۳

ترانه‌های باران

این دو سه روز هوای لندن بارانی است. ده دقیقه باران می‌آید و دوباره آفتاب می‌شود. هوایی است که بابِ طبعِ من است. آن هم من که دم به دقیقه هوای باریدن می‌کنم و سرشکم به هر بهانه‌ای روان است. نازک‌الملکوتِ ما راهی سفر است و چند روزی همدمی موافق از برمان دور خواهد بود. باری گرفتاری هم زیاد است و باید به هزار کار دیگر برسم. ولیعهد هم که نفس نفس قبله‌ی عالم را می‌نوازد به اشارت‌های پر بشارت!
امروز که داشتم ورق‌پاره‌های انباشته‌ام را مرتب می‌کردم باز بی‌هوا از اتاق بیرون زدم و بدون کلید پشت در ماندم! دو ساعت طول کشید تا کسی پیدا شد و راهِ اندرونی را یافتیم! کارهای عقب مانده دارد دیوانه‌ام می‌کند. هر شب با خودم می‌گویم امشب دیگر تمامش می‌کنم. باز هجومِ خیالات طوفان می‌کند در ذهنم و همه چیز را به هم می‌ریزد. ببینم امشب چه گلی به سر کارها می‌زنم. اگر این موسیقی نبود پاک خل می‌شدم. خاقان عالم هم قبله‌ای دارد برای خود که:
ای فخرِ من سلطانِ من، فرمانده و خاقانِ من
چون سوی من میلی کنی، روشن شود چشمانِ من

  1. تكنواز گفت:

    بزرگوارا!
    حالا آمدیم و رند هرچه خوان و هرز خوانی،-که به صغیر و کبیر و مذکر و مونث- رحم نمی کند و چنان دست تطاول و بازخوانی و دوباره خوانی و…به ماضی و مضارع این موسیقی و خواننده و آهنگسازش گشوده ، که انگشت حیرت صد مغول و حرامی به زیر دندان غیرت!! خونفشان شده است،….حنجره بی شرمی ، پنجره بی آزرمی کرد و …نوا و نغمه پر لطف لطفی به یغما برد و سکه سارقی سرادق سرودات!!و نغمات ،به نام خود زد و همان ترکیب و همان تقطیع و تلفیق ،ـ که لطفی کرده است ــ را با تغییر بی نمک و خنکی در مقام ،….به صوت نزدیک به وزوز هوام !!و سایر حشرات الارض !، بدان نمط خواند که رونق صوت خوش پارسی برد و ……آخر …شما چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این مگر مصداق اشاعه و حمایت ..از …کم خوانان و بد خوانان و تقلیدیان و ….. نیست؟؟؟الله الله ..از شما….ای مل کوت ،دست تو !!! ای مل کوت زدست تو …از سر و چشم و گوش و….مست تو!

  2. وليعهد گفت:

    ملتفت نشدیم این کی بود که به اندرونی قبله ی عالم سنگ انداخت! گفتند تکنواز است. ما بسیار نوازندگان را در بارگاه دیده ایم صم و بکم فقط آرشه ی لامذهب را می کشند روی آن سیم ها و چه صدایی بخدا! هرکس به کار خود دیگر قرار نیست کسی از قبله ی عالم بازخواست کند که چرا این شنیدی و آن نشنیدی. نعوذبالله. مگر این وب سایت (ارک) سلطان نگهبانی، محتسبی، چیزی ندارد، خلایق خوابند مگر؟ یعنی نان حضرت را بخورند و جان حضرت را هم بخورند؟ جل الخالق! اینجور که نمی شود آخر! کار ما شده فقط دل نگران اندرونی و بیرونی قبله ی عالم باشیم. ما کار داریم، آقا! مملکت از دست رفت. بخدا هزار گرفتاری داریم. نکنید.
    ولیعهد

  3. amir گفت:

    movafag p payande bashid be omide didar….

|