۶

اتمامِ مشکاتیان؟

در خبرنامه‌ی گویا مطلبی آمده بود در نقدِ مشکاتیان (مرگ قهرمان) با برخوردی بسیار عاطفی که حتی آرزو نموده بود که: «آرزو می کنم که ایشان دیگر هیچ اثری منتشر نکنند. تا همواره نام ایشان با همان آثار ارزشمند قبلی در ذهن متبادر شود ودر تاریخ بماند.» در نوشتنِ این یادداشت درنگ داشتم از آن رو که می‌خواستم پیشتر با حضرت دوست مشورتی بکنم و آنگاه چیزی بنویسم که نه از حق و انصاف دور باشد و نه جانبداری باشد. باری در این گیر و دارِ پریشانیِ خاطر، مجالِ چنان مشورتی دست نداد و ضرورت نوشتن نکته‌ای هنوز باقی است. به اعتقادِ من وقتی که کسی را نقد می‌کنیم یا به تحلیلِ کارش می‌پردازیم، هرگز نمی‌توان او را از بستر و سیاقِ عالمِ او خارج کنیم و به نگاهی مستقل و یا حتی شخصی ارزیابی کنیم. مشکاتیان را باید در کنار سایر آهنگسازان و اهل موسیقی دید و البته محدودیت‌ها و عسرت‌های او و تمامی هنرمندان را در ایران در نظر داشت.


آنها که نسبتی نزدیک‌تر با من دارند نیکو می‌دانند که به رغمِ دوستی و سابقه‌ی الفتی که با مشکاتیان دارم و هر از چند گاهی با هم در تماسیم، داوریِ متعصبانه‌ای درباره‌ی او ندارم به دلایلی که خود می‌دانم. کسانی که ضعف و فتوری در آثار مشکاتیان می‌بینند باید این را هم در نظر داشته باشند که در این سال‌ها آیا کارِ ارزشمند و طرفه‌ای در موسیقی ما ظهور کرده است یا نه؟ کارهای شجریان که در این سال‌ها از درِ قهر با مشکاتیان در آمده است و رشته‌ی هر مهری را گسسته است، چگونه بوده است؟ آیا انصافاً می‌توان آن آثارِ درخشانی را که این دو در کنار هم پدید آوردند، با آثار امروزین شجریان قیاس کرد؟ در این وادی مخصوصاً پرهیز دارم از اینکه داوری فردی یا اخلاقی درباره‌ی هنرمند بکنم. زیرا اگر با این میزان بخواهیم ارزیابی کنیم، البته شجریان هم ایرادات فراوانی دارد و به اعتقاد من خطاهایی عظیم در کارنامه‌ی خود دارد. نه اینکه مشکاتیان ندارد. نه، او هم به سهمِ خود در جایی لغزیده است. من که از درون مشکاتیان را می‌شناسم، قطعاً آن حکم را درباره‌ی کیفیت آثارِ مشکاتیان مردود می‌دانم از آن جا که می‌دانم به ضرس قاطع که مشکاتیان آثاری دارد که هرگز اجازه‌ی انتشار نیافته است. بماند که مشکاتیان هر چه باشد، زبانی دارد که تحملِ ظلم و جفا و سیاه‌کاری‌های عظیمی را که بر مردم و اهل فرهنگِ دیار ما می‌رود، ندارد. همین صراحت و بی‌پردگی البته عرصه را بر او تنگ می‌کند. سخن گفتن از مرگ قهرمان و ادعای سستی اثر هنری او، کار سختی نیست. من هم این را می‌دانم که این سال‌ها پرویز اثری درخشان نداشته است. پرویز را شجریانی باید که می‌دانیم چه جفاها کرد با غروری که دارد. خاطرم هست که سایه شبی زبان به عتاب گشود و خطاب به پرویز گفت که ما باید برای مردم کار کنیم و مردم قدر و ارزش آن را می‌شناسند. به بهانه‌ی قدرناشناسیِ اهل زمانه مردمی و ملتی را محروم نباید کرد. در دیاری که هنرمند را خوار و خاموش می‌کنند، اگر آن مایه تمول و بی‌اعتنایی که شجریان دارد نداشته باشی، طبیعی است که خموده و معزول می‌شوی. شجریان هم عمده‌ی آثارش را خارج از ایران به مخاطبش عرضه می‌کند. مشکاتیان اگر خاموش است یا سستی در اثرش هست، دلایلی دگر دارد و کاش اولاً ناقدان او به دیده‌ی انصاف بنگرند و از همه مهم‌تر هنرمند مصون از دستبردِ زبان‌بازانی باشد که «عاشقانِ پنج‌روزه‌»اند و اعتبارشان تنها به «استاد استاد» گفتن است.

دوست بزرگوار، ایاز رزمجویی، پاسخی قلمی کرده است که امروز (۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴) به دست من رسید. عیناً و بدون هیچ کم و کاستی اینجا منتقل‌اش می‌کنم:


«سلام
مدتی بود به ملکوت سر نزده بودم. امروز یکی از دوستان پیوندی(لینکی) فرستاد که شما در آن پاسخی به مطلب من داده بودید تحت عنوان ( اتمام مشکاتیان؟) من هم نظرم را نوشتم بما متاسفانه فرستاده نشد من عین مطلب را در زیر می آورم . خواهشمند است در صورت تمایل آنرا در زیر آن مطلب اضافه کنید.

سلام
آن مطلب را بنده نوشته بودم و اما :
یک : نیک می دانیم که در قضیه ی شجریان و مشکاتیان هر دو مقصرند و این جدایی بیش از همه به ضرر موسیقی و هنر دوستان تمام شد.
دو : مطلب بنده اصلا قضاوتی راجع به شجریان نداشت . اما در مرقومه حضرتعالی نام شجریان بیشتر از مشکاتیان به چشم می خورد.
سه : من مشکاتیان جدید را با مشکاتیان سابق سنجیده ام و به گمانم این روش بیشتر کاربرد دارد تا اینکه مثلا بخواهیم مشکاتیان را با دیگران بسنجیم . اصلا صعود و نزول بقیه دخلی به اصل مطلب که همان نزول مشکاتیان باشد ندارد.
چهار : حتی در این صورت هم به جد می توان گفت که علیزاده و لطفی و متبسم و کامکارها در این سالها موثر تر از مشکاتیان بوده اند.
پنج : می دانیم شجریان آهنگسازی هم می کند و دستی هم در نواختن سنتور دارد اما کجا دیده اید که شجریان بنشیند و خود آهنگ بسازد و خود سنتور بزند و خود هم بخواند؟ !! کاری که مشکاتیان در ” لحظه دیدار” و ” سرو آزاد ” کرده است. اگر مشکاتیان با شجریان مشکل دارد مگر قحطی خواننده آمده است ؟ آیا این توهین به من شنونده ای که ۱۴ سال از عمر ۲۸ ساله خود را صرف شنیدن آثار گرانقدر ایشان کرده ام و می کنم نیست؟
حکایت این ۲۰ ها هم مزید بر علت است . ۲۰ سال یا آثار مشکاتیان ۲۰ قطعه برای سنتور و…. همه و همه کارهایی که قبلا منتشر شده اند و مجددا با نام دیگری منتشر می شوند.
شش : من مشکاتیان را صرفا از دید موسیقی مورد نقد قرار دادم . اگر چه به کارهای جامعه شناختی و روانشناسی هم علاقه دارم. من منکر جفاهایی که بر مشکاتیان رفته و می رود نیستم و نیک می دانم چه زجری می کشند .
اما از حضرت ایشان بیش از این توقع می رود. افراد بزرگ باید همیشه تاثیر گذار باشند نه تاثیر پذیر. چرا مشکاتیان سعی نمی کند فشارهای اجتماعی وارد بر خود را با خلق آثاری تاثیر گذار سرشکن کند؟ چرا بر این جامعه تاثیر نمی گذارد؟ قهر کردن و انزوا طلبی او بیش از همه به سود چه کسی است؟ آیا تنها و تنها به سود بی هنران و کسانی که فضا را راکد و مسموم می خواهند نیست؟.
هفت : مطلب من نه از سر غرض و مرض و کینه بود که زبانم لال و قلمم شکسته باد اگر بخواهم مطلبی در تحقیر یا تخفیف مشکاتیان بنویسم یا بگویم . اگر شما حضوری به خدمت ایشان می رسید اما باور بفرمایید ما هم سالهاست با ایشان مانوسیم . اما همین ارادت و مودت ما نسبت به ایشان است که نمی توانیم نزول ایشان را شاهد باشیم.
سلام مرا با استاد برسانید
ارادتمند _ ایاز رزمجویی»

  1. nima گفت:

    سلام!
    من بعدآ خواهم آمد و مطالب شما را با دقت خواهم خواند. الان فقط همین قدر می دانم که جای قابل توجهی آمدم!
    خودم در باب جنبش معنویت خواهی معاصر در غرب به نام عصر جدید می نویسم. سعی در دید انتقادی دارم. خوشحال می شم اگر سر بزنید.
    اسم زیبایی انتخاب کرده اید: ارض ملکوت!

  2. بلک مک گفت:

    من فکر میکنم علی رغم شرایطی که قبله محترم عالم برشمردید لکن در یک مقایسه بی طرفانه باز هم سطح کار استاد مشکاتیانی که آنطور در دستان و بیداد و ماهور هنرنموده بود نسبت به هم سلفانش پایین آمده است هر چند نه به آن غلظتی که دوستمان در گویا آورده بود!

  3. homeira گفت:

    با سلام به قبله عالم مطلبی را که در باره مشکاتیان نوشته بودید خواندم- نطر خاصی ندارم- به قول آیدین آغداشلو وقت آن رسیده است که کمتر روی افراد قضاوت کنیم و بیشتر به اعمال و کارکردهای خود بپردازیم و به قول رفیقی کسانی که هنر افرادی مثل شاملو و یا مشکاتیان را زیر سوال می برند باید خود در چندته چه دارند و بعد صحه بر کلامشان گذاشت-
    پایار باشید

  4. mohammad گفت:

    حضرت مملوک بزرگوار!
    غیر از سره و یکسره نویسی و روانی نثر ، آنچه موجب بهجت خاطر و حظ وافر من است در خواندن مرقومه های لطیفه شما ، اندیشه راست است و همه یو نگری بی کم و کاست! زنهار که این خصلت اخیر از دست بنهید و میدان به (( غرض )) های ــ هر چند نیکویی ــ همچون (( دوستی )) و ((سابقه مودت)) و ….بدهید،،،،مبادا سبب ، پوشیده شدن هنر و حرکت (( صد حجاب از دل بسوی دیده شدن)) شود! آنهم دیده حق بین و حقیقت نویس حضرتت!
    این،بدان آوردم ،مگر شائبه اسائه ادب و حمل حطب از میان برخیزد!
    و اما مطلب….
    قهرمان به دو شیوه کشند…یا به یکباره ، به تیر غمزه و شدت جفا…، و یا به تواتر ، با غمض عین و حدت وفا…
    و ملوک معظم بر حسب ظاهر قصد جان یار جانی کرده اید ،گیرم از روی صدق و سهو شاید…..

  5. mohammad گفت:

    مطلب تنها چند پرسش است…در مواردی از آنچه در متن آورده اید!
    ۱/ آیا بی مشورت حضرت دوست، چنانکه نوشته اید ،خدای نا کرده از خامه مبارک مطالبی جانبدارانه و فاقد انصاف تراوش خواهد کرد؟؟
    ۲/ نقد و تحلیل کار (( یکی )) با مقایسه میزان توفیق او با دیگران و همسنگانش ،دو مطلب جداگانه است، چنانکه اگر شما،…(( شجریان )) که هیچ،بلکه اگر ((ذره ذره کاندر این ارض و سما ))ست ،را نیز بوجه مقایسه حاضر کنید و تفوق مشکاتیان را بر همه آنها ،ثابت ،. حاشا که حجتی باشد بر مدعای خوب و پسندیده بودن کارهای مشکاتیان!
    ضمن آنکه، به دیوان بلخ نیز،سستی کار آهنگسازی و یا پسرفت احتمالی همو، به ضعف کار و درجا زدن خواننده ای،نتوان پوشید و توجیه کرد! و توجیه نمی توان کرد حتی به ثبوت بی ارزشی کار همه همگنان و آهنگسازان دیگر نیز !

  6. mohammad گفت:

    باقی را بعد خواهم نوشت که طولانی است و سبب تکدر خاطر عاطر مبارک!..و پس تا بعد!

|