۸

نویسنده‌ی هنرمند یا نویسنده‌ی حرفه‌ای

سعید حنایی کاشانی در پاسخ به سؤال حسین درخشان درباره‌ی وبلاگش، سردبیر خودم، نوشته است:
«زبانی پرنوسان دارد. گاهی توصیفی و خبری است، گاهی احساساتی و شتاب‌زده است، گاهی جسور و بی‌پرواست، گاهی حتی هتاک و زننده است، گاهی به تقلید از لومپنهاست، گاهی روشنفکرانه است، گاهی روزنامه‌نگارانه است، خلاصه همان طور که خود «وبلاگ» چنین است، کشکولی پر از همه چیز است و شاید همین است که آن را برای همه جور خواننده‌ای جذاب می‌سازد — سوپرمارکت حسابی است. سیاست، هنر پاپ، گاهی هم روشنفکرانه، زندگی روزانه، رجزخوانی و هماوردطلبی، فناوری، خامی جوانی، رؤیاهای امریکایی، سخن از سکس و عشق و حال، و همه چیز برای همه کس، حتی گاهی داشتن داعیه‌ی رهبری، این است آنچه گاهی از وبلاگ شما احساس می‌شود. البته همه‌ی اینها شاید به این دلیل باشد که شما بیشتر از دیگران و درباره‌ی دیگران می‌نویسید تا از خودتان و درباره‌ی اندیشه‌های خودتان…!
نمی‌توانم جای نویسنده‌ی آن باشم. چون خودم هم دارم می‌نویسم، اگر آدم دیگری بودم خودم هم طور دیگری می‌نوشتم. اما گمان می‌کنم اگر کسی برایش مهم باشد که دیگران درباره‌اش چه فکر می‌کنند، یا او چه چیزی از او می‌خواهند، معنایش این است که می‌تواند کسی دیگر هم باشد و شاید می‌خواهد همان کسی باشد که همه می‌خواهند او باشد! در این صورت، خب، باید حتماً بداند که «بعضی‌ها چه جورش را دوست دارند»! در اینجاست که من فکر می‌کنم فرق نویسنده به عنوان «هنرمند» و نویسنده به عنوان «حرفه» قرار دارد، برای «هنرمند» خواننده می‌تواند «بعدها» متولد شود، اما برای «حرفه: آن هم از نوع خبرنگار» خواننده باید همین امروز وجود داشته باشد، و روز به روز بر تعدادش افزوده شود. نویسنده به عنوان «هنرمند» خواننده را جدی نمی‌گیرد، و شمار خوانندگان هرگز برایش مهم نیست، اما برای «حرفه» شماره‌ها مهم است — شما کدام یک می‌خواهید باشید؟ تصمیم که گرفتید نوشتن آسان می‌شود و راهش هم یافت می‌شود.»

  1. مرضیه گفت:

    سلام. حرف بی‌ربطی دارم. این کسانی که در حلقه‌ی ملکوت دور هم جمع شد‌اند و می‌نویسند چه نسبتی با هم دارند؟ منظورم را از نسبت می‌فهمید که؟ مثلاً چرا چهار تاآدم دیگر دور هم جمع نشدند؟ بعضی‌هاشان برام عجیب هستند. به تنهایی نه ولی بودنشان در این جا عجیب است. کاش یک توضیحکی بدهید. ممنون.

  2. ظهيرالملکوت گفت:

    قبله عالم، رعیت را روشن کنند.

  3. ALIKOCHOLOOOOO گفت:

    سلام چ،د ـآ آ} مطالبتون رو خوندم جالب بود بدرود .

  4. Yek Band-e Khoda گفت:

    چرا وبلاگ حسین درخشان کار نمیکنه؟؟؟؟

  5. Yek Band-e Khoda گفت:

    اى بابا انگار صبحانه حسین درخشان رو هم خوردن؟!

  6. ali گفت:

    برای داشتن یه صفحه در ملکوت چه باید کرد؟لطفا اگه امکانش هست به میل من تماس بگیرید.ممنون

  7. مهدی گفت:

    قطعه ای که سعید نوشته درخشان است. نمونه خوبی از ایجاز و توصیف دقیق و نقد امروزین. نکته اش در باره خواننده داشتن یا حرف داشتن هنرمند بودن یا روزنامه نگار بودن هم کاملا درست است. گرچه یک حاشیه هم دارم و آن اینکه ما همیشه در یک قالب یا یک حال واحد قرار نداریم. گاه مطلبی می نویسیم برای خوانده شدن و خواننده هر چه بیشتر بهتر و گاه می نویسیم و اصلا برایمان مهم نیست که چند نفر می خوانند می خواهیم حرفمان را زده باشیم حتی برای معدودی از دوستان همدل حتی برای یک نفر حتی برای هیچکس. ولی این مرتبه همه نوشته ها نیست.

  8. ebham گفت:

    مطلب آقای کاشانی درباره جناب درخشان بسیار درخشان بود! مشخواستم این را مستقیما برای خودشان همان موقع بنویسم! از میان تمام نقد و نظرهایی که نوشته شده بود گویاترین و جامع ترینش از آن ایشان بود… بگذریم از کسانی چون بهنود که من اخیرا بیش از حد جوان ها را در اندازه هایی که نیستند آگراندیسمان می کند و هیچ نمیفهممش !
    دستتان درد نکند آقای کاشانی ! فکر میکنم خیلی ها خوششان آمده باشد! ) من خصوصا از آن قسمت «رویای امریکایی»ش خوشم آمد!!

|