۶

توضیحات ذاتِ مبارکِ همایونی!

می‌خواستم بخوابم یکی دو ساعتی که دیدم حسین درخشان کنجکاوی‌اش درباره‌ی حلقه‌ی ملکوت گل کرده است و با انگشت به ذاتِ مقدس همایونی اشاره کرده است که آنک فلانی با این حلقه‌ی ملکوتی. لازم دیدم برای نکاتی که گفته است توضیحاتی بدهم. اولاً ممنون از حسنِ توجهت. ثانیاً درباره‌ی آن نکته‌ی Usability وبلاگ و اینکه من و بقیه هم به تبعیت از من موسیقی روی صفحه گذاشته‌اند که بندِ دلِ زن و شوهرها را پاره می‌کند، نمی‌دانم. شاید اینجوری باشد که می‌گویی. ولی حداقل من که قبله‌ی عالم باشم، کمی خودشیفتگی دارم و مرتب به موسیقی‌های خودم گوش می‌دهم. دوست دارم هر وقت صفحه باز می‌شود صدای موسیقی بیاید. دیگران میلِ خودشان است. خیلی سایت‌ها هست که اینجوری هستند. کسانی هم که با ملکوت آشنا هستند می‌دانند همیشه صدای موسیقی فوری بلند می‌شود. تازه واردها هم بد نیست بعضی وقت‌ها یا ذوق زده بشوند یا زهره ترک. سلطانی گفتند و کر و فری! به هر حال پر بی‌ربط نمی‌گویی. شاید برش داشتیم.
رازآلودگی زبانِ من هم در وبلاگ فرع بر شخصیت من است. من دوست دارم اینجوری بنویسم. هزار و یک دلیل هم دارد. من لخت و عور یاد نگرفته‌ام بپرم وسط خیابان. هنوز این قدر پررو نشده‌ام. همین جور هم که می‌نویسم کلی ملامت می‌شنوم که زیاد حرف می‌زنم! حرفت قبول است. آری من ایرانی هستم با همان خصلت‌های هزاران ساله‌ی حافظ وار:
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان / کان شوخِ سربریده بند زبان ندارد!
اینکه دیگران چرا نامِ واقعی‌شان را نمی‌گویند هم دلایل شخصی خودشان است. فراموش نکنیم که هنوز هم ایران بزرگترین زندان روزنامه‌نگاران در خاورمیانه است. درست است که شاید به یک وبلاگ‌نویسی که سیاسی‌کار هم نیست دخلی نداشته باشد ولی توی مملکت ما که قانون حاکم نیست. قانون از سرِ بخار معده می‌آید. اگر کسی کشته شد تا بیایی ثابت کنی فلانی او را کشته است، خودت کشته می‌شوی! پس همه حق دارند با هول و وحشت زندگی کنند. غرورِ قومِ ایرانی زخم‌خورده‌ی این همه ارعاب و تهدید است که همیشه بر سرشان رفته است. نمی‌شود من و شما توی اروپا و آمریکا بنشینیم و برایشان نسخه‌ی شجاعت و دلیری بپیچیم. جمعِ ما هم به جز آنها که تازه‌کارند و البته خودِ قبله‌ی عالم، همگی اهل صراحتند و با کسی تعارف ندارند. حرفشان را رک می‌زنند. وبلاگ من هم که حکایتش خیلی شخصی‌تر از این حرف‌هاست. صاحب سیبستان، کاتب کتابچه، نویسنده‌ی چای تلخ، عباس معروفی و جمشید بزرگر هیچکدامشان اهل پروا نیستند. کیوان هم که اندکی تند رفته است، باید کمی – برای دلِ قبله‌ی عالم – مراعات فضای ملکوت را بکند. ما که اپوزیسیون سیاسی نیستیم. من هم که حکایتم زمین تا آسمان با بقیه‌ی آدم‌های کره‌ی زمین فرق دارد. به هر حال، حرف‌هایت شنیدنی است. سپاس.

  1. mohsen گفت:

    دست مریزاد
    دلایلت منطقی و محکمه پسند بود به خصوص در خصوص اوضاع بلاد ایران و قوانین موضوعه در آن …
    این نبود امنیت کار روزنامه‌نگاری و خبرنگاری را من خود به شخصه حس کرده‌ام…..
    حق نگهدار

  2. زهرا گفت:

    این جمله خیلی جالب بود: ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران خاورمیانه هست 🙂

  3. نکته گفت:

    نوشته حسین درخشان و توضیحات صاحب ارض ملکوت، و از آن مهم تر، یادداشت قبلی همایونی با عنوان “رجعت طربستان و مقررات آتی” نکته ها در ذهنم برانگیخت و هراسی ناپیدا. راستش اگر تمام حرف های حسین را درباره موسیقی روی وبلاگ و پنهان ماندن نویسندگان برخی وبلاگ های مقیم ملکوت قبول نداشته باشم، در یک مساله، هیچ بحثی با او ندارم و کاملا موافقم. آن هم چیزی نیست جز اینکه وبلاگ به نویسنده اش این امکان و اجازه را می دهد که خود ویراستار و سردبیر خود باشد.
    اما فراموش نکنیم این فقط آزادی نیست، مسئولیت هم هست.
    نمی خواهم اینجا و اکنون، که مجالش نیست، مفصل بنویسم. به همین خاطر بر می گردم به همین اقلیم خودمان. قبله عالم خود باید بهتر از هر کس بداند که مقیمان این ملک، خود مسئول نوشته های خویشند و صد البته که هیچ کس، نوشته یکی در این جمع را به حساب دیگری ، یا کل جمع نمی گذارد. مقرراتی از آن دست که از بارگاه ملکوتی صادر شده، بیشتر در مجله و سایتی اینترنتی فی المثل کاربرد دارد، نه به قول خود صاحب ارض، در مجمع الجزایر وبلاگیه، که گرچه هرکدام از مقیمان این جزیره سلطان نیستند، اما حاکم و والی ملک و دیار خودند و خوب و بدش را هم دیگران اگر قرار باشد بنویسند، به پای خود آنان خواهند نوشت و از این رهگذر، گرد و غباری هم اگر برخیزد بر دامن کبریایی ملکوتیان نخواهد نشست.
    حالا که ملکوت رونقی بیش گرفته، اندیشه و احتیاطی بیش لازم است. اما گمان من این است که سمت همه اینها باید حفظ و گسترش فردیت، آزادی و مسئولیت توامان نویسندگان وبلاگ های متعددی باشد که امروز، در ملکوت خانه کرده اند.
    ما می توانیم و یا باید یکدیگر را نقد کنیم تا صیقل بخوریم و تراشیده و زیباتر و سنجیده تر از قبل شویم؛ اما وارد شدن به ساحت امر و نهی و داوری کردن که یکی تند رفته و دیگری کند، و باید در این ساحت خرامید و یا دست بالا هروله کرد و نتاخت، سخنی از جنسی دیگر است که حتی اگر نیتی خیر در پسش باشد، نتیجه ای نامیمون دارد. امری که سال هاست خیلی از مقیمان کنونی ملک ملکوت، با گوشت و پوست و استخوان لمس و درکش کرده ایم.

  4. Hashem گفت:

    سلام
    من از این آهنگها حظ فراوان میبرم و کسان دیگری هم میدانم که چنینند.و عجب آن که داریوش اکثر اوقات همانی را بر صفحه میگذارد که وفق مراد ماست.
    پس به قول حضرتش:
    بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب
    رگش بخراش تا بخروشم از وی

  5. Heshmat گفت:

    salam lotfan in ahhangha bar nadarid
    motshakeram Heshmat…………..

  6. Behnam گفت:

    من از آهنگ سایت شما خوشم میاد . من یک آدم معمولی هستم . گاهی اوقات دوست دارم فارق از کار روزانه موسیقی گوش کنم و یک مطلب خوب بخونم (غذای روح ) . مرسی که من را به خلوت خودتان راه دادید.

|