۶

کيارستمی به روايتِ حافظ

Print Friendly, PDF & Email

ديروز يادداشتی، قلم‌اندازی کوتاه نوشته بودم برای نقل دو غزل از حافظ و اشاره‌ای کردم به کار کيارستمی. امروز با بانو داشتيم درباره‌ی کارِ کيارستمی حرف می‌زدم و برای نمونه بعضی از کارهای کيارستمی را برای‌اش خواندم (به عبارتِ ديگر تصوير کردم). هر دو بر اين اتفاق داشتيم که نهايتاً آن حافظی باقی خواهد ماند که در حافظه‌ی جمعی و قومی ايرانيان بوده است و هست، نه آن حافظی که من و شما سعی می‌کنيم به آن‌ها بخورانيم.

من می‌توانم کارِ نيما را در شعر نو درک کنم. نيما خلاقانه کار کرده است. کارِ خودِ اوست. کاری است اصيل. او به قرائتِ تازه يا تصوير تازه ساختن از شعر قدما دست نزده است. او شعرِ خودش را به نام شعر حافظ و مولوی به مردم نفروخته است. آخرِ کار، هدف کيارستمی از اين کار چی‌ست؟ که حافظ را بيشتر به مردم ايرانی معرفی کند؟ حافظ برای ايرانی‌ها ناشناخته است؟ کيارستمی می‌خواهد با هايکو کردنِ حافظ به چه کسی درس بدهد؟ و چه درسی؟ اگر برای ژاپنی‌هاست، بهتر است اين‌ها به ژاپنی ترجمه شود، نه اين‌که در زبان فارسی با عوض کردن جای سطرها و پاره پاره کردن ابيات مدعی نوآوری شويم. تعجبِ من اين است که چرا کيارستمی فيلم‌ساز و هنرمند، پا در کفشِ ادبا کرده است؟ چه لزومی دارد فيلم‌ساز ما بخواهد در همه‌ی عرصه‌های نشان‌ها و جوايز روشنفکری‌اش را آويزان کند؟

کاری که کيارستمی کرده است هر جور هم که ببينيم‌اش، انگيزه‌های او هر چه که باشند، چيزی جز اين نيست: کيارستمی به روايتِ حافظ. کيارستمی، حرف‌های خودش را، فضای فکری خودش را می‌خواهد با کلماتِ حافظ بدون به هم ريختن وزن کلمات و عين عبارات منتقل کند. کيارستمی تنها با علايم سجاوندی‌اش و حذف‌های‌اش،‌سکوت و سخن‌های‌اش در ميان اشعار حافظ، خودش را تصوير کرده است. اين حافظ به روايتِ او نيست، خود کيارستمی است که رفته است توی جلد کلماتِ حافظ. کيارستمی می‌توانست خودش حرف‌های‌اش را بزند، بدون وام گرفتن از همه‌ی ديوان حافظ. با کلماتِ خودش. بدون تقليد از شعرِ نو و هايکو. چه لزومی دارد آدم خود را بر زبان حافظ بگذارد؟ آن هم اين اندازه خالی از خلاقيت. من خلاقيتی در کار کيارستمی نمی‌بينم. چيزی که می‌بينم جو گرفتگی بازار پريشان و آشفته‌ی انديشه و ادب و فرهنگ در ايران است.
من نمی‌فهمم تقسيم بندی تماتيک يعنی چه؟ آن هم به اين شيوه. چطور می‌شود با زير هم نوشتن کلمات يک مصرع يا بيت، دست به نوآوریِ مدرن زد و نام‌اش را حافظِ کيارستمی گذاشت؟ نمی‌دانم!‌ يک چيز را می‌دانم و آن اين است که بسياری از اين تلاش‌ها در غبار بايگانی‌ها خاک خواهند خورد. حافظ بيش از ششصد سال است که مانده است. در ميانِ ما با همين الفاظ و کلمات. با همان ترتيب مصاريع و ابيات. وقتی شعر همان شعر است، لفظ همان لفظ و مفاهيم و موضوعات همان مفاهيم و موضوعات، چه سود از اين همه رنج؟ اين‌ها برای خود مطرح کردن است يا برای قدم برداشتن و کار مهم و حياتی کردن؟ راهِ مدرن شدن و مدرن کردن زبان و ادبيات اين است؟
بگذاريد مثالی بزنم تا مقصودم روشن شود. سال‌ها پيش غزلی را شنيدم با آواز شجريان با اين مطلع:
نه لب گشايدم از گل، نه دل کشد به نبيد
چه بی‌نشاط بهاری که بی رخِ تو رسيد
مدت‌ها، بدون اين‌که بدانم اين غزل از سايه است، هر چه نسخه از ديوان حافظ، هر تصحيح قديم و جديدی را که يافت می‌شد، زير و رو کردم تا اين غزل را بيابم. نشد که نشد! معلوم است که غزل، غزل سايه بود نه حافظ. سايه غزل گفته است، حرف خودش را هم زده است. مفاهيمِ خودش را هم پرورده، اما چنين در جلد حافظ رفته است که اگر زيرک و عاقل نباشی، گمان می‌بری اين حافظ است که سخن می‌گويد. من حتی يک گام فراتر می‌روم و بی‌محابا می‌گويم که نه، اين خودِ حافظ است که سخن می‌گويد! سايه آن قدر با حافظ دمخور و دمساز بوده است که گويی روحِ حافظ در خودِ او و در غزل‌اش حلول کرده. اما کارِ کيارستمی چی‌ست جز تقليدی خام و برداشتن قدمی بی‌ هيچ حاصل و مقصودِ کارآمد؟ آقای کيارستمی نازنين! لطفاً فقط فيلم بسازيد، فيلمِ خودتان را بسازيد. فيلم‌سازِ خوبی باشيد که بشود به شما افتخار کرد. ادب‌ورزی و شعر سرودن و تصحيح ادبی کردن، پيشکش! مرحمت فرموده ما را مس کنيد!

  1. حمید says:

    بد نبود اگر یکی دو نمونه از این حافظ کیارستمی رو به این پست اضافه می کردید که ما که به کتاب دسترسی نداریم بیشتر دستگیرمون بشه و نقد شما رو هم بهتر بفهمیم. ممنمون
    ***
    به همان مطلب راديو زمانه مراجعه کنيد. نمونه‌اش هست. لينک‌اش را برای اين گذاشته بودم که خواننده نمونه‌اش را از آن‌جا بخواند.
    د. م.

  2. علي says:

    سلام داريوش جان!
    ممنون از مطالب درخور تامل و زيبايت در اين وانفساي وبلاگستان.

    قدر و منزلت حافظ در ادبيات و فرهنگ ايران زمين و همچنين جايگاه او در نوازش روح آدمي روشن است.
    فراخي اين خوان گسترده ي رنگارنگ چنان است كه هر صاحب ذوقي را به چشيدن حلاوتي از آن فرا مي خواند و باز جا براي بهره اي نو باقي است.
    وراي مباحث فني و ظرايف ادبي تصور مي كنم مي توانيم اين كار كيارستمي را در حد نگاهي ديگر و خوانشي ديگرگون از منظر او به حساب آوريم. و در اين اندازه او را محق بدانيم. اما يكي از نكاتي كه در اين ديگرگون خواندن درشتي مي كند اصرار بر بلند خواندن آن است. حال كه اين هنرمند فرهيخته به هنري آراسته است و در عرصه ي هنر هفتم پرچم دار آفرينشي شايسته است دليل بر سردمداري او در گستره ي هنر و ادب نيست و شايد آن تواضعي كه بايسته هنرمند است در اينجا رخت بربسته و اين خوانش را كه مي توانست زمزمه اي بر لبان كيارستمي باشد به بانگي سوار بر امواج نشر مبدل ساخته است.( البته شايد اين خصلت اين زمانه است كه انسان كنجكاو ترقي خواه ( فزون خواه) جاه سركشيدن به هر وادي را در سر مي پرورد.)
    گمان مي كنم نقد اصولي بر اين اثر قادر خواهد بود علاوه بر جهت بخشي مناسب, به آن مقياس مناسبي بدهد و در همان جاي كه بايسته آن است بنشاندش.

  3. amir bahram says:

    salam. matlabe dorosto jalebi dari. ensan, harki va harja ke bashe, vaghti be oon zarfiate nahaiye khodesh
    ( ke mahdoode) shoroo mikone be arajif bafi va mohmal gooyee. in yani in ensan tamam shode. rabti be fieldesh nadare. kesi ke pa be vadie digari migozare , na baraye amookhtan, ke baraye arze, yani chi? yani man dige harfi nadaram,. sang moft gonjishk moft. hafezeye tarikh hafeze hafeze.

  4. Dr_Veissi says:

    You are not very wrong.This poem of Saieh
    نه لب گشايدم از گل، نه دل کشد به نبيد
    چه بی‌نشاط بهاری که بی رخِ تو رسيد
    is an answer from SAIEH to Hafez. Sorry I cant type in Farsi
    رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
    وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
    Keep posting,good luck

  5. ati says:

    besyar mamnoon az webloge zibaye shoma.ye soal daram.man yeki az ghazalhaye hafez o ba naghdesh az koja mitunam peyda konam?
    ***
    عجب سئوال سختی!‍ نقد غزل حافظ؟!!! برويد حافظ نامه‌ی خرمشاهی را بخوانيد شايد چيزی دستگيرتان شد.

  6. محمد says:

    سلام از گستاخی ام پیشاپیش پوزش می طلبم این که در بالا گفته شده نظرات شما پس از تایید منتشر خواهد شد مخالف با آزاد اندیشی است والبته هرکس آزاد است هرطور که دوست دارد اظهار نظر کند چه غلط وچه صحیح تایید کردن یا نکردن آن بی حرمتی به نویسنده است در مورد کیارستمی نیزهم اگر متنش ناروا باشد عمرش پنچ روزی است ودیری نمی گذرد که فراموش می شود سعدی:
    زبان در دهان ای خرد مند چیست …کلید در گنج صاحب هنر
    چو در بسته باشد چه داند کسی … که گوهر فروش است یا پیله ور

|