۲

در اهمیت شغل و همت!

۱. هیچ دردی در عالم از دردِ بیکاری بدتر نیست! امروز صبح که از خانه به اداره می‌آمدم، توی قطار آلبوم «بی‌ تو به سر نمی‌شود» شجریان را گوش می‌دادم تا رسید به این تصنیف «با من صنما» و این بیت که:

ای مطربِ دل! زان نغمه‌ی خوش
این مغزِ مرا پر مشغله کن!

آدم نیاز به مشغله دارد. اگر مشغله‌ی جدی و مهمی نداشته باشد، به بیکارگی و بطالت می‌افتد. مهم‌تر از این، برای آن‌ها که اهل سلوک‌اند، این مقوله‌ی مشغولیت چیز مهمی است. آدم یا به خودش مشغول است و مشغولیت مثبت و معرفتی معناداری دارد و یا با خودش مشغول به بیکارگی است. جز این آدم می‌تواند به معبودش، و به معشوق و آفریدگارش هم مشغول باشد. مشغله‌ی صوفیانِ اهل صفا، البته ذکر است و به یاد حق بودن. پس این شغل از هر جنسی، چه مشغولیت به خود یا به غیر باشد، روحِ آدمی را از پریشانی و سرگشتگی می‌رهاند. وقتی آدم چیزی نداشته باشد که به آن مشغول شود، می‌شود آماج تیرهای دشمنان درون و بیرون. این ذهن بازیگر و نفسِ وسوسه‌ساز آدمی، همیشه مترصد فرصتی است که فراغتِ آدمیان را با مشغولیتی از آنِ خود پر کند. اگر عنان‌ات را از کف دادی و به دنبال‌اش رفتی، دیگر مشغله‌ات اوست. و چه سعادت‌مند است آن که ذهن را و خیال را به نغمه‌ی مطربان و قصه‌ی عشق مشغول می‌کند. ما همیشه مشغول‌ایم به کاری، اما بعضی مشغولیت‌ها، بطالت است و به هرزه بر باد دادن وقت. شغل خوب داشتن هم نعمتی است! پس آدم خوب است همیشه با خودش بخواند:
ای موسیِ جان! چوپان شده‌ای!
بر طور برآ! ترکِ گَلِه کن!

۲. اما «همت». مردم این کلمه را به معنای متعارف‌ و امروزی‌اش می‌شناسند که مثلاً فلانی خیلی همت دارد یعنی پشتکار دارد و پی‌گیر در کارهای‌اش است و از این جور چیزها. اما در فرهنگ عارفانه، همت معنایی وسیع‌تر و عمیق‌تر دارد. به این بیت‌های حافظ دقت کنید:
همت‌ام بدرقه‌ی راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم
یا
بر سر تربتِ ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندانِ جهان خواهد شد

یا این بیت (که نمی‌دانم از کی‌ست):
همت طلب از باطن پیرانِ سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

حوزه‌ی معنایی همت در این‌جا به امور باطنی و معرفتی باز می‌گردد. همت معنای دعا می‌دهد. معنای نیتِ خیر و آرزوی نیک می‌دهد. همتی همراه کسی کردن چیزی است شبیه دعایی خیر در حق کسی داشتن و امدادِ باطنی به کسی رساندن. صوفیان کلمه‌ی «خاطر» را هم به کار ‌برده‌اند. اصطلاح «خاطر همراه کسی کردن» معنایی شبیه به همان همت رساندن دارد.

پس بادا که همتی همراه ما شود که خاطر از مشغله‌ی غیر و شغل اغیار و بیگانگان بپردازیم!

  1. گوشزد گفت:

    مردان خدا پرده پندار دریدند
    یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
    هیهات که در رهگذر آدم خاکی
    بس دانه فشاندند و بسی تار تنیدند
    یک قوم نکوشیده رسیدند به مقصد
    یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
    همت طلب از باطن پیران سحر خیز
    زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
    “فروغی بسطامی”
    ***
    ممنون!

  2. فروهر گفت:

    مرغان نظرباز سبک‌سیر فروغی
    از دام گه خاک بر افلاک پریدند
    علی الاظهر از فروغی بسطامی است 🙂

|