۲

بی‌پناهی

ز بام و در همه جا سنگ فتنه می‌بارد
کجا به در برمت ای دلِ شکسته کجا؟
فرو گذاشت دل آن بادبان که می‌افراشت
خیال بحر کجا این به گل نشسته کجا؟
***
نرسید آن که ماهی به تو پرتوی رساند
دلِ آبگینه بشکن، که نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

  1. علی قانع گفت:

    سلام. تعریف اینجا و حال و هوایش را خیلی شنیده بودم . حالا باید بروم و بابت این نشانی خوب تشکر کنم…

  2. نكته گو گفت:

    سلام…
    از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
    زینهار زین بیابان وین راه بی نهایت
    در پناه ِحق باشی.

|