۱۲

عدالت‌ورزی با ارباب قدرت؟

بعد از این‌که یادداشت «بأی ذنب؟» را نوشتم، دیدم بعضاً عده‌ای در اصالت فیلم شک کرده‌اند و گفته‌اند که زود داوری کرده‌ام و از سر خشم و احساس نوشته‌ام. بگذارید خیلی صریح‌تر و روشن‌تر نظرم را بگویم. فرض را بر این می‌گیرم که این یک فیلم ساختگی باشد. با هزاران رخداد دیگر که این همه آدم، از جمله من، دیده‌ام چه می‌کنید؟ با این همه خبری که خود حاکمیت هم تأییدش می‌کند، چه می‌کنید؟

اما چرا من گاهی اوقات به درشتی می‌نویسم؟ دلیل‌اش بسیار روشن است. آن که بر مسند حکمفرمایی نشسته است، آن‌که قدرت دارد، کسی که قوه‌ی قاهره دارد، با انسان عادی یکی نیست. لذا اگر با اشخاص بتوان و باید مدارا کرد، بدون هیچ تردیدی با ارباب قدرت، باید زبان قاطع و برنده داشت. من یک بار دیگر هم نوشته‌ام که در اسلام، فلسفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر اساساً از پایین به بالاست، نه از بالا به پایین. این شهروندان هستند که باید بر حاکمان نظارت داشته باشند از از آن‌ها پاسخ طلب کنند،‌ نه بر عکس. تمام این‌ها تازه با این فرض است که آن‌که در مقام حاکمیت نشسته باشد، هیچ لغزشی مرتکب نشده باشد. در بهترین حالت، حاکمان بسیار پارسا و خداترس هستند. اما من و شما نیک می‌دانیم و نشانه‌های آن هم آشکار است که در میان حاکمان ما بی‌تقوایی مثل طاعونی افتاده است و هیچ کس را پروای خدا و ترس از او نیست. اندک‌اند آن‌ها که قدرت دارند و از خدا می‌هراسند. لذا، هر اندازه که مکلف‌ایم در حفظ آبروی مؤمن، به همان اندازه مکلف‌ایم در آشکار کردن خطای ارباب قدرت. قصه‌ی ابوحنیفه‌ی کوفی و آن کودک را حتماً به یاد دارید. ابوحنیفه از جایی رد می‌شد. کودکی را دید که آرام آرام از زمین لغزانی رد می‌شود. گفت مواظب باش زمین نخوری. کودک گفت تو مواظب باش زمین نخوری. من اگر زمین بخورم عیبی نیست. تو اگر بلغزی مسلمانی می‌لغزد!

اما حاکمانی که از این نقدها بر می‌آشوبند و منتقدشان را به انواع و اقسام اتهامات از خود می‌رانند، خود آشکار است که دیگر نقدپذیر نیستند. پس این نصایح را باید به حاکمان کرد، نه به محکومان. اگر این‌جا چیزی می‌نویسم، نه صرفاً از سر خشم است و احساس. بدون هیچ شکی احساس می‌کنم که چیزی که می‌گویم حقیقتی در خود دارد. قدرت را نمی‌توان به حال خویش رها کرد. قدرت باید مرتباً بدون هیچ ملاحظه و تعارفی نقد شود. گریبان قدرت را باید مدام گرفت. و البته گریبان قدرت را گرفتن هزینه دارد. اما وقتی صاحب قدرت ادعای اخلاق و دین‌داری و اسلام می‌کند، آن‌جاست که می‌توان میزان پای‌بندی‌اش را به این ادعاها دید. خوب، حالا فکر می‌کنید کارنامه‌ی حاکمیت ما بسیار درخشان است؟ من ماجرا را خیلی انسانی می‌بینم. نه به آن‌ها قداست می‌دهم (و به همین دلیل است که خود را موظف به نقد آن می‌بینم) و نه آن‌ها را از شأن بشریت‌شان جدا می‌کنم. آن‌ها در مقام کمال و معصومیت نیستند. بیش از این نمی‌شود از آن‌ها توقع داشت. پس هر چه قدرت و حاکمیت را نقد کنند کم است. فراموش نکنید: قدرت سیاسی، قوه‌ی قاهره دارد، پلیس دارد، زندان دارد، قوه‌ی قضایی دارد. در این‌ها طبیعتاً فساد راه پیدا می‌کند. نقد، مهم‌ترین ابزاری است که این‌ بیماری‌ها را اصلاح می‌کند.

  1. آزاده گفت:

    من کاملا موافقم که نقد قدرت بهترین راه کنترل آن است و در این نقد باید کاملا خشن بود. در مورد قداست هم کاملا با شما موافقم و به نظرم این یکی از بزرگترین سفسطه های حکومت ایزان است.

  2. maryam گفت:

    از نظر من که تمام حرفهای شما حقیقت محض است, نه از سر خشم و احساس !

  3. daramdivoonemisham گفت:

    man dar bahse ghabli ham neveshte boodam ama chon daram divane mishavam az in no raftar ba melat dobare inja ham mineveisam.
    khodaya agar beheshtat male mosalmanhaye do atashe asat mara be jahannam bebar .
    chakeretim ei khoda vali dige tahamolam dare tamoom mishe

  4. ساربان گفت:

    آره اینا که شکی درش نیست. فقط حیف که باید ملت ایران اول بیان اینور آب بعد نقد کنند! مگر نه اگر بخوان همون توی ایران نقد کنند که خشتکشون رو می کشند رو سرشون!

  5. حسن .ض گفت:

    به نام خدا
    واکنش متعصبانه و خشم آلود شما را خواندم ، سراسر خشم و فوران احساسات بود. از شما دعوت می کنم بار دیگر ، اما این بار بپا نیم نگاهی منطقی و سکینه القلوب به مطلب نخست(بای ذنب) و هم واکنش خود به پاسخ من بیندازید ، آنگاه پی خواهید برد که من خواب زده و یا خواب نیستم ، احتمال دارد شما را در بلاد فرنگ که نان مملکت خوردید و اکنون در آنجا نشخوار می کنید و به بیگانگان بهره می رسانید ، بلایی رسیده باشد که خود خبر ندارید و ناخواسته به پریشان گویی رو کرده باشید .
    از کدام مطلب من خوش باوری می بارد که خوش باورم پنداشته اید . چرا “موهوم” می نویسید ، چرا شفاف نیستید ، مانند این مطلب”به اتفاق‌هایی که در این کشور (ایران) می‌افتد نگاه کنید.” چه اتفاقی؟ مگر در کشورهای دیگر نمی افتد؟و مگر هر اتفاقی که در هر کشوری می افتد قابل تایید است .دست بردارید .
    ـ آن دین و عقلی که شما می پندارید قربانی تقلید می شود که دین و عقل نیست که قربانی شود . تکرار می کنم کدام تقلید ؟ کدام خوش باوری؟ از کجای مطلب من تقلید و خوش باوری برداشت می شود؟
    گفته اید”شما مثل این‌که معنای پرده‌دری را هم نمی‌دانید .” خوب می دانم .باز هم توصیه می کنم مطلبتان را بازخوانی کنید . “زنک ها” در فرهنگ ایرانی به چه معنی است(لابد می گویید “ک”مصغر است!!!)) آیا اینجا یک نظام سیاسی مطرح است؟ شما حتی نزاکت رسانه ای را رعایت نکرده و به توهین روی آورده اید .
    خوب فکر کنید آقای متفکر فرنگ نشین !!!
    گفته اید”وابستگی‌های ایدئولوژیک و سیاسی را کنار بگذارید که حاکمیت سیاسی را مترادف با خدا و دین می‌گیرند.”کدام وابستگی های ایدئولوژیک و سیاسی؟ من هم در جواب می توانم بگویم در شما هم نوعی وابستگی ایدئولوژیک و سیاسی به خارج نشینان و اپوزیسیون منحرف و نه سازنده وجود دارد .
    شما خود فروخته هستید! . به جای خدمت به کشور و مردم این سامان که شاید به تخصص شما نیاز دارند ، تن آسایی را برگزیده اید و بهره رسانی به بیگانه را . بافتن این عبارات کار شاقی نیست . اما اثبات کردن آن ، کاری است بس دشوار .
    اما نقد و انتقاد سازنده و نه تخریب و ویرانگری اخلاقی ، روشی بسیار پسندیده و نیکوست که همه بزرگان بر آن صحه گذاشته اند ولی شما آشکارا آن را با داوری و قضات احساسی تان خلط گرفته اید .
    یاحق
    ***
    دوست عزیز،
    همه‌ی آن‌چه نوشته‌اید را بی کم و کاست منتشر می‌کنم تا همگان درباره‌ی آن داوری کنند. فکر می‌کنید لازم باشد اضافه کنم شما کجا کار می‌کنید؟ یا همین‌ها که نوشته‌اید کافی است برای قضاوت خوانندگان؟
    د. م.

  6. حسن .ض گفت:

    به نام خدا
    آقای د.م
    شما خوشبختانه غیبگو که هستید بد نیست بگویید و بیفزایید که چکاره ام .حتما این کار را بکنید خوشحال می شوم .
    یاحق
    ***
    نخیر حضرت آقا! غیب‌گو نیستم. کافی است خودتان یا هر کس دیگر دنبال این آدرس آی‌پی بگردید: ۶۲.۲۲۰.۱۲۱.۷۰ معلوم است سر از کجا در می‌آورید دیگر! گمان نمی‌کنم بیشتر توضیح لازم باشد. دنبال‌اش بگردند – و بگردید – معلوم است از کجا آمده است. لابد خودتان نمی‌دانید از کدام آی‌اس‌پی استفاده می‌کنید!

  7. آرش گفت:

    باید بگویم درکتان میکنم من هم در انگلیس زندگی میکنم از وقتی به اینجا آمده ام فکرم بازتر شده حقایقی را یافتم که در ایران مجال تفکر در آنها را پیدا نکردم. من هم با دیدن این صحنه ها منقلب شدم که چطور پلیس با مادران و خواهرانمان درگیر شده. به آقای حسن .ض هم باید بگویم آری در تمام کشورها کم و کاستی هایی هست و گه گداری از این گونه برخوردها پیش می آید ولی نه به این وسعت. در ضمن اگر در این کشور نمونه این برخورد پیش آید بارها و بارها از رسانه های عمومی پخش میشود و با مسببین ولو وزیر هم باشند برخورد میشود. حال سوال من این است این فیلم و یا نمونه های دیگر(برخورد با معلمان, کارگران, زنان و دانشجویان) از رسانه های ایران پخش و مورد بحث قرار گرفته؟؟؟ جالبه که هر وقت شخصی حاکمیت را نقد کند غرب زده میخوانید به شما دوست عزیز و همفکرانتان توصیه میکنم حقیقت را همانطور که هست بپزیرید.

  8. روحي گفت:

    سلام
    از مطالب زیبای شما استفاده کردم
    همه جوره داری
    ممنون
    البته من به شجریان انتقادهای بیشتری دارم
    ولی مطلب شما هم زیبا بود
    مخصوصا برای کسایی که تخصصا تویپیچ وخم موسیقین
    متشکر
    عمرت به کام وعشقت مدام

  9. حسن.ض گفت:

    به نام خدا
    آقاداریوش
    دنبا نخود سیاه گشتن وقت بیهوده می خواهد که ما نداریم .باور کنید این پاسخ های کوتاه را هم اواخر شب می نویسم .روزهایم تمام پر است. فکر می کنم برخی از شما فرنگ نشین ها از این اوقات بیشتر دارید .استفاده کنید!
    اما این را بدانید خدمت به مردم و کشور خود ، کجا کار کردنش نه مهم است و نه قابل سرزنش .دور از سرزمین مادری سکنی گزیدن و هم کاسه بیگانه شدن ، تاسف بار است .
    به اطلاع آقای “آرش” عزیز هم می رسانم مطلب نخست مرا بخوانند و ببینند که بنده از برخورد های بد در هرکجا که باشد حمایت نکرده ام بلکه از داوری های احساسی انتقاد کرده ام.مطلب دوم را نیز ناقص درک کرده اند،بار دیگر بخوانند، اینطور که تفسیر فرموده اند نیست .تمام خارج نشین ها غرب زده نیستند.
    یاحق
    ***
    حسن آقای عزیز،
    نه نفس زندگی کردن در سرزمین پدری برای کسی عزت و اعتبار می‌آورد و نه زیستن در خارج از کشور مایه‌ی سرشکستی است. «هم‌کاسه‌ی بیگانه» یعنی چه؟ شما خودتان در جمله‌ی اول می‌گویید من هم‌کاسه‌ی بیگانه‌ام و دو خط پایین‌تر می‌نویسید: «تمام خارج نشین ها غرب زده نیستند». کدام حرف شما را باید باور کرد؟

  10. حسن.ض گفت:

    به نام خدا
    آقا داریوش
    هر دو را.هیچکدام ناقض دیگری نیست .
    به جمله توجه کنید”تمام خارج نشین ها غرب زده نیستند.”
    پس برخی هستند.
    ـ بحث برسر عزت و آبرو و سرشکستگی و کجابودن نیست.
    بحث بر سر خدمتی است که می تواند باشد و یا نباشد و یا تبدیل به تخریب و ویران گری و ندانم کاری شود .
    نمونه پخش این فیلم از سوی شما . بدون قدرت و توانایی اثبات و سندیت با برداشت احساسی از آن.
    ایجاد محمل برای القاء احساسات کاذب .اقدام پلیس را در این فیلم ،چندین برداشت و تفسیر می توان از آن کرد که شما فقط یکی از آنها را برمبنای احساسات تند و خشن برگزیده و منتشر کرده اید.این کار شما یا اشتباه است که باید به آن اعتراف کنید و یا از روی غرض ورزی و عداوت است که خواه ناخواه نیزه ها بر سپر فرود می آید.
    شما چرا برداشت های دیگر را نپرداخته و به همین یک مورد بسنده کرده اید.
    یاحق
    ***
    دوست عزیز،
    گمان می‌کنم ادامه‌ی این «مجادله» واقعاً بیهوده باشد. یک بار دیگر هم توضیح دادم و این یادداشت را در شرح آن نوشتم که بسی فرق است میان فرد مؤمن و نظام و حاکمیتی سیاسی که قوه‌ی قاهره دارد. ظاهراً برای شما این پلیس شأن‌اش از خدا و پیامبر هم بالاتر است. تمام حرف من قداست‌زدایی از آن‌هاست و شما جوری حرف می‌زنید که انگار همیشه باید با احتیاط درباره‌ی آن‌ها حرف زد. خوب اگر این‌ها واقعاً دامن‌شان پاک است و هیچ بیماری و غرض و مرضی در آن‌ها نیست، یقین بدانید از این آزمایش‌ها سربلند بیرون می‌آیند. شما خیلی ساده شروع به مرزبندی حق و باطل و اهریمن و فرشته می‌کنید. برادر عزیز! یادتان نرود که شما با سیاست طرف‌اید آن هم نه سیاست رسول‌الله. فرق بزرگ من با شما این است که حاکمیت سیاسی را، هیچ حاکمیت سیاسی را مطلقاً قدسی نمی‌دانم. همین نکته در شرح اختلاف نظر من و شما کفایت است.

  11. حسن.ض گفت:

    به نام خدا
    آقا داریوش
    مشکل این است که شما سهوا و یا یا عمدا که بیشتر احتمال آن می رود ، مطالب مرا خلاف نظر و دیدگاه من برداشت می کند.
    بطور “مطلق” مرا متهم به
    “مطلق گرایی” می کنید که همه چیز را سیاه و یا سفید می بینم.
    این اتهامات مهر تاییدی است بر بر یکسونگری شما.
    واما بعد.
    کجا من پلیس و یا حاکمیت سیاسی را قدیس می دانم؟
    متاسفانه در مطالبتان نوعی سفسطه وجود دارد.
    برای فرار از پاسخ منطقی، مباحث انتقادی و نظری رقیب را به کجا که ربط نمی دهید.
    بی مهابا طرفتان را به هر چیزی متهم می کنید و انواع انگ ها را به او می زنید آن موقع می گویید آزاد اندیش هستید.
    آیا معنی مطلق گرایی مگر جز این است؟
    من جز معصومین هیچکس را قدیس و عاری از انتقاد نمی دانم.
    بارها هم انتقاد کرده ام حال خواه نظام سیاسی باشد یا فرد معمولی.انتقاد سازنده را هم می پذیرم اما در مقابل تخریب (در لفافه انتقاد) خواه شهروندان باشند و یا حاکمیت می ایستم.
    انتقاد را باعث رشد می دانم و درباره چیزی که هنوز به صحت یا سقم آن مطمئن نیستم داوری نمی کنم.این دیدگاه من است.حال شما هر تفسیری که از آن دارید برایم فرق نمی کند .
    بکوبید،تخریب کنید و بگویید انتقاد می کنم.
    یک شعار هم دادید که می دانید من کجا کار می کنم اما ننوشتید.اگر واقعا راست می گویید و دوست ندارید روی سایت بگذارید برایم ایمیل کنید.
    یاحق

  12. bandehei khoda گفت:

    Mikham javabe be ostad hasan agha bedam omidvaram chap konid.
    Jenabe ostad hasn. Bande dar hamin mamlekat zendegi mikonam va khoshbakhatane dorehie taghoot ra ham nadideahm va az bachegi ham tamame khanevade va fako famil va madrase ham dar gooshe bande az eslam va hokoomate nab harf zadehand va bande ham saliane derazi eteghad be masoomiate 14 nafar va baghie eteghadate […] mojood dashtam.
    Baraye man aslant mohem nist ke in sahne dorost ast ya na, che khod sahnehaye besiar badtarri ra dideham az raftare mosalmanane sine chak va nabe mohammadi ke bazi vaghtha az mosalman bodoane khod sharm kardeham.
    Hamishe in baraye man soal boode ast ke chera eslam hichgah natavaneste ast zabane mantegh pish begirad va be hich koja joz madine ba aramesh vared nashode. Hamvareh ham be ghovehie ghahrie bar melat hokoomat karde va ejazehie baian shodan digar aghayed ra nadade ast. Daghighan be manmade baradare khalafe khod yani yahoodiat, ke bande bad az khandane har do ketabe moghaddas be in natije residam ke update shodehie torat ghoran ast.
    Hal bogzarim az in vazehat ke hame midanad va bargardim be asle mozoo. Shoma ya chashme khod ra bastehid ya nane shabetan az in rah dar miayad ke enkare haghighat mikonid.
    Yadetan rafte miniboos miavardand dame chahar rahha va hamintori faghat baraye tarsandane melat javanha ra randomi va fallehi mibrordand kalantari. Ya fajehie danehsgahe Tehran ra faramoosh kardehid. Va badtar az an daneshgahe tabriz ke sedayash dar nayamad va bande be chashme khod didam melat ra be ragbar bastand, albate ba goloolehie jangi va bad az fathe daneshgah dar ghoroob namaze roohani va adam saze jamaat khandand.
    Man soalam in ast agha agar man aslan dine to ra ghabool nadashte basham majbooram roosari saram konam????
    Harchand ke bande kole ghoran ra khandam va chizi rajebe hejabe ejbari dar an naiaftam!!!!!!
    Khoshbakhtane man va amsale man dar hamin mamlekat zendegi mikonim va ange gharb zadegie jenabe aali ham be man nemichasbad. Amma man mitavanam begooyam shoma arab zade shodehid. Va faghat vaghti didam baraadarane hezbollah va hamaas baraye saddaam azadarie anchenahi kardand be bishoorie kheiliha imane bishtari avardam.
    Albate be ghole shoma ma ham vaghteman por ast vagarna javabe mabsoottari be shoma midadim. Ehtemalan shab ke az mahfel bar migardid vaght konid va javabe digari benevisid,
    Khoda be hame ensaf dahad

|