۰

يک لطيفه‌ی کهن

Print Friendly, PDF & Email

خاطرم هست که زمانی که صاحب سيبستان، خود را جای خاتمی گذاشته بود و نامه‌ای به دکتر سروش نوشته بود،چون هيچ جای ديگری آن را نديده بودم، اولين واکنش من اين بود که: «من در سايت‌های خبری اثری از آن نيافتم. مهدی هم مرجع و مأخذی برای آن به دست نداده است. شايد هم مهدی از زبانِ خاتمی اينها را در پاسخِ سروش نوشته است» (اژدها را دار در برف فراق). و البته هنوز با خودِ او سخنی نگفته بوديم و اين ماجرا تبديل به قصه‌ای جالب شد. ماجرای جالب‌تر اين بود که جمع زيادی حقيقتاً گمان بردند که اين نامه از آنِ خودِ خاتمی است! نمونه‌ی بسيار خنده‌آورش اين است که احمد صدری در مطلبِ مفصلی(خاتمی عصبانی شده است . . .) اجزای مختلفِ اين نامه را مورد تحليل قرار داده است و کلی تفاسير عجيب و غريب ارايه کرده است بدون اينکه حتی يک بار چند مرجع و منبع را بررسی کرده باشد! اين هم از روشنفکر ديارِ ما که به همين سادگی شروع به تفسير و تحليل می‌کند. ما ايرانيان، الا من شاءالله و عده‌ای معدود، در همه‌ی شئونِ ژورناليستی چنين هستيم. سياست، علم، ديانت، ادبيات، اقتصاد و همه را در هم می‌آميزيم بدون اينکه در هيچ کدام از اينها سر رشته داشته باشيم. به هر تقدير اين آقای صدری حکايتش برای من خيلی خنده‌دار بود و البته افرادِ ديگری هم که به همين سادگی نامه را باور کردند!

|