسی دمی خدا بفرستاد و بر گرفت
اما هنوز صبر بايد تا اين خون شير شود. اين نوزاد را حمايت بايد و رعايت. هنوزش بايد در گهواره لطف نگاه داشت که دزدان و رهزنان بر راه‌اند و درندگان در کمين. باری با اين همه:
آتش ابراهيم را نبود زيان / هر که نمرودی است گو می‌ترس از آن
بروم ديگر که ازدحام کار است بر سرم و هزار و يک تکليف معوق!

  1. دی داد says:

    رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند 🙂 مبارك باشه.

  2. colonel says:

    شكرايزدكه چنين شدكه شمامي خواستي.

|