۵

بهانه‌های از تو گفتن

Print Friendly, PDF & Email

جانم دارد از هم می‌گسلد. بهانه می‌خواستم برای نوشتن. بهانه‌اش شادی و طرب خبرِ شيرين جايزه‌ی اين نازنين زن بود. خشم و غضبِ طايفه‌ای که نسيمِ آزادی مشامِ جانشان را می‌آزارد از اين خبر غريب نيست. زن بودن و ايرانی بودن شيرين، افتخاری مضاعف است. تاب نمی‌آورم از شادیِ شنيدنِ اين خبر. اگر چه جان و دلم در گردبادی دگر در آسمان‌هاست و:
شرار انگيز و طوفانی، هوايی در من افتاده است / که همچون حلقه‌ی آتش در اين گرداب می‌گردم
به شوقِ لعلِ جان‌بخشی که درمانِ جهان با اوست / چه طوفان می‌کند اين موجِ خون در جانِ پردردم
وفاداری طريقِ عشقِ مردان است و جانبازان / چه نامردم اگر زين راهِ خون‌آلود بر گردم
در آن شب‌های طوفانی که عالم زير و رو می‌شد / نهانی شبچراغِ عشق را در سينه پروردم
همين­هاست که مرا بدان سوی می‌کشد، «کان گلِ خوشبوی کشد جانب گلزار مرا». با اين همه، باز هم شيرين را بهانه می‌کنم که پايداری او نمونه‌ای است، نه البته نمونه‌ای چون پايداری حضرتِ دوست. از گردباد گفتم. گردباد نخست که برمی‌خيزد، ضعيف است و کم قوّت. پا که می‌گيرد، بنيان‌کن می‌شود و مقتدر. و من چون گردباد حولِ خود می­گردم. يا گردِ دوست؟ فرقی مگر ميانِ من و اوست؟ که گردِ خود گشتن و گردِ او گشتن مرا يکی شده است.

  1. سلام دوست من . قلمی بس شیوا و دل انگیز داری که نشان از عمق اشناییت با زبان شیرین فارسی دارد . ضمن عرض تبریک می خواستم در صورتی که زحمتت نیست سری به وبلاگ من بزنی و نظرت را راجع به بضاعت نا چیز من که چند قصه بیش نیست اعلام کنی که مایه ی دل خوشحالیم است . ممنون

  2. ali says:

    دوست عزيزمان , داريوش محمد پور عزيز. وقتي برحسب عادت و علاقه با نااميدي وبلاگت را با كمك فوريت كامپيوترم بالا آوردم اصلا تصور نمي كردم كه باز هم چشمم به نوشته هاي زيبا و شيوايت بيفتد و راستي كه شوكه شدم وقتي سيل نوشته هاي دلنوازت را ديدم . داريوش عزيز باز هم دست به قلم شدنت را به فال نيك مي گيرم و آروز دارم كه باز هم بنويسي كه جمعي از دوستان را با نوشتنت دلگرم و به هم نزديك مي كني. در كامنت زندگي نامه ات در دبيره هم برايت نوشتم و اينجا هم بگذار تا بنويسم كه حيف بود اين حلقه با رفتن تو ولو براي كوتاه مدت دچار خزان زود هنگام پاييزي شود . اين بهار دوباره ات را تبريك ميگويم و برايت آرزوي ماندگاري , پايداري و شادي دارم . تا بعد

  3. ali says:

    راستي در مورد خانم شيرين عبادي هم فراموش كردم اين را بنويسم كه مرا با برادر ايشان آقاي دكتر جعفر عبادي دوستي نسبتا ديريني است . ديروز هنگامي كه براي عرض تبريك به ايشان و خواهر محترمشان تلفن زده بودم نمي داني چه شوري بود در آن محفل انس خانوادگي و چطور صدايش در پاسخ تبريك من ميلرزيد و بر من كه سالها با روحيه اش آشنايي دارم اين عجيب بود . براستي اين افتخار براي ايران توسط شير زني رقم خورد كه فضيلت وارزش آن را داشت وچه بي مهري هايي كه از هم اكنون بر او در ادامه بي مهري هاي قبلي روا خواهند داشت .
    در ضمن اگر سروش را دوباره هم ديدي ياد پارسال و باغ جاده چالوس و آن يك روزي را كه به اتفاف جمعي از دوستان در آنجا با هم بوديم را براي او زنده كن و سلام گرم مرا هم به او برسان و آرزوي تجديد آن روز و ايام را. درود و بدرود

  4. yasseman says:

    سلام داريوش عزيز روز ۱۰ اكتبر به راستي يكي از بهترين روزهاي من و بسياري از زنان بود ! شادم كه شما هم با يك روز تاخير به ان اشاره كرديد! قبل از شما “نكته” به ان اشاره كرده بود كه بسيار عالي بود! تبريك به تمام كساني كه براي دستيابي به دمكراسي تلاش ميكنند …و به تمام زنان و مرداني كه قلبشان براي ايران و ازادي مي تپد! ¤( بعضي از حروف را ندارم!).
    موفق باشيد

  5. nasser says:

    بازگشتت مبارك

|