۳

آنجا چه آمد بر سرِ آن سرو آزاد؟

شايد بسياری از شما صدای پرويز مشکاتيان را نشنيده باشيد. پرويز نخستين بار در کنسرت فستيوال موسيقی روح زمين، وقتی که لحظه‌ی ديدار را بداهتاً خواند، نخستين بار صدای‌اش بيرون آمد. آنچه که اکنون بر روی صفحه است، قطعه‌ی است به نام سرو آزاد که شعرش از آنِ سايه است. البته سايه اين شعر را برای ميرزا کوچک خان گفته بود. پرويز به جای کلمه‌ی جنگل از ميهن استفاده کرده است. سايه چندان از اين کاربرد خشنود نبود. چندی پيش پرويز به ديدن سايه رفته بود و حکايتش را برايم باز می‌گفت. اما هيچ اشاره‌ای نکرد به اينکه سايه چه واکنشی نشان داده است. به هر تقدير زمانی که اين کار را من اينجا خريدم، در آن احوالی که داشتم برايم بسيار دلنشين بود.

  1. ali says:

    سلام دوست خوب وگرامي وبلگ زيبا و با احساسي دارين.اميدوارم موفق باشين واميدوارم بتونم بازم اينجا بيام….وقت دلتنگي…وقت شادي….
    اميدوارم از اينكه از رنگ و يكي از موسيقيهاي بلاگتون استفاده كردم من رو ببخشين….

  2. Ali says:

    سلام بر آقا داريوش، فکر ميکنم اين شعر نگاهى داشته به واقعه سياهکل، به همين دليل هم «جنگل» نقش اساسى در آن دارد (اگرچه از ميرزا کوچک خان دقيقا ياد شده ولى بصورت نوستالژى به نظر ميرسد) و سايه از اين تغيير خوشش نيامده. به هر حال اين نظر يک شخص غير متخصص (ولى علاقمند) است. خوشحال ميشوم تو که با سايه در تماس هستى ته و توى ماجرا را در بيارى!
    قربانت

|