۰

راز ابليسی

امروز هوا يکسره بارانی بود. پس مانده‌ی سرماخوردگی در سرم سنگينی می‌کند. بی‌رمق دست بردم از کتاب‌های روی ميز کارم منطق الطير را برداشتم و صفحه‌ای را باز گردم. ابيات شگفتی آمد. سخت موافق حال بود. می‌نويسم‌اش، شايد حال يکی ديگر هم با اين‌ها خوش شد و تازيانه‌ی سلوکی بود.

حق تعالی گفت با موسی به راز
ک«اخر از ابليس رمزی جوی باز»
چون بديد ابليس را موسی به راه
گشت از ابليس موسی رمز‌خواه
گفت: «دايم ياددار اين يک سخن
«من» مگو تو تا نگردی همچون من.»
گر به مويی زندگی باشد تو را
کافری نه بندگی باشد تو را
راه را انجام در ناکامی است
نامِ نيکِ مرد در بدنامی است
زان‌که گر باشد در اين راه کامران
صد منی سر برزند در يک زمان.

|