۱۱

فرافکنی‌های تاريخی درباره‌ی دين

Print Friendly, PDF & Email

امشب قبل از اين‌که راهی خانه شوم، يکی دو ساعتی با يکی از استادان محل کارم به گفت‌وگو نشستم در اداره و از ابتدای اسلام آغاز کرديم تا به امروز. یکی از مسايلی که پيش آمد البته مسأله‌ی زن در اسلام بود. گفت‌وگوهای جالبی رفت که ارزش دارد اين‌جا بنويسم‌اش برای مراجعه‌ی بعدی.

اصولاً ما در روزگار معاصر، بسياری اوقات با فرافکنی‌هايی تاريخی روبروييم. مقوله‌ی برابری حقوقِ زن و مرد، يک مقوله‌ی مدرن و امروزی است. حرف زدن از برابری حقوق زن و مرد، در روزگار پيش مدرن، چه نزد مسلمانان و چه نزد غير مسلمانان توهمی بيش نيست. اين ادعا به همان اندازه خنده‌دار است که مثلاً ادعا کنيم پيغمبر وقتی از مکه به مدينه هجرت کرد، گوشی موبايل‌اش را برداشت و به حضرت علی تلفن زد که من سالم رسیده‌ام!‌ به همان اندازه که موبايل داشتن خلاف قاعده بوده، برابری حقوقِ زن و مرد هم در آن زمان غريب بوده است. لذا معنا ندارد که ادعا کنيم «شريعتِ اسلام» ضد زن است. اين شرايط زمانه و محيط‌های تاريخی مختلف است که تلقی‌های ضد زن را پديد می‌آورد و ده‌ها عنصر در اين تلقی‌ها دخيل است که سهم دين اسلام به معنای قدسی آن، سهمی بسيار ناچيز است. اما ساده‌دلان خيلی دوست دارند بگويند مثلاً ساسانيان يا هخامنشيان، به فرض، خیلی آزادانديش و مدرن (!) بودند و برای زنان حقوقی برابر با حقوق مردان قايل بوده‌اند و قس عليهذا. اين تلقی‌ها، تنها خودفريبی هستند و بس و محصول درست نشناختن تاريخ بشری.

بگذاريد به عقب‌تر برگرديم. تا ساختار يک جامعه را نفهميم، سخن گفتن از برابر حقوق زن و مرد بی‌معناست. بر خلافِ آن‌چه مهدی خلجی می‌انديشد که حق زن و حق تن، محصول «رشته انقلاب‌های کپرنيکی» است، طرح مقوله‌ی حق زن عملاً از روزگار صنعتی شدن و آغاز سرمايه‌داری به معنای امروزين شروع می‌شود. در جامعه‌ی کشاورزی، اساساً زن کارش زاييدن بچه است و نقشی در خانه دارد. دليل‌اش هم اين است که جامعه‌ی کشاورزی نياز دارد به کسی که روی زمين کار کند. و پسر است که توان کار طاقت‌فرسای بدنی را دارد. مردم بچه‌دار می‌شدند به تعداد زياد تا چند تايی از اين‌ها پسر باشند. زن در چنين جامعه‌ای نقش پشتيبان را در خانه ايفا می‌‌کند:‌ برای بچه زاييدن و برای پخت و پز و شست‌وشو، نه برای مشارکت فعال و جدی در زندگی طاقت‌فرسای کشاورزی. نقش زن در جامعه‌ی کشاورزی اساساً ثانويه بوده است حتی در جايی که حضوری عملی داشته است. جامعه‌هايی که مبنای‌اش شکار کردن بوده است نيز مبنای مشابهی داشته. جامعه‌ی عرب زمان پيامبر هم از اين قاعده مستثنا نيست. باری در عصر صنعتی شدن و کار کردن زنان و استقلال‌ مالی‌شان، مسأله‌ی برابری حقوق زن طرح می‌شود که اين‌ها را به خوبی می‌شود در تاريخ اروپا پيگيری کرد. نقش «سرمايه» در برابری يا نابرابری حقوقِ زن بسيار کليدی است. (اگر دين بود که چنين نقشی ايفا می‌کرد، به طور قطع بايد می‌گفتيم يا مسلمانان امروز بی‌دين شده‌اند و ملتزم به دين‌شان نيستند ديگر، يا اين دين هرگز تغيير نکرده است که باز هم صحيح نيست).

در نتيجه به جای خلاصه کردن و فروکاستن مسأله‌ی نابرابری حقوقی زن به دعوای دين و مدرنيته، سزاوارتر آن است که مقوله را انسانی و جامعه‌شناسانه ببينيم. دين در متن يک جامعه متولد می‌شود و رنگ محيط را به خود می‌گيرد و پس از آن است که می‌تواند بر آن اثر بگذارد. اما هر چه کند، نخواهد توانست از پيش‌فرض‌های حاکم بر آن جامعه بگريزد. مغالطه‌ی منطقی مدعيان زن‌ستيز بودن دين اين است که ظاهراً تکيه‌ی آن‌ها به اين باور دينی است که اسلام دينی کامل و جامع است و برای هر چيزی تجويزی دارد و هر رطب و یابسی را برای زندگی بشر در دنيا و عقبا گفته است. لذا، با تکيه بر اين مدعا (که مدعای دين‌ستيزان هم نيست و مدعای خودِ دينداران است)، در نقد روش‌هايی می‌کوشند که از اساس بنيان‌شان روی هواست. بررسی تمام کشمکش‌های درازی که از صدر اسلام بر سر اين مسايل رفته است پاره‌ای از اين مسايل مبهم را آشکار می‌کند. کثيری از باورهای امروزی مسلمانان (از جمله «عصمت»ِ پيامبر) در زمان صدر اسلام اصلاً يا وجود نداشته يا معنايی ديگر داشته است و بعدها، در قرن‌های سوم و چهارم به بعد، آرام آرام‌ شکل استخوانی و صلبی به خود گرفته است. خيلی به اختصار، اين‌گونه برداشت‌ها از دين (چه از سوی مؤمنان به دين باشد، چه از سوی منکرانِ آن) با معرفت‌شناسی دين و معرفت‌شناسی دانش بيگانه است و تناقض‌نمايی بيش نيست.

دين در آن روزگار اساساً هيچ توجيه عقلی برای برابر دانستن حقوق زن و مرد نداشته است و اگر چنان ادعاهايی می‌کرد غريب بود. جامعه‌ی عرب آن زمان اساساً نگاهی منفی به زن داشته است. اسلام برخی از اين نگاه‌ها را اصلاح و تعديل کرده است و پاره‌ای ديگر از آن‌ها بر جای مانده است. اين پرسش که آيا روح دين يا روح شريعت ضد زن يا ضد مرد است (يا بوده است) پرسشی امروزين است. منطقاً روا نيست پرسشی که در آن روزگار برای عموم مردم هرگز مطرح نبوده است، چنين تعميم داده شود. ادعاهايی از اين دست که ما در روزگار پيامبر هم کثرت‌گرايی داشته‌ايم از آن ادعاهای خوش‌بينانه و خودفريبانه‌ای است که ريشه در باور به جامع و کامل بودن دين برای همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها دارد. (کمترين دليل برای ضعيف بودن اين ادعا اين است که قرآن به زبان عربی است و اين يعنی محدوديت زبانی؛ اگر اسلام در مکان ديگری متولد می‌شد، زبان‌اش فرق می‌‌کرد و تابع شرايط و مقتضيات جامعه‌ی اطراف خود می‌بود). هيچ کدام از اين‌ها البته دليل نمی‌شود بگوييم چون آن زمان چنين قاعده‌ای بوده است، پس اين حکم وحی منزل است و ذاتِ دين است و نمی‌شود به آن‌ها دست زد. دو گروه‌اند که چنين نسبتی را به دين می‌دهند: يکی دين‌داران سنتیِ قشری که دين را صلب و جامد می‌خواهند و بيم آن دارند که دين‌شان با باز شدن به روی تغيير و تحول و تفسير تازه از دست برود و گروه ديگر ضد دين‌هايی هستند که از بن جان مايل‌اند دين همان دين صلب و قشری باشد تا در روزگار پرشتاب و متغير مدرن و در جامعه‌ی گلوبال آسان‌تر به زانو در آيد (آری ادعای تحول تفسيرهای دينی، دین را بيمه می‌‌کند و عمرش را طولانی‌تر). برای تحليلِ انسانی و واقع‌گرايانه بايد حب و بغض‌ها و تعصب‌های بيهوده و «ايدئولوژيک» را به کناری نهاد. راهِ تأمين حقوق زنان از مسير شورش و طغيان در برابر دین نمی‌گذرد. زنان برای تأمين خواسته‌های‌شان راه‌های معقول و سنجيده‌تری دارند. مشکل زنان دين نيست و تنها بنيادگرايان دينی و قشريان متعصب نيستند که حقوقِ آن‌ها را زير پا می‌گذارند. تفکر ضد زن، از ذهن انسان‌هايی تراوش می‌کند که زن را ابزاری برای بقای خود می‌بينند، بر دوش او سوار می‌شوند و مثل نردبان از او بالا می‌روند. اين‌ها در هر لباسی ظاهر می‌شود: دين‌دار باشند يا لاييک، فرقی نمی‌کند!

اين يادداشت را داشته باشيد در تکميل مطلب پيشين درباره‌ی يادداشت مهدی خلجی.

  1. بهروز says:

    فقط می خواستم اشاره کنم که حتی در جامعه کشاورزی سنتی اینطور نبوده که مردان به دليل نقششان مثلا در کشاورزی اهميت داشتند. اگر به گيلان رفته باشيد می بيند که چايکاران اغلب زنان هستند. همينطور در ژاپن (سنتی و نه مدرن) شالی زار ها را زنان کشت می کنند. آيا تا به حال به کوهستان های کردستان رفته اید تا دخترکان چوپان را ديده باشيد؟ من نمی فهمم این افسانه که در جوامع کشاورزی سنتی پسرها به دليل کار بيشتر در مزرعه ارج داشتند از کجا آمده؟ البته پسرها ارج داشتند اما دليلش کارکردشان در کشاورزی نبوده.
    ***
    من نگفتم مردان به دليل نقش‌شان در کشاورزی اهميت داشتند. مرد کارش در جامعه‌ی سنتی امرار معاش و تأمين زندگی خانواده بوده است. به تلقی‌های رايج جامعه‌های سنتی نگاه کنيد. در ميان همين زنان چای‌کار يا شالی‌کار چند نفر زن هستند که مجرد باشند و ازدواج نکرده باشند و برای خود صاحب شغلی و درآمدی باشند؟ يا هيچ است يا بسيار ناچيز. جامعه‌ی صنعتی اين الگو را عوض کرد. زن می‌تواند حالا ازدواج نکرده برای خود صاحب ملک و اموال باشد و به املاک و اموال شوی‌اش وابسته نباشد. گفتم. نقش «سرمايه‌» را فراموش نکنيد. اين افسانه نيست، تحليل واقعی تاريخی است. شايد تعبير من رسا نبوده است. امیدوارم با اين توضيح سوء تفاهم رفع شده باشد.

  2. مَتَتی says:

    ببخشید اگه به موضوع مربوط نیست. اما این رو درباره ملکوت ببینید:
    http://mattati.blogspot.com/2007/03/blog-post_17.html

  3. نوشته‌ئی است بسیار قابل تأمل. چنین نحوه‌ی نگرشی به دین و جامعه و آزادی‌ها اساسی انسان، مسلمن راه‌گشای مشکلات حاکم بر جامعه‌ی ما خواهد بود.

  4. تمام اين بحث ها با اين پيش فرض شكل گرفته كه اسلام حقوق زن را پايمال كرده. از اينجاست كه عده اي چون شما مي خواهند با ديد تاريخي مساله را حل كنند. اما آيا اين پيش فرض صحيح است؟ اگر هم باشد شما به آن نپرداختيد ، شايد هم آن را بديهي فرض كرديد. بديهي است؟
    با فرض درست بودن اين پيش فرض ،اساسا سوال اينجاست ، چرا بايد حقوق زن و مرد مساوي باشد؟ اصلا كار به امروز و گذشته و اينها ندارم. كدام پشتوانه منطقي پشت اين حرف است كه حقوق زن و مرد بايد مساوي باشند؟ اينكه امروز نگرش چنين شده است ، و در بهترين كلام بايد گفت صحبت كردن از تساوي حقوق زن و مرد مد شده است ، آيا بايد دين را مطابق مد اكثرهم لايعقلون تغيير داد؟ اگر فردا روزي باز هم زن به جايگاه گذشته خود(لزوما جايگاه اصلي اش نه) بازگشت ، آن وقت اين مشكل پيش نمي آيد كه چرا دين صحبت تساوي حقوق مي كند؟
    ***
    دوست عزيز،
    بحث تساوی يا عدم تساوی حقوق زن و مرد دغدغه‌ی گوهرين و اساسی دين نيست. چنان‌که اشاره کردم بعد از انقلاب صنعتي ساختار جامعه‌های تغيير کرده است. همين‌که تعداد زنان تحصيل‌کرده و صاحب تخصص زياد شود و بتوانند بدون شوهر کردن و داشتن حمايت مرد، روی پای خود بايستند و زندگی‌شان را تأمين کنند و استقلال مالی داشته باشند، نشان از يک تغيير مهم در بافت جامعه‌ی انسانی است. لذا سخن گفتن از تساوی حقوق زن و مرد، بحث دين نيست. بحثی است برون دينی که دين هم لاجرم به آن تن خواهد داد (اصلاً اين موضوع محل مناقشه‌ی دين نيست).

  5. حسن رضایی-پژوهشگر موسسه ماکس پلانک برای حقوق جزا، فرای� says:

    آقای مهدی خلجی به استناد بسیاری از آثارش پژوهشگر تیزهوش و خلاقی است و من قبلاً نوشته های روشنگرانه خوبی از وی دیده ام. اما این مقاله وی فاقد انسجام در سخن و استدلال است. هر چند او گاه گاهی تک جمله های با معنی و آموزنده ای چون مقدمه گفتارش که می گوید “هر کوششی برای پیشبرد گفتار آزادی و برابری زن در جامعه ایران، کنشی سیاسی است و از این چشم‌انداز، شالوده هر کنش سیاسی علیه نظام ایدئولوژیک دینی است” می آورد اما آدم وقتی مقاله را ادامه می دهد از آن انسجام و منطق درونی ای که از نویسنده ای چون خلجی انتظار دارد خبری نمی شود. به نظر می رسد او این کار را در شتاب انجام داده است و همین طوری خواسته است اظهار فضلهایی ابراز دارد. او جوری می نویسد که گویی نه تنها بر شریعت و فقه و فلسفه قدیم و جدید احاطه دارد بلکه به درون اندیشه و فلسفه مدرن در تمام شاخه های آن بلاخص از فلسفه حقوق و سیاست و تاریخ گرقته تا انسان شناسی و جامعه شناسی و فرهنگ شناسی آن هم در باره زن نفوذ کرده و با این احاطه علمی می خواهد نشان دهد که تاریخ بشر با ورود به عصر تجدد چه میزان به آزادی زن در ارتباط با آزادی تن پی برده است.
    اما من نمی دانم آقای خلجی که به حق از گفتمانهای زن ستیز در تاریخ اسلام تا به امروز انتقاد می کند چرا آنگاه که می خواهد از حقوق زن در گفتمان آزادی سخن بگوید از این سر طیف بنیادگرایی که می توان بر آن بنیادگرایی سکولار نام نهاد سردرمی آورد؟ این فلسفه حق پیشنهادی وی از کجا آمده است است که همه چیز را به فیزیک و همه حق ها را به حق تن تقلیل می دهد؟ کدام نظام حقوقی مبتنی بر حقوق بشر در این دنیای متجدد سراغ دارد که بر این شالوده شکل گرفته باشند؟ برچه اساسی او استدلال می کند که مثلاً حقی به نام حق صلح یا حق دینداری یا حق ملیت یا حق عمران طبیعت یا حق مشارکت در حیات سیاسی و فرهنگی و بالاخره حقی به نام حق دوستی و سایر حقوق معنوی انسان همگی حقوق تن آدمی هستند؟
    بالاخره من واقعاً نفهمیدم معنای این گزاره های آقای خلجی چیست که؛ “ولایت تن آدمی بر تن‌اش؛ این است معنای سکولاریسم”؛ یا “جهان مدرن هر گونه حقی را به حق تن بازمی‌گرداند”. پرسش آخرم این است که چرا خلجی که به درستی دست روی مرض اصلی فقه و ایدئولوژی های آزادی ستیز پا گرفته در جهان استبداد زده اسلامی می گذارد، یعنی -از دید من- همین بریدن از روح توحیدی دین و ابتلا به انواع تضادها و دوگانگی های غیرقابل جمعی همچون دوآلیسم مادی/معنوی روح/جسم، زن/مرد، مسلمان/غیرمسلمان، فقیه/غیرفقیه و… که مثل هر رابطه تضاد دیگری به حقیقت ساخته قدرت و در خدمت اراده معطوف به قدرت باید فهمیده شوند، دوباره زن را به اصل “قدرت” (در بیان خلجی: حق= مالکیت)ارجاع می دهد؟ آیا این گونه تفاسیر از حق خود به معنای غفلت از حق نیستند، حقی که قرار بود جهانشمولی و هستی مندی مستقل آن از قیود جنسیت و قومیت و نژاد و رنگ و تابعیت و … اثبات شود!

  6. اسماعیل الف says:

    داریوش عزیز قصد دارد در این نوشته برای توجیه نابرابری حقوق زن و مرد در اسلام دلیلی تاریخی بتراشد و اسلام را مبرا کند – فقط چند روز بعد از روز جهانی زن. من زن نیستم و فمینیست هم نیستم اما فکر می کنم عمر ایدئولوژی ها برای تصمیم گیری در سرنوشت مردم به پایان رسیده اند. حالا چرا اینقدر با تعبیرات روشنفکرانه؛ صوفی گرایانه؛ فیلسوف گرایانه؛ و سروش گرایانه باید به این مرده چوب بزنیم خدا داند.
    کمی مطالعه مردم شناسی هم نشان می دهد که نقش زن در جامعه کشاورزی به هیچ وجه ثانوی نبوده و باروری مانع از وظایف عمده او در بیرون از خانه نمی شده است. در واقع وقتی هم که پسر یا دختر به دنیا می آمده اند هر دو به عنوان نیروی کار دیده می شدند. اینکه بعدها در ایران پسر روشن نگاهدارنده اجاق محسوب می شده به این دلیل است که در واقع آنکه در خانه می مانده و عروس به خانه می آورده پسر بوده در نتیجه اجاق خانه را به تعبیری پسر می توانسته روشن نگاه دارد. اما زنان بعد از ورود اسلام به جنس دوم تعبیر می شوند و دور نگاه داشتن آنان از چشم نامحرم و … به معنی دور نگاه داشتن آنان از جامعه و پست انگاری نقش زن بعد از اسلام است که رشد می کند.
    ***
    دوست عزيز،
    بند نخست نوشته‌تان يکسره جدلی است و جای پاسخ به آن اين‌جا نيست. شما در يک بند کوتاه پنبه‌ی روشنفکری، تصوف، فلسفه و سروش را با هم زديد!‌ ما نفهميديم اعتراض شما به چی‌ست و اصلاً برای شما چه اهميت دارد و در خور اعتناست؟
    در باب بند دوم يادداشت‌تان، من در ذيل همين مطلب توضيحی اضافه آورده‌ام که ابهام موجود در نوشته را مرتفع می‌کند. لطف کنيد همان را بخوانيد. انقلابِ صنعتی نظام جامعه‌های کشاورزی را تغيير داده است بدون شک. شرح و بسطش هم در يادداشتی مختصر و چند بندی نيست. شما ظاهراً نوشته‌ی مرا ضد زن ارزيابی می‌کنيد و اين جای تعجب دارد. شما يک نمونه در جامعه‌های پيش مدرن نشان بدهيد که چيزی شبيه به فمينيسم در آن باشد؟ حرفِ من اين است که فمينيسم محصول روزگار مدرن است و نمی‌توان رويکردهای آن را به روزگاران گذشته فرافکنی کرد. به همين سادگی. چيز غريب و غير قابل فهمی در اين هست؟

  7. مریم says:

    آنقدر که بافت فرهنگی – اجتماعی يك جامعه مشکل سازه دین مشکل ساز نیست!
    وگرنه الان هم هزاران مسئله هست که در آن نظری از دین نمیپرسند، چطور در این یه مورد همه چشم به دین دوختند؟ کلا بافت فرهنگیه یک جامعه هم خیلی در برخورد با مسائل نقش دارد.دين هم براي خيليها يك ابزاري بيش نبود.
    با مسير بحثتون موافقم.

  8. ملينا says:

    سلام آقاي داريوش م . وبلاگ مفيدي دارين .من حتي براي استفاده از موسيقي هاتون هم که شده روزي يک بار به اون سر مي زنم . موفق باشيد

  9. حرف شما در مورد مدرن بودن مفهوم برابری زن و مرد درست.اما نبی معصوم خدا چرا با بچه ۹ ساله ازدواج کرد؟و رفتارش به عنوان سنت راهنمای عمل مسلمين شد.
    ***
    دوست عزيز،
    آناکرونيسم تاريخی يعنی همين که شما می‌گوييد. دختر نه ساله آن زمان عربستان، زنی بوده است که دقيقاً در نقش ازدواج کردن بوده. بايد از شما پرسيد که اگر هزار و چهارصد سال پيش زندگی می‌کرديد، با علم آن روزگار، با عرف همان دوره، با سنت‌های آن روزگار، مادرتان در چه سنی ازدواج می‌کرد، خواهرتان چه؟ دخترتان را چطور شوهر می‌داديد؟ شما پاسخ اين سئوال‌ها را داريد؟ (دقت کنيد با فهم و درکِ امروزی نبايد به اين پرسش‌ها پاسخ داد؛‌ سعی کنيد خودتان را بگذاريد جای يک عرب در قرن هفتم ميلادی).
    نبی خدا، در درجه‌ی نخست انسان است. انسانی درست مانند من و شما در شئون عادی زندگی. اما خودتان را ببريد به همان زمان و بر اساس معيارهای آن دوره – بهترين و منصفانه‌ترين معيارهای همان زمان – عمل کنيد و سخن بگوييد. آن وقت زياد چيز قابل اعتراضی باقی نمی‌ماند. گفتم: به مادر، خواهر، همسر و دختر خودتان فکر کنيد! ببينيد بقيه‌ی اعراب با زن چه برخوردی داشتند و هزار و يک نکته‌ی ريز و درشتِ ديگر.

  10. کریم says:

    داریوش عزیز، توصیه‌ی من به تو (هر چند اصولاً توصیه پذیر نیستی) این است که بی‌خود خودت را در مخمصه‌ی دفاع از اسلام میانداز. اما درباره‌ی نکته‌هایی که آورده‌ای چند کلمه‌ای می‌گویم:
    اگر بحث برابری زن و مرد امری متحدث و مدرن است، و نباید اسلام را به دلیل قوانین و سنن ضد زن شماتت کرد، آیا فکر نمی‌کنی در دیگر مسائل نیز می‌توان همین استدلال را آورد و گفت چون گزاره‌های دینی مربوط به ماقبل دوره‌ی مدرن هستند بنابراین در دوران مدرن صاحب اعتبار نیستند. دین کلّیتی است که تمام گزاره‌های آن در هم تنیده است و با یکدیگر دارای تناسب هستند. در اقتصاد، اخلاق و سیاست نیز وضعیت دین و یا اسلام بسیار متفاوت از بحث زنان نیست.
    نکته‌ی دوم درباره‌ی زنان روستایی یا کشاورز است که گفته‌ای وظیفه‌ی آن‌ها بچه‌آوردن است، که چنین نیست. زنان کشاورز و به طور کل روستایی و عشایری همیشه همپای مردان کار کرده‌اند، اما از جنبه‌ی حقوقی با آن‌ها در یک ردیف نیستند. سرمایه نیز در بحث حقوق زنان خیلی تأثیر گذار نبوده‌ است. آن‌چه که باعث دگرگونی موقعیت زنان در دنیای مدرن گشته بیشتر متکی بر تعریف مدرن از انسان و بازنگری قراردادهای اجتماعی سنتی است. اگر در جوامع اسلام هنوز نتوانسته‌ایم از این گردنه‌های صعب بگذریم به این دلیل است که هیچ‌گاه از سپردن اسلام و جامعه‌ی دینی خود به زیر تیغ جراحی بیم داشته‌ایم و همیشه گفته‌ایم: اسلام به ذات خود ندارد عیبی/ هر عیب که هست از مسلمانی ماست!
    ***
    اين هم نظری است! ممنون از لطف توصيه ناپذيری. اما درباره‌ی تمام اين‌ها حرف‌ها هست مفصل. تو چرا مسأله را شخصی و حيثيتی می‌کنی؟ کافی است بيرون بايستيم و داوری بی‌غرض داشته باشيم (که نه ضد اسلام باشد و نه له اسلام). داوری منصفانه و بدون جهت‌گیری‌های ايدئولوژيک ممکن است. در فرصتی ديگر، پاسخ اين نکاتی را که گفته‌ای به طور مبسوط خواهم آورد. يادمان نرود که انسان مدرن يکشبه درست نشده است. مدرنيت يک پروسه است نه يک پروژه. لذا انقلاب صنعتی بنيان بسياری از اين رخدادها و تحولات تکنولوژيک بوده است. باری من در فرصتی ديگر همه‌ی اين‌ها را شرح خواهم داد. در ضمن بهتر بود به جای اين توصيه‌های پدرانه، به همان استدلال‌ات قناعت می‌کردی تا چهره‌ی سخن‌ات با اين طعنه‌ها مخدوش نشود برادر! وقتی می‌شود دو کلام سخن را بدون اين کنايه‌ها گفت، چه آزاری داريم چنين بنويسيم؟ می‌شد همه‌ی اين‌ها را بدون آن دو سه جمله‌ی نخست گفت و البته من هم بهتر می‌توانستم پاسخ‌ات را نوشتن. (در ضمن لطف کن سابقه‌ی اين بحث‌ها را در بايگانی ملکوت بخوان؛ هر چند می‌دانم سال به سال به ملکوت سر می‌زنی!!!). مطلب قبل از اين را هم بخوانی شايد متوجه شوی منظر و نقطه‌ی عزيمتِ من کدام بوده است.

  11. Ahamad says:

    بنظر من اگر ورود دختر ها به دانشگاه محدود و سهمیه بندی شود از استقلال یافتن و درخواست برابری حقوق شان با مردان کاسته خواهد شد و میروند و می نشینند سرجایشان. اشکال جامعه مدرن همین باسواد شدن زنها و چشم و گوش باز شدن آنهاست. ماهواره هم یک اشکال دیگر بود که به حول قوه الهی آنها هم جمع شد و زنان در خانه نمی نشینند تا ابتذال غرب را یاد بگیرند و ادعای برابری کنند. با تشکر

|