۱

در ماجرا ببستی

خيلی اوقات حکايت ما اين است که:
چه شکايت از فراقت که نداشتم و ليکن
تو چو روی باز کردی درِ ماجرا ببستی
آدم عاشق در عين اينکه دليرترين آدم است، عاجزترين آدم هم هست. پيش معشوق نفس نمی‌تواند بکشد:
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز کويت / به کجا رود کبوتر که اسيرِ باز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهدِ ياران / اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

  1. Toranj says:

    kotaho ziba

|