۰

ما را بس

مگر ما جز تو چيزی می‌خواستيم يا می‌خواهيم؟ خودت می‌دانی که ميان اين بازارِ پرغوغا اگر با تو نباشم يکسره مغبونم. حافظ هم که گفته بود طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس، خودش چند بيت بالاتر گفته بود که «دولت صحبت آن مونس جان ما را بس» و به همان يک گلعذار از گلستانِ جهان اکتفا می‌کرد. مگر ما بيش از تو يا غير از تو را خواستيم؟ حالا بايد تاوانِ يگانه‌خواهی و وفا کردن را پس بدهيم؟ معلوم است که نه:
زين چمن سايه‌ی آن سرو روان ما را بس
آری:
به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد . . .
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند / کسی به حسن و ملاحت به يارِ ما نرسد

|