۳

میزانِ توانمندیِ آکادمیک

حسین درخشان امروز یادداشت درخشانی نوشته است (جدای از نثر و ادبیاتش) درباره‌ی زبان انگلیسی. به اعتقادِ من نکات بسیار ارزشمندی دارد این نوشته که امیدوارم سرمشق کارِ کسانی قرار بگیرد که حقیقتاً عزمِ کارِ جدیِ آکادمیک دارند. مطلبی که مدتی پیش با عنوان تهی‌دستیِ فقیهان نوشتم، با رنجش عده‌ای از دوستان مواجه شد بدون اینکه به گوهرِ سخنِ من توجهی داشته باشند. البته هنوز بر همان مواضعِ پیشین هستم درباره‌ی اهمیت و جایگاهِ زبانِ انگلیسی. اگر از هیچ کس نگویم، برای خودِ من حداقل، دانش انگلیسی بازوی بسیار توانمندی برای حرکت و پویاییِ عملیِ من بوده است. به نظرِ من داشتنِ دانشی عمیق و تسلط بر زبانی دیگر به مثابه‌ی داشتن پنجره و روزنه‌ای به جهانی دیگر است. متأسفانه اهمیت این موضوع در ایران یا درک نشده است و یا برای آن اهتمامِ کافی نمی‌شود. یک بارِ دیگر هم این را گفته‌ام که نباید کم‌کاری یا بی‌میلی خود را در فراگیری خوبِ زبانِ انگلیسی به بهانه‌ی مختلف توجیه کرد و مدافعه جویانه تنها فرافکنی کنیم. جالب بود که وقتی آن مطلب را نوشته بودم، خواننده‌ای به چند مطلب قبل رجوع کرده بود و متنِ نقدِ کتاب مرا که برای درسِ دانشگاه نوشته بودم، خط به خط خوانده بود که ایرادی در آن بیابد و بگوید که شما هم وضعِ دانشتان پریشان است! عجب این بود که اشتباه بسیار واضحی را که غلطی تایپی بود به راحتی به میزان سوادِ من مرتبط کرده بود و گمشده‌ی خود را یافته بود! خلاصه کنم که جای دریغ است که همگی گرفتار قید و بندهای ذهنی یا موانعی جدی در ضمیرمان هستیم که به هر شیوه‌ای ضعف یا نقصانِ خود را توجیه کنیم. امیدوارم روزی مسئولی یا مقامی به جدیت این ماجرا پی ببرد و دریابد که از این رخنه چه ضربه‌های بزرگی به برتری علمی ما ایرانیان خورده است.

  1. ظهيرالملکوت گفت:

    شعر تازه قبله عالم عز وصول یافت. ذات همایونی از «اعجاز بی‌فروغ رسولان فلسفه» مثل نی مولوی نالیده بودند. البته ما که ظهیرالملکوت باشیم سخت نگران وضع مزاج قبله عالمیم. حضرت خداوندگار خود مستحضر به این قضایا هستند که اگر بقایی برای این عالم فانی و دوامی برای موکب عالی ایشان باشد به یمن همین خُردک خردی است که این بشر ضعیف‌تر از پشه دارد. چهرسد به آن که چرخاندن چرخ بی فلک ملکوت حتا از روی همان کرسی که دیروز ابتیاع شده، به مقادیر ولو اندکی خردمندی نیاز دارد. حالا ما بیاییم و مفت مفت خرد را به سخره بگیریم، آیا کار درستی است؟ نه، قبله عالم حرف دلشان را بزنند، کار درستی است؟ اگر حضرت سلطان به ریش عقل بخندند، آن وقت از اهالی مسکین ملکوت، توقع نداشته باشند که بعضی کارها نکنند. برای بقای سلطنت عرض می‌کنم. حالا خرد هیچ، حزم و احتیاط‌تان کجا رفته قربان؟

  2. Del-e-Majnoon گفت:

    من در وبلاگ نوزاد خودم نظری بر یاداشت شما نوشته ام در صورت تمایل آن را بخوانید
    http://www.del-e-majnoon.blogspot.com

  3. رامین از کالیفورنیا گفت:

    I read your earlier note in this regard and the comments thereof, and noticed too that the “typo” thing was not a real mistake! I believe no one in his healthy mind would ever deny the necessity of learning a foreign language, like English, correctly and perfectly. But I think there might be some arrogant tone in your writings (about learning English) that could make some readers a little nervous. Please emphasize on the fact that *we all* need to make our English better and no one is going to argue with you on that, I promise! And to pick on your English a little bit: the start of the third paragraph (in your exam article) is a terrible example of a run-on sentence! Here’s my two cents on that, if you don’t mind: The author very often admits that the Muslim world was once at the peak of its glory and success which now, due to the reasons that he tries to suggest, have come to a decline. This, he believes, is an almost irreversible process that results into a total collapse of the Muslim World and into its surrender to the cultural, scientific and political supremacy of the West.

|