۴

سعید حجاریان و لاتین‌زدگی

سعید حجاریان که در ایران به مغز متفکر اصلاحات مشهور است، برای من همیشه شخصیت جالبی بوده است. مدت‌ها نوشته‌های او را می‌خواندم بدون اینکه به یک نکته‌ی بسیار آشکار توجه داشته باشم. سعید حجاریان مرتب و مکرر در جملاتش از کلمات و تعابیر لاتین استفاده می‌کند (کار نداریم درست تلفظ می‌کند یا غلط) و بعد سعی می‌کند، در گاهی اوقات البته، که معادل آن را هم ارایه کند. این ماجرا اصلاً این گونه نیست که صرفاً در مورد تعابیر تخصصی و کلماتی باشد که معادل ندارند یا معادل مناسبی ندارند. حجاریان حتی وقتی می‌خواهد بگوید: «خوشبینم» می‌گوید: «اپتیمیست هستم!» به نظرِ شما معنی این کار چیست؟ کاش کسی یک بار به او بگوید: آخر مگر مجبوری این همه کلماتِ عجیب را به کار ببری؟ این مایه فضل‌فروشی یعنی چه؟ مگر دیگران بلد نیستند این کار را بکنند؟ فقط یک بار نگاهی به سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و نوشته‌های او بکنید تا متوجه منظورم بشوید.

  1. بلک مک گفت:

    من تا حال دقت نکردم داریوش جان! ولی بعضی طیف ها مثلا ژزشکان در صحبتهای عادیشون از لغات لاتین خیلی استفاده میکنند! حالا چرا من نمیدونم! ولی اونها اصرار دارند که معادل فارسیش رو به کار نبرند ! شاید سعید خان هم از بس در طی این دو سال با اطبا سر و کار داشته دچار این ویروس جدید شده که رو به اژیدمی شدن هم هست!!( منظرم همه گیر بود :))

  2. حسین گفت:

    دوست عزیز
    وقتی درفلسفه ی سیاسی یا فلسفه ی تحلیلی بحث می کنند کلماتی را که به عنوانی صبغه ی فلسفی دارند مانند :خوشبین بودن در امید به اصلاحات که اصطلاحی فلسفی در فلسفه ی سیاسی میباشد را به صورت لاتین در متن اصلی ذکر کرده و در زیر صفحه به آن لینک میدهند.علت این امر این میباشد که معنای لاتین کمی با تر جمه ی فارسی آن متفاوت است. برای مثال همین معنای اپتیمیست را اگر با خوشبین بودن در کتاب اصطلاحات فلسفی مقایسه کنید متوجه این امر خواهید شد .نگاهی به آثار دکتر سروش موئید این امر میباشد. اندیشمندانی در این سطح احتیاجی به این نوع فخرفروشی ها ندارند.این نکات را از این جهت خاطر نشان کردم که از مطلب شما حدس زدم شاید با ادبیات فلسفی کمی بیگانه باشید.

  3. فرهنگ گفت:

    از آنجا که دستاندرکاران جمهوری اسلامی کلیاتی مردود دارند توجه و انتقاد از جزئیاتشان فقط اتلاف وقت است. والسلام.

  4. مرتضی گفت:

    نه عزیزم. امیر محبیان هم همینطور است. مجیذ محمدی هم همینطور است. علیرضا علوی تبار هم همینطور است. شهریار زرشناس هم همینطور است. تمام نویسندگان مجله آفتاب هم همینطورند. باز هم نام ببرم؟ عقده ی یسوادی است. از همان عقده هایی که باعث می شود این روزها در تهران همه به خودشان لقب دکترا بدهند. حتی آنها که گلاب به روی ان لیسانس هم ندارند. بین خودمان بماند یکی دوتای شان دیژلم هم ندارند. مثال بارزش دکتر فرهاد ناظرزاده ی کرمانی است که به کلیه زبانهای عالم هم ژانویس می دهد. طوری که ادم از خنده گریه اش در می آید.

|