۹

روح سرگردان شريعت!

Print Friendly, PDF & Email

مدت‌ها بود يادداشت تازه‌ای از مهدی خلجی نخوانده بودم. اما اين يادداشت خلجی در زمانه با عنوان «زن‌ترسی، خاستگاهِ هراس‌های سیاست مذهبی» دوباره مرا باز گرداند به زمانی که او وبلاگ‌اش را می‌نوشت و سخنانی کمابيش شبيه به همين‌ها را در وبلاگ‌اش می‌آورد.

خوب، خلجی عوض نشده است. من هنوز هيچ تحول مثبت يا اساسی در انديشه‌ی او نمی‌بينم. اين يادداشت، جدای بعضی نکات مثبتی که دارد، نوشته‌ای پريشان است. نه من، نه هيچ انسان عاقلِ ديگری ترديدی ندارد که قانون حاکم بر جمهوری اسلامی ايران، يک قانون سکولار و مدرن و غربی نيست. اين اظهر من الشمس است. به طريق اولی، همين قانون عناصر و پاره‌هايی دارد که تضاد مستقيم با بعضی از حقوق اوليه‌ی يک زن دارد و البته خاستگاه آن‌ها يک تلقی خاص از شريعت است. برای مهدی خلجی گويا چيزی به اسم «يک تلقی خاص» معنی ندارد. خلجی «روح» شريعت اسلامی را می‌شناسد (اگر چيزی به اسم روحِ شريعت اسلامی اساساً‌ معنا داشته باشد). برای خلجی تفسيرهای متعدد و تکثرِ تفسيرها ظاهراً بلاموضوع است و اگر هم از نظر او تکثر تفاسير از دين وجود داشته باشد، لابد آن قدر کم اهميت و کم‌ وزن است که درخور اعتنا نيست. من حتی نمی‌پرسم که چطور ممکن است در همين شريعتِ اسلامی که مهدی روحِ‌ آن را می‌شناسد، يکی مثل آيت‌الله صانعی فتوا به برابری ارث زن و مرد بدهد و ده‌ها فتوای شاذ ديگر بدهد.

من نمی‌دانم آيا حاکميت ايران از زن هراس دارد يا نه؟ شايد بشود شواهدی برای آن عرضه کرد. اما گره زدن رفتار حاکميت سياسی به شريعت اسلامی و خلاصه کردن تمام رفتار حاکميت در برخوردش با زنان رويکردی تقليل‌گرايانه و ساده‌انگارانه است. من واقعاً نمی‌توانم درک کنم که «رشته‌ای انقلاب‌های کپرنيکی» چطور نسبت دوگانه‌ی سنتی جسم و روح را باژگونه کرده است! يا ما فيزيک نخوانده‌ايم و نمی‌فهميم فيزيک يعنی چه، يا واقعاً تحولات علوم پايه باعث می‌شوند حقوق زن هم در دنيا تغيير کند! من نمی‌فهمم با چه منطقی بايد چيزهای ظاهراً نامربوط را بدون ارايه‌ی شواهدی در اثبات ربطشان به هم مربوط کرد. من ترديدی ندارم که قوانين ايران درباره‌‌ی زنان بايد تغيير کند و انسانی‌تر شود (و تغيير هم خواهد کرد)، اما دوست بزرگوار ما که انقلاب کپرنيکی را به حق زن ربط می‌دهد، مثل اين‌که فراموش کرده است که در همين بريتانيای کبير، زنان در سال ۱۹۲۸ حق رأی پيدا کردند. و همين جمهوری اسلامی که در آن قانون شريعت حکمرانی می‌کند، از همان ابتدای انقلاب برای زنان حق رأی قايل بود. ظاهراً انقلاب کپرنيک در اين مورد اول به ايران رسيده بود و بعد به بريتانيا! يادمان نرود که کپرنيک در قرن پانزده و شانزده ميلادی زندگی می‌کرد يعنی نزديک به ششصد سال پيش. سال وفات کپرنيک يعنی ۱۵۴۳ ميلادی را بگيريد و بشماريد که تا سال ۱۹۲۸ چقدر فاصله دارد! اين انقلاب‌های کپرنيکی اگر همين‌جور در جامعه‌های غربی اثر می‌گذارد، هم جمهوری اسلامی و هم شريعت اسلام دو سه قرن ديگر وقت دارد! خلجی دليلی نداشت برای مستدل کردن حرف‌اش به چنين رشته‌ی سستی آويزان شود. (تکميل: يادم رفت اين را ذکر کنم که تا همين پنجاه سال پيش در اين مملکت مترقی بريتانيای کبير، اگر زنی می‌خواست از شوهرش طلاق بگيرد، بايد ثابت می‌کرد که رابطه‌ی نامشروعی با مردی ديگر داشته است. در غير اين صورت دادگاه حکمِ طلاق را صادر نمی‌کرد. اين هم از نتايج انقلاب کپرنيکی).

خلجی می‌نويسد: «پایه‌ای‌ترین تحول در مفهوم حق رخ داده است. جهان مدرن هر گونه حقی را به حق تن بازمی‌گرداند. سکولاریسم در معنای دقیق خود همین است. حقوق بشر حقوق تن آدمی هستند». اين از آن جمله‌های شگفت است واقعاً. من می‌دانم که تن به هر حال در روزگار مدرن نقش مهمی دارد. اما خلجی ماجرا را از زاويه‌ای ديگر می‌بيند. اعدام لويی شانزدهم حرمت و قداستِ «تن» پادشاه را در اروپا شکست و جريان پروتستانتيسم را قوت بخشيد. من ربط تن و سياست را از اين منظر می‌بينم (بسط و شرح‌اش بماند برای جای ديگر). اما خلجی از دنيای مدرن و سکولار، تنها آزادی سکس را می‌فهمد. برای او آزادی تن، در آزادی سکس و آزادی زن خلاصه شده است. اما فراموش نبايد کرد که همين آزادی سکس، بردگی تازه‌ای را برای زن به ارمغان آورده است. من عجالتاً وارد اين بحث نمی‌شوم. اما تحول مفهوم حق با اقتضائات درکِ تازه‌ای از شريعت کجا، و تحول حق به معنای آزادی تن (=آزادی سکس) کجا؟ من نمی‌گويم روابط جنسی آزاد است يا نيست. روابط جنسی بخشی از زندگی بشری است. معنی ندارد بگوييم آزاد نيست. اگر آزاد نبود، تمام ازدواج‌ها نامشروع بود. مراد خلجی خيلی روشن‌تر از اين‌هاست. او چيزی شبيه به «ازدواج آزاد» را در دل اين سکولاريسم و مدرنيته‌ی مطلوب‌اش می‌گنجاند. نام‌اش را هم حق می‌نهد. اين از سست‌ترين استدلال‌هايی است که درباره‌ی رابطه‌ی جنسی و حق هر انسان نسبت به تن‌اش (و به ويژه ولايتِ زن بر تن‌اش) می‌شود آورد. خلجی بهتر بود اين حرف‌ها را در رمان‌اش می‌آورد تا در يک مقاله‌ی به اصطلاح علمی. اين تلقی‌ها بيشتر به درد رمان می‌خورند تا تحليل آکادميک. (راستی چرا اين مدعيات خلجی هيچ کدام مرجعی ندارد جز خودش؟ چند نفر آکادميسين و محقق و دانشمند غربی داريم که اين تئوری‌ها را تأييد می‌‌‌کنند؟ کسی اگر نام‌ها را می‌داند، لطفاً يادداشتی بگذارد با ذکر مراجع).

خلجی دو سه بند که پايين‌تر می‌رود، ناگهان از دامان شريعت اسلامی گريبان ايدئولوژی اسلامی را می‌گيرد. خوب بسيارند کسانی که با ايدئولوژی اسلامِ سياسی مشکل دارند. او از بنيادگراها حرف می‌زند و از ايدئولوژی (نقل قول‌اش را از فاطمه مرنيسی ببينيد). اما هنوز من نفهميده‌ام اين «روح شريعت اسلامی» چه چيزی است که تنها در ايدئولوژی اسلامی و بنيادگرايی خودش را نشان می‌دهد و در آراء کسانی مثل يوسف صانعی و مثلاً احمد قابل ناگهان غيب‌اش می‌زند؟!

اين بند نوشته‌ی خلجی را بخوانيد: «ایدئولوژی اسلامی، استوار بر فرض ایده‌آل بودن دوره‌ای از گذشته است. ایدئولوژی اسلامی روایتی از تاریخ گذشته را می‌سازد و آن روایت را «اصیل‌»، «ناب» و بهترین روایت ممکن می‌داند. افزون بر این، آن گذشته را بهترین دوره تاریخ بشری می‌شمرد که باید بازآفرینی شود و با ضرب و زور هم که شده، همه در شکل و هیأت آن قرار گیرند. برای ایدئولوژی اسلامی تاریخ، سطحی هموار نیست. تاریخ تداوم ظلمات است که نقطه‌ای نورانی میان آن است و باید به آن نقطه نورانی چنگ زد. تاریخ در ایدئولوژی اسلامی یعنی قطعه زمانی مشخص در میان دو جاهلیت؛ جاهلیت پیش از اسلام و جاهلیت مدرن. برای ایدئولوژی اسلامی «آینده» معنا ندارد. تنها پاره‌ای از گذشته به روایتی رسمی اصالت دارد و بس. چنین است که ایدئولوژی اسلامی از بُن، ضد تاریخی‌نگری و نگرش تاریخمند به جهان است». به نظر من اين عبارات لفاظی است و بس. بازی کردن است با کلمات و چشم پوشيدن بر واقعيت‌های تاريخی و معاصر دنيای ما و همچنين جهان اسلام. و اين توصیفات انشاگونه، حتی اگر نشان و رنگ و بويی از واقعيت در خود داشته باشد، کاری نمی‌کند جز يکپارچه‌سازی. خلجی اين را از ياد می‌برد که جاهليت، نقطه‌ی مقابل اسلام نخستين بود. ما اين را به آسانی فراموش می‌‌کنيم که در زمان پيامبر اعراب دختران‌شان را از شرم زنده به گور می‌کردند. پيامبر اسلام اين سنت جاهلی را بر انداخت. اين تحول در جامعه‌ی عربی ضد زن تلقی می‌شود؟ روح شريعت اسلام در اين‌جا هم ضد زن بوده است؟

به جای تلاش برای اصلاح تصويرهای نادرست از زن در يک جامعه‌ی سنتی نبايد دست به جايگزين‌هايی زد که نه می‌توان به اين سادگی آن‌ها را عملی کرد و نه اصلاً سير تحول جامعه‌های سکولار و غربی آن‌ها را تأييد می‌‌کند (ارجاع‌تان می‌دهم به ربط کپرنيک با آزادی زن و تن!). وقتی انديشمندان و روشنفکرانِ دينی (و حتی بعضی از فقيهان) تمام هم و غم‌شان اصلاح تفسيرهای دينی و به روز کردن استنباط‌های دينی است، چنين نگاهی معنايی جز اين نمی‌دهد که ما آزادی بی‌قيد و شرط جنسی می‌خواهيم و دين مانعی بزرگ بر سر راه آن است، پس به هر حيله‌ای بايد آن را کنار زد. جای دريغ است که آن ‌همه تلاش به حق و ارزنده‌ی زنان برای احقاق حقوق حقه‌شان قربانی برداشت‌های ضعيف و سطحی شود. اين مطلب را يک مرد نوشته است. آيا زنان هم چنين می‌انديشند؟ دغدغه‌ی زنان هم همين است؟

پ. ن. بعد از نيم ساعت گفت‌وگو با  بانو اين‌ها را نوشته‌ام. آن مورد مربوط به جاهليت اشاره‌ی اوست. کرديت‌اش مال ايشان است يعنی!

پ. پ. ن. چند نکته‌ی حاشيه‌ای دیگر را هم در «فرافکنی‌های تاريخی درباره‌ی دين» افزوده‌ام که به ادامه‌ی بحث و بسط آن ياری می‌رساند.

  1. sibil says:

    دم شما گرم به خاطر دو پاراگراف اولتان که پاراگراف های بعدی تان خودش يک پا اسنشاليسم است.
    به طور خلاصه نقد تان به قضيه تن/بدن کاملاً بی سر و ته و بر مبنی استريوتايپ های معروف (تن زن ها آزاد می شود ولی آنها برده جنسی اند) هست. این در حالی است که مساله سياست و تن خيلی پيچيده تر از این حرف هاست. و مهدی هم در مقاله اش فقط از بعد آزادی سکسی به معنی اینکه “زن يک شئی جنسی مورد علاقه مرد است و بايد آزادی ولايت بر بدن خود را داشته باشد” نگاه نمی کند. این قضيه آزادی تن برای سکس و ربطش به ديد اخلاق گرای شما به روابط جنسی آزاد به نظر من با توجه به روابط شخصی شما با مهدی نوشته شده است و فاقد ارزش نقد منصفانه است. البته خوب با گفتن اینکه به این قضيه بعداً می پردازيد من را بی صبرانه منتظر نگاه خواهيد داشت.
    به نظر من نگاه بسيار استنشاليستی به چيزی به اسم زن، اسلام، و مدرنيته مشکل اساسی این مقاله بسيار بسيار بسيار ضعيف است. صدور فتوی های همچون:
    “جهان مدرن فراورده رشته‌ای انقلاب‌های کپرنیکی در دریافت جهان و انسان است. مهم‌ترین این انقلاب‌ها، چه بسا، باژگونگی نسبت دوگانه سنتی جسم و روح است.”
    “پایه‌ای‌ترین تحول در مفهوم حق رخ داده است. جهان مدرن هر گونه حقی را به حق تن بازمی‌گرداند. سکولاریسم در معنای دقیق خود همین است. حقوق بشر حقوق تن آدمی هستند.”
    “آگاهی مدرن نیز آگاهی از تن و آگاهیِ تن است. اگر تن قلمرو و موضوع شناخت نمی‌شد، نه علوم تجربی جدید پدید می‌آمدند، نه صنعت مدرن، نه خیال و هنر مدرن.”
    الی آخر لبخند تمسخر بر لبان هر مومنی که در عمرش درس خوانده باشد می آورد.
    و البته قسمت مورد علاقه من استفاده شديداً ابزاری از فاطمه مرنيسی است. يعنی به جان مادرم اگر این مقاله خلجی را ترجمه می کرديم، مرنيسی عمراً جواب سلام مهدی را هم نمی داد. آدمی که تمام عمرش را گذاشته است که در قرآن حديث و سنت و تاريخ اسلام دنبال حق و حقوق زنان بگردد- و کتاب ملکه های فراموش شده اسلام
    را نوشته است که در تاريخ به دنبال عامليت زنانه می گردد و تاريخ نگاری اسلامی فمنيستی می کند- اصلاً امکان دارد که در يک مکالمه خصوصی همچين مزخرفی که کاملاً با اعتقاد های او تضاد دارد را به مهدی گفته باشد؟ باشد که این روشن فکران آبکی ما کمتر خالی ببندند.

  2. ساغر says:

    مردها اگر لطف کنند کاسه‌ی داغ‌تر از آش نشوند و دست از سر ما زن‌ها بردارند مطمئنم که مشکلاتمان زودتر حل خواهد شد. هيچ مردی دلش به حال من زن نمی‌سوزد. هيچ مردی چون زن نبوده هيچ وقت محدوديت‌های من زن را نمی داند و دنيايم را نمی‌شناسد. اين آقايان که مدعی حمايت از ما هستند از چيزی حرف می زنند و می‌نويسند که هيچ آگاهی دقيقی نسبت به آن ندارند. آن چه که من می‌بينم فقط تلاش برای انتقام از مذهب است و بس. و الا هيچ دلشان به حال ما نسوخته … اگر سوخته بود که …

  3. sibil says:

    در مورد فرامايش بانو در مورد اعراب و جاهليت و آمدن اسلام و برابر شدن حق و حقوق زنان با مردان، قاسم امين متفکر قرن نوزده مصری کتابی نوشته است با عنوان “آزادی زنان”. فاطمه مرنيسی، از این کتاب در تاريخ نگاری هايش استفاده کرده است. قاسم امين تاثير مثبت اسلام روی زندگی زنان شبه جزیره عربستان و آفریقا را تاريخ نگاری کرده و معتقد است که اسلام دين براری زن و مرد است…کتاب محشری است برای زمان خودش. قسمت هايی از کتاب به انگليسی ترجمه شده است. من واقعاً درک نمی کنم که ملت چطور می توانند که این ديد اسنشاليستی به مدرنيته و ربط های عجيب و غريب به تن و بدن را داشته باشند و پاسخ بومی روشنفکران مسلمان به دست- آورد های عصر روشنگری را ناديده بگيرند. انگار اسلام منتظر بوده که
    مهدی خلجی از شکم مادر زاده شود تا به همگان آگاهی های ضد دينی آبکی دهد.
    خوب برادر من به قول ادوارد سعيد این که ديگر مظهر خود ديگر شماری (در چهار چوب گفتمان شرق شناسی) است.
    I mean self-oreintalizing
    این نوع فراموشکاری تاريخی خلجی کاملاً دلايل سياسی دارد و شايد اگر این اجندای خاص سياسی را نداشت و در موسسه واشنگتن محقق نبود- ديد منصفانه تری به اسلام داشت.

  4. بهروز says:

    آقای عزيز در چند نوشته تان آيات قرآن را بدون ترجمه می نويسيد. حالا اگر کسی مثل بنده زرتشتی بود در این بلاد کفر هم به ترجمه قرآن به فارسی دسترسی نداشت و نتوانست آن را روی اینترنت پيدا کند چه کند؟
    ***
    من شرمنده‌ام دوست عزيز. راست می‌گوييد. خطا از من است. چشم. لينک‌اش را می‌گذارم. من البته آدرس آيه‌ها را داده‌ام. ولی خوب می‌توانيد از اينجا:
    http://quran.al-shia.com/fa/index.htm
    نشانی آيه را بدهيد، نام مترجم را هم انتخاب کنيد و تمام. باز هم شرمنده‌ام به خاطر این.

  5. سيروس says:

    هميشه همين طور بوده که «مذهبی ها» وقتی از دين برمی گردند، افراطی ترين و بی منطق ترين افراد ضد مذهب می شوند. درست مثل کمونيست ها که وقتی از ائدولوژی کمونيسم برمی گردند، بعضی حتی فاشيست می شوند. حالا من نمی خواهم به زندگی شخصی و خصوصی مهدی خلجی وارد شوم که خُب خود داند که چه می کند. اما به نظرم او مدتهاست که دچار بحران هويت شده. در ضمن می خواهد با سرعت مافوق صوت به طرف بالا پرواز کند. برايش مهم نيس که سکوی پروازش کجاست و ه کسی استارتش را می زند؛ راديو فردا، موسسه واشنگتن، سازمان … تا حالا هم پرواز که چه عرض کنم ، جست و خيزهايی داشته است که کلاً بی نتيجه بوده. با خواندن چند کتاب و نوشتن و ترجمه چند مقاله و مطلب متوسط تصور می کند که عالم دهر است. شترمرغی شده است که شريعت را خورده نخورده مفسر و منتقد دين شده و هنوز دمکراسی را مزه نکرده خود را در زمره فيلسوفان معاصر می انگارد. خداوند عاقبت اش را بخير بگذراند.

  6. خشایار says:

    پرداختن به خلجان های خلجی فداکاری زیادی می خواهد و ممنون از نوشته ات. محض خاطر کامنت سبیل , من همین یک مثال را می زنم در رد تز “ولایت بر تن” به عنوان حق به رسمیت شناخته شده زنان در مدرنیته: بعضی بیمارستانهای آمریکا, اگر نه اکثرشان, حاضر به عمل سزارین طبق درخواست زن حامله نیستند چون بیمه های پزشکی معیار های خاص خودشان را برای الزامی دانستن چنین عملی و درنتیجه پرداخت هزینه آن دارند. من زن ایرانی را از آشنایانمان می شناسم که به هیچ وجه نتوانست مسولان بیمارستان را به عمل سزارین خودش قانع کند مگر تا لحظه ای که از شدت درد زایمان به تشنج و تهوع و بالاخره اغما افتاد. بعد از زایمان هم امروز به علت خونریزی داخلی شدید به اتاق مراقبت های ویژه فرستاده شده و امیدوارم جان سالم به سر ببرد. اگر کسی به رابطه تن و مدرنیته علاقمند است من به عنوان دانشجوی دکترای انسانشاسی پزشکی می توانم منابع زیادی معرفی کنم. در عین حال برای شفای خلجی ها هم دعا می کنم!
    ***
    تا جايی که من می‌دانم در بيمارستان‌های انگليس هم وضع سزارين زن به همين شکل است. اين هم از مصاديق حق ولايتِ زن بر تن‌اش!

  7. هادي says:

    ساغر جان! من با خلجي موافق نيستم اما شما هم حق نداريد طوري حرف بزنيد كه گويي نماينده ي زنان هستيد! بهتر نبود فقط از قول خودتان مي گفتيد؟

  8. آقای مهدی خلجی پژوهشگر تیزهوش و خلاقی است و من قبلاً نوشته های روشنگر خوبی از وی دیده ام. اما این مقاله هر چند گاه گاهی تک جمله های با معنی و آموزنده ای چون مقدمه گفتارش که آورده است “هر کوششی برای پیشبرد گفتار آزادی و برابری زن در جامعه ایران، کنشی سیاسی است و از این چشم‌انداز، شالوده هر کنش سیاسی علیه نظام ایدئولوژیک دینی است” اما آدم وقتی مقاله را ادامه می دهد از آن انسجام و منطق درونی ای که از نویسنده ای چون خلجی انتظار دارد ناامید می شود. به نظر می رسد او این کار را در شتاب انجام داده است و همین طوری خواسته است اظهار فضلهایی ابراز دارد. زیرااو جوری می نویسد که نه تنها بر شریعت و فقه و فلسفه قدیم و جدید احاطه دارد بلکه به درون اندیشه و فلسفه مدرن در تمام شاخه های آن بلاخص از فلسفه حقوق و سیاست و تاریخ گرقته تا انسان شناسی و جامعه شناسی و فرهنگ شناسی آن هم در باره زن نفوذ کرده و می خواهد نشان دهد که تاریخ بشر با ورود به عصر تجدد چه میزان به آزادی زن در ارتباط با آزادی تن پی برده است. نمی دانم آقای خلجی که به حق از گفتمانهای زن ستیز در تاریخ اسلام تا به امروز انتقاد می کند چرا آنگاه که می خواهد از حقوق زن در گفتمان آزادی سخن بگوید از این سر طیف بنیادگرایی که می توان بر آن بنیادگرایی سکولار نام نهاد سردرمی آورد؟ این فلسفه حق از کجا آمده است است که همه چیز را به فیزیک و همه حق ها را به حق تن تقلیل دهد؟ کدام نظام حقوقی در این دنیای متجدد سراخ داری که بر این شالوده شکل گرفته باشند؟ برچه اساسی او استدلال می کند که مثلاً حقی به نام حق صلح یا حق دینداری یا حق ملیت یا حق طبیعت یا مشارکت در حیات سیاسی و فرعنگی و بلاخره حقی به نام خق دوستی و سایر حقوق معنوی انسان همگی حقوق تن آدمی هستند؟ بالاخره من واقعاً نفهمیدم معنای این گزاره های شگفت انگیز آقای خلجی چیست؛ ولایت تن آدمی بر تن‌اش؛ این است معنای سکولاریسم؛ یا جهان مدرن هر گونه حقی را به حق تن بازمی‌گرداند. پرسش آخرم این است که چرا خلجی که به درستی دست روی مرض اصلی فقه و ایدئولوژی های آزادی ستیز پا گرفته در جهان استبداد زده اسلامی می گذارد، یعنی همین بریدن از روح توحیدی دین و ابتلا به انواع تضادها و دوگانگی های غیرقابل جمعی همچون دوآلیسم مادی/معنوی روح/جسم، زن/مرد، مسلمان/غیرمسلمان، فقیه/غیرفقیه و… که مثل هر رابطه تضاد دیگری به حقیقت ساخته قدرت و در خدمت اراده معطوف به قدرت باید فهمیده شوند، دوباره زن را به اصل قدرت (در بیان خلجی: حق= مالکیت)ارجاع می دهد؟ آیا این گونه تفاسیر از حق خود به ععنای غفلت از حق نیستند، حقی که قرار بود جهانشمولی و هستی مندی مستقل آن از قیود جنسیت و قومیت و نژاد و رنگ و تابعیت و … اثبات شود؟!

  9. Roya says:

    سلام آقای داریوش-م. من از تمام این نوشته ی شما به یک جمله اش کار دارم: “همين جمهوری اسلامی که در آن قانون شريعت حکمرانی می‌کند، از همان ابتدای انقلاب برای زنان حق رأی قايل بود.” لابد به یاد دارید که شروع “انقلاب امام خمینی” که به رهبری ایشان بر انقلاب ۵۷ منجر شد در سال ۱۳۴۲ ، بهانه اش اعتراض به این بود که شاه به زنها حق رای داده بود. سخنرانی خمینی در آن سال الحمدالله که هنوز موجود است و می توانید به آن مراجعه کنید. در آن سخنرانی ایشان اظهار نگرانی کرده بود از این که اگر زنها از کنج خانه ها خارج شده و وارد اجتماع شوند، کفر و فساد رخ بدهد و می خواست که حق رای از زنها گرفته شود.
    حکومت جمهوری اسلامی هم به این دلیل در هنگام تشکیل نتوانست حق رای را از زنها بگیرد که ۱۵ سال بود زنها این حق را داشتند و رشد فکری جامعه این اجازه را به این حکومت نمی داد- با توجه به ادعاهای زیادی که داشت.
    لطف کنید حرف آبکی کمتر بزنید! (با ارجاع به خانم سیبیل)
    ***
    اين هم نظری است خانم عزيز! ممنون از اظهار لطف آبکی‌تان!

|