۷

کوچه‌سار شب

خیلی وقت است که در پیِ این ترانه بودم. برای بغض‌های امشبی که گذشت، کوچه‌سارِ شب را می‌گذارم روی صفحه. دستِ پری خانم درد نکند که مرا در این قحط‌شهر ترانه و آواز با مجموعه‌اش رهانید. طفلک خودش اینها را گوش نمی‌دهد. می‌گوید گاهی ناخودآگاه اینها در ماشین روشن است و تا بیاید بفهمد چرا، اشک‌هایش سرازیر می‌شوند. نگو با شنیدن این ناله‌ها، تیر به جای زخم‌ها می‌نشیند. آدم اگر دردی در درونش نباشد، با شنیدن اینها شاید فقط کمی اعصابش خرد بشود. اما اگر تو هم روزی رنجِ جدایی کشیده باشی، هر چقدر هم که پوست‌کلفت و بی‌عار باشی، جایی گریه را بی‌بهانه سر خواهی داد. حکایت من اما این است که: «ز بس که گریه نکردم، غرورِ بغض شکست»!

  1. Mohsen گفت:

    درد…..درد
    به قول حضرت مولانا:
    مرد را دردی اگر باشد خوش است
    درد بی دردی علاجش آتش است

  2. shaaparak گفت:

    فعلا فقط سلام.

  3. ehsan گفت:

    آقای داریوش . لطفی نموده و مارا پاسخی چند عنایت فرمایید . ادعونی فاستجیب لکم . انشاالله که این سخن را مصداق آیید
    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

  4. solange گفت:

    ولی گریه خیلی خوبه….

  5. nooshin گفت:

    امشب از نوشته ها و این موسیقی شجریان خیلی لذت بردم .نتونستم ازتون تشکر نکنم

  6. mitra گفت:

    جناب ملکوت سلام . دیرگاهی ست با “صفحه ی ملکوت” غربت دلمان آرام می گیرد و یاد خوش دیار دور می کنیم. و در این” دیار بی_نوایی ” امروز دیگر با “طربستان”-شما قلم به امید سپاس بر کاغذ نشست. خدا یار و یاورتان باشد…….

  7. Amin گفت:

    ” در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند ”
    امید که او عنایتی و لطفی کند و یا این مشتاق نشان منزلش را زود بیابم.
    رفیقان آرزو دارم که هر چه زود شود هم پیاله شدن با …

|