۱۲

مخاطبان راديو زمانه؛ مخاطب واقعاً کی‌ست؟

Print Friendly, PDF & Email

زمانه روز به روز دارد بيشتر قد می‌کشد و تجربه‌های تازه‌ای می‌اندوزد. در اين ميان، هر چه بيشتر دست ياری به سوی زمانه دراز شود و پيکر نوساز زمانه بيشتر با عيار نقد آشنا شود، راهِ آينده‌اش هموارتر خواهد شد.

زمانه خود از ابتدای پديد آمدن‌اش مخاطبان اصلی خودش را مشخص کرده است: نسل زير سی‌ساله‌هايی که عمدتاً ساکن ایران هستند يا به زبان فارسی سخن می‌گويند (چيزی در همين حدود که گمان نمی‌کنم غلط باشد؛ مدير زمانه می‌تواند اصلاح کند اگر خللی دارد). با اين تعيین مخاطب برای زمانه و کارکرد زمانه، از اين رادیو چه توقعی می‌توان داشت؟ آيا هميشه زمانه بايد از مخاطبان‌اش توقع داشته باشد (آن هم مخاطبان خاصِ تعريف شده در بالا) يا مخاطبان هم توقعی از زمانه دارند و بايد در نظر گرفته شود؟ بديهی است که زمانه ميل به رابطه‌ی دوسويه با مخاطب دارد. اما وضعيت زمانه، وضعيت پرتناقض و پرتنشی است. وضع فعلی نياز به جرح و تعديل دارد و حاجت به تأمل و بازنگری و تصفيه‌ی مدام. زمانه با توقف در وضع فعلی آسيب خواهد ديد.

اما چرا بحث مخاطب را پيش می‌کشم؟ مخاطبی در آن گروه سنی، چه چيزی می‌طلبد؟ چه چيزی می‌خواند و چه چيزی می‌داند؟ رسانه آيا در نقش معلم يا به تعبير معتدل‌تر و دموکراتيک‌تر در نقش آگاهی‌دهنده‌ی بی‌طرف و بی‌غرض نقش ايفا می‌کند؟ مسئوليت رسانه، تکليف رسانه و «حق» رسانه چی‌ست؟ اصلاً رسانه واجد حقی هست يا هر چه هست تکليف رسانه است در قبال مخاطب؟

من چند نمونه‌ی مشخص را مطرح می‌کنم که اميدوارم به روشن‌تر شدن مقصودم کمک کند. همه‌ی بخش‌های زمانه را کنار هم بگذاريد و مقايسه کنيد. بديهی است که يک مخاطب واحد به همه‌ی بخش‌های اين رسانه علاقه‌مند نيست. از خودم می‌گويم که موسيقی به اصطلاح زيرزمينی برای من سوهان روح است! پس هرگز وقت‌ام را پای‌اش نمی‌گذارم. بخش ادبی زمانه هم تنها زمانی توجه‌ام را جلب می‌کند که چيزی در راستای علايقِ من داشته باشد. راديوسيتی هم ايضاً. اندیشه‌ی زمانه، نيلگون، بخش گزارش‌های ويژه و اخبار کانون توجه اصلی من است. اما من فقط يک نوع مخاطب هستم با دانشی مشخص و علايقی مشخص. اما بخش انديشه و نيلگون را، مثلاً، چه کسانی می‌خوانند و چه کسانی دانشِ تحليل و حتی نقد و جرحِ آن را دارند؟ بالاخره نه زمانه اين ادعا را دارد و نه نويسندگان آن دو صفحه که هر چه در اين‌جا می‌آيد وحی منزل است و هر که منکرش شد، کافرِ زمانه است! اگر محمدرضا نيکفر سال‌ها فلسفه خوانده است و به زبان ساده – البته نه هميشه ساده – سعی می‌کند مفاهيم فلسفی را بنويسد، مرتکب خطا بشود، آيا همه‌ی مخاطبان زير سی سال زمانه لغزش‌ها را تشخيص خواهند داد؟ سخن مشابهی را می‌توان درباره‌ی نيلگون گفت. سابقه‌ی بحث‌های طولانی و درازِ من با عبدی کلانتری در ملکوت و زمانه آمده است. اما مخاطبِ من کی‌ست و مخاطب نيلگون عبدی – يا نيلگونِ زمانه – کی‌ست؟ چه کسی دانشِ آن را دارد که نوشته‌ی عبدی يا مرا نقد کند؟ شايد آن کس که از مبادی بحث آگاه باشد و غوری در مقولات مطرح شده داشته باشد. البته با احساسات و عواطف می‌شود هم برای من هورا کشيد و هم برای عبدی کلانتری کف زد. اما عيار ميزان تأثير و نفوذ و درجه‌ی سلامت و بيماری نوشته‌ی من و عبدی نه سوت و هورا کشيدن مخاطب است – آن هم مخاطبی که عملاً شما نمی‌دانيد در کدام گروه سنی است و اصلاً کی‌ست – نه حتی تأيید يا تکذيب زمانه. چندين بار ديگر سخن تقريباً مشابهی را به زبانی ديگر درباره‌ی فضای آشفته و پرتنش کامنت‌گذاری در وبلاگستان فارسی – که اتفاقاً زمانه در اين زمينه کاملاً در همين قلمرو خاص واقع است – سخن گفته‌ام و درباره‌ی زمانه هم اين حرف را زده‌ام. فضای کامنت‌گذاری، فضايی است ناقص، پر تنش و سرشار از سوء تفاهم و حب و بغض‌های بی‌دليل و شايد ناخواسته  (يک نفر البته بايد ميزان و تعداد کامنت‌های زمانه را هم بررسی آماری کند و تحليلی ارايه دهد که خاصيت واقعی‌شان چی‌ست).

زمانه نمی‌تواند شتر مرغی باشد که وقت پريدن شتر بشود و وقت بار بردن، مرغ. اما من گاهی اوقات در تحليل خودم – نه در ادعايی که خودِ زمانه درباره‌ی خودش می‌کند – زمانه را شتر مرغ می‌بينم! چرا؟ همین بخش کامنت‌های قسمت‌های مختلف را که می‌بينم، با خودم می‌گويم فلان کامنت را مثلاً چه کسی نوشته است؟ نويسنده واقعاً دانش‌اش چه اندازه است؟ اين‌ها همان زیر سی‌ساله‌ها هستند يا بالای سی‌ساله‌ها؟ زير سی‌ساله‌های ما، مثلاً، آن قدر فاضل و دانشمند شده‌اند اين روزها که کسی مثل ويلفرد مادلونگ، محمد ارکون، هرمان لندلت، و چه می‌دانم هر آکادميسين استخوان‌خرد کرده‌ی ديگری‌ بايد نزدِ آن‌ها چيز بياموزد؟ اگر چنين است، دست مريزاد! زهی به اين زیر سی‌ساله‌ها! ولی چنين گمانی، تیر است در تاريکی که سند و مدرکی برای اثبات‌اش نيست. اما اگر مخاطب اين‌ها بالای سی‌ساله‌ها و مجرب‌ترها و دانشمندترها هستند، پس آن مدعای زمانه که مخاطب‌اش زیر سی‌ساله‌هاست برای چی‌ست؟ از راديويی که مخاطب‌اش زير سی‌ساله‌ها باشند، نمی‌توان هر توقعی را داشت. نمی‌شود – عقلاً نمی‌شود و تجربه هم نشان داده است که نمی‌شود – که از جوان نمی‌توان انتظار پختگی، دورانديشی و حکمت پيران را داشت. اما مگر همه جا پختگی و دوراندیشی و سنجیدگی و حکمت لازم است؟ خوب اگر لازم نیست، پس بخش انديشه‌ی زمانه در چه کاری است؟ اگر لازم است تناقض‌های ديگر را چه می‌کنيد؟

نکته‌ی آخر اين‌که توليد زمانه هر چه باشد و مخاطب‌اش هر که باشد، يک چيز روشن است. تاريخ و آينده نشان خواهد داد که چه چيز باقی می‌ماند و چه چيز می‌رود. گذر زمان، تازيانه‌ی زمان، وقتی بر گرده‌ی انديشه‌ها و توليدات رسانه‌ای و فکر می‌نشينند، نشان خواهند داد که چه چيزی ماندنی است و چه چيزی رفتنی (درست است بگويیم کدام خدمت بوده است و کدام خيانت؟ مطمئن نیستم!). به خوب و بدش کار نداريم اصلاً. اگر اکثريت يک جامعه يک نوع موسيقی را می‌پسندد که در آن اکثر عبارات و الفاظ سست و سخيف‌اند و ناسزاهايی آب نکشيده‌اند، خوب اين جامعه همين است ديگر. بدا به حال من! اين جامعه برای من نيست ديگر. اين من هستم که در اقليت‌ام و بايد از اين جامعه يا بروم يا در برابر آن تسليم باشم. اگر معتزله با آن عقل‌گرايی درخشان‌شان مغلوب جريان پرزور اشاعره شدند، خوب تقديرشان همين بوده است. شايد می‌شد تاريخ را جورِ ديگری نوشت و مثلاً ماجرا بر عکس می‌بود. و البته دنيای ما هم متفاوت بود. اما مسئول شکست و ناکامی معتزله کی‌ست؟ خودشان؟ يا سياست‌زورمداران و مسئوليت‌ناشناسی مسؤولان؟ هر چه که بود، معتزله‌ی تاريخی، ديگر به تاريخ پيوسته است. زمانه چالش مشابهی در بعضی زمينه‌ها دارد. پرسش اساسیِ من و قلبِ نوشته‌ی من اين است: آيا زمانه خود را مسؤول و پاسخگو می‌داند و اساساً بايد پاسخگو و مسؤول باشد؟ هر کشوری، هر فرهنگی و هر دنيايی برای خود سياست‌های فرهنگی و فکری خاصی دارد. آيا سياست‌های فکری و فرهنگی زمانه، مسؤوليت‌پذير است و پاسخگو؟ آيا سياست‌های فکری و فرهنگی و رسانه‌ای زمانه، سازوار است (سازگاری منطقی دارد)؟ زمانه اگر ادعای سازواری در سياست‌های‌اش را دارد، بايد بتواند در عمل اين را نشان بدهد. زمانه لازم نيست، رسانه‌ای نخبه‌گرا باشد، اما بدون شک بر مسير باريک و برّان گام بر می‌دارد که به سادگی می‌تواند به ورطه‌ی ابتذال و تکرار فرو برود. گمان نکنيم که ابتذال همیشه نصيب دگران است و آن‌ها که ما نمی‌پسنديم‌شان. اگر حساسيت‌ و پاسخگويی زمانه افت پيدا کند، ابتذال به همان معنای دقيق کلمه (شما بگوييد زرد يا هر چیزی در اين رده‌ی مفهمومی) ممکن است گريبان زمانه را هم بگيرد.

شايد در نوشته‌ای ديگر نکات تازه‌ای را هم به اين‌ها افزودم، ولی عجالتاً تا پخته شدن ايده‌های خامی که در ذهن دارم، اين‌ها را می‌توان به صورت چند طرحِ پرسش‌گونه بررسی کرد. گمان می‌کنم برای مدير زمانه که سری پر سودا در مفهوم‌سازی دارد، پرسش‌های بالا جالب و شايد چالش‌آفرين باشند. از دوستان ديگری هم که دغدغه‌ی تداوم کار زمانه و گسترش يافتن مخاطب‌های زمانه را دارند خواهش می‌کنم به تکميل و سنجش اين سخنان ياری برسانند.

پ. ن. يادم رفت اضافه کنم اين را. به نظر من اين دو متن («ديالکتيک سه نسل» و «حلاجی ديالکتيک سه نسل»)  در زمانه و حاشيه‌های پيش آمده در آن، نمونه‌ی خوبی از يک نوع آشفتگی و بلاتکلیفی در زمانه است.

پ. پ. ن. گمان می‌کنم اين پاسخ آقای بهشتی معز، انعکاس خوبی از پاره‌ای از نکاتی است که می‌خواستم طرح کنم (نه همه‌ی آن‌ها). قابل توجه امير سوشيانت: «مُردم اندر حسرتِ فهم درست»!

  1. بازی سخت نفس گیر شده. بحبوبه‌ی اجتماع بین نقیضین است گویا. مخاطبان گونه-گون و جائی که هنوز معلوم نیست برای کیست. شاید من هم چیزکی نوشتم. اما شما هم کاش، بی‌تعارف می‌نوشتید که چرا کار زمانه را نپسندیدی؟
    ***
    يکی دو کامنت پای آن دو مطلب آمده است که کمابيش نظرهای مرا نیز در بر دارد. من اين روش زمانه را نمی‌پسندم که توجيه‌اش شفافيت و برابری ابراز عقايد و فراهم کردن مجالی برای نقدِ ديگران است. نفس فراهم کردنِ مجالِ نقد مشکل ندارد. زبان و بيان نقد است که مسأله درست می‌کند (جای ديگر به طور مستوفا درباره‌ی اختلاف نظرهای‌ام در اين زمينه نوشته‌ام). من هنوز تبعاتِ اين سياست را نمی‌دانم. با قاطعيت هم نظر مثبت يا منفی نمی‌دهم. اما من اگر بودم هرگز چنين نمی‌کردم. من فضيلتی در اين افسارگسيختگی و بی‌قاعدگی – زيرپوشش قواعد ظاهراً مساوی – نمی‌بينم. زمانه مجموعه‌ای از مطالب خوب است، چيزهايی که گاهی اوقات بسيار به جا و دلنشين است. اما اين نهايتاً ديد و سليقه‌ی من است. زمانه نبايد تبديل به يک وبلاگ بشود، بايد فراتر از وبلاگ برود و از وبلاگ بياموزد، نه اين‌که از روی دست وبلاگ تقلب کند و نمونه‌ای خاله‌زنکی از وبلاگ‌ها بشود. زمانه در معرض اين خطر هست. و تشخيص اين خطر و بستن راه آن کار دشواری است. زمانه يک دو راهی دارد، يک مخمصه‌ی دشوار. زمان بيشتر اين دو راهی را نشان خواهد داد.

  2. iran says:

    هم میهن کوروش به یاریت نیاز دارد

  3. چیزکی بنبشتیم!
    ***
    اخوی مطلب‌ات را ديدم. مرور خوبی بود. اما من به عمد و برای پرهيز از مجادله از تعيين مصاديق مشخص و صريح سخن گفتن پرهیز کردم. شايد در مجالی ديگر اين اجمال به تفصيل بيايد و شايد کسِ ديگری چيزکی بنويسد روشن‌تر و برنده و قاطع.

  4. اشاره‌ای که کردید در ذیل مطلب بنده را قبلا خوانده بودم. آقای بهشتی معز به حق سخنی رانده است و در عین دردمندی نوشته است. برای من هم قسمت تعجب برانگیز؛ همان کامنت جناب آشوری بود. عجیب بود واقعا.

  5. سميه says:

    سلام. فكر كنم هيچ رسانه مجازي چندان نمي تواند پاسخگو و مسئول نسبت به مطبوعه خود باشد. خصوصا اگر قرار شد نظرها و مطالب مرتبطي را از جاهاي مختلف گلچين كند. پس جاي نگراني نيست. در ضمن فهم مخاطبان زير سي سال را دست كم نگيريد. به نظرم تنها ارائه نظرهاي مختلف بدون پيش داوريها به اين مشكل در اين راديو كه يك ماهي است مخاطب ثابتش شده ام،‌كمك خواهد كرد. پاينده باشيد
    ***
    مقصود من اين حرف‌های کلی نبود. اين‌ها را من می‌دانم و بارها درباره‌اش نوشته‌ام. اصلاً حرفِ من اين نيست که نظرهای مختلف ارايه نشود و تضارب آرايی در کار نباشد. اتفاقاً من طرف‌دار پر و پا قرص چنين رسانه‌ای هستم. اما من با آزادی مطلق مشکل دارم. آزادی بی‌حد و حصر، پهلو به پهلوی هرج و مرج می‌سايد. در زمانه البته هرج و مرج حاکم نيست. حرفِ من اين نيست که زمانه دچار هرج و مرج شده است. حرف من مراقبت و حساسيت بيشتر نسبت به انتشار مطالب است. گذشته از اين، عمل مسئوليت می‌آورد و البته که رسانه نه تنها می‌تواند بلکه مکلف است نسبت به مطبوعه‌ی خود پاسخگو باشد. باور نمی‌کنيد؟ قوانين کشورهای اروپايی را ببينيد. وقتی يک نفر می‌تواند يک روزنامه يا مطبوعه را به دادگاه بکشد (نه از جنس دادگاه‌های مطبوعات ايران) و روزنامه مکلف به پرداخت جريمه‌های کلان می‌شود، يعنی روزنامه تحت اين قوانين پاسخگوست. حال اين مورد خاص به آن شوری و شدت نيست، ولی نفس وجود قوانين يعنی اين‌که روزنامه بدون مسئوليت نيست و علاوه بر اطلاع‌رسانی در قبال آن پاسخگو هم هست. اطلاع‌رسانی نادرست و غلط و جهت‌دار و پر مرض می‌تواند باعث ويرانی و تباهی شود. نمونه می‌خواهيد؟ جنگ عراق پشتوانه‌ی آغازش اطلاع‌رسانی امنيتی نادرست بود (مقصودم نفسِ اطلاع‌رسانی بود نه لزوماً کار رسانه‌ای). خلاصه، حرف من شعار کلی نبود، بلکه نکته‌سنجی دقيق و حساسيت به آن بود. اين حساسيت نه به منظور فلج و فشل کردن زمانه، بلکه تنها با نيت بهبود و برای استمرار کار آينده‌ی آن است.

  6. سميه says:

    اما راديو زمانه يك روزنامه نيست. يك رسانه در فضاي مجازي است. كسي كه وارد دنياي مجازي مي شود خودش را تنها به يك سايت و يك پايگاه محدود نمي كند. ممكن است رنج وسيعي از پايگاه هاي اطلاع رساني را دنبال نكند اما قطعا يكي نيست. شما در رنج سني مخاطبانتان كسي را مي شناسيد كه فقط وارد اينترنت شوند تا به يك سايت رجوع كنند؟ روزنامه فرق مي كند. شما انتخاب مي كنيد در روز سراغ يك روزنامه برويد و اخبار را از كانال آن دنبال كنيد. براي اين است كه من مسئوليتي را متوجه رسانه هاي مجازي نمي بينم. البته منظورم حرج و مرج مطلق هم نيست.
    ***
    بله، زمانه راديو است و رسانه‌ی روزنامه‌ای نيست (بحث روزنامه از باب مثال و مقايسه بود). اما زمانه يک رسانه‌ی مجازی نيست. خطای شما اين‌جاست. وب‌سايت زمانه يک بخش از رادیوی زمانه است که انعکاس مشابهی دارد و تنها تفاوت‌اش با سايت راديو فردا و بی بی‌سی آنلاین در اسلوب و سبک متفاوتِ آن است. جز اين، زمانه هم بودجه دارد و دستگاه مديريتی. زمانه، وبلاگ نيست که بگويیم فضای مجازی رسانه‌ای و چه و چه. حتی اگر وبلاگ هم بود، بار مسئوليتی را به دوش داشت، ولو کمتر و سبک‌تر.
    کسی به انتخاب مردم کاری ندارد. مردم هر انتخابی را می‌کنند. من می‌پرسم که پس آن همه آشوبی که بر سر کاريکاتورهای پيامبر يا سخنرانی پاپ پيش آمد چرا پيش آمد؟ من خشونت‌های پيش آمده پس از آن‌ها را تأيید نمی‌کنم و منتقد و مخالف‌شان هستم، اما به هر حال پيامد انتشار رسانه‌ای آن‌ها، آن شد که ديديم. پس شما نمی‌توانيد بگوييد شما حق انتخاب داريد که بخوانيد يا نخوانيد. زمانه، وبلاگِ من نيست. شايد بشود درباره‌ی وبلاگ من و شما اين حرف را زد. اما درباره‌ی رسانه‌ها نمی‌توان چنين گفت. رسانه بايد مسئول و پاسخگو باشد. من قايل به قواعد سوپر-ليبرال ولنگارانه در زمينه‌ی رسانه‌ها نيستم.

  7. **maryam says:

    «زنهار از اين بيابان وين راهِ بی‌نهايت!».
    ” يادمان نرود قصه‌ی ابليس را. عاقبت او معروفِ دو جهان است!”
    اما معنيه اين پاييني چيه؟
    “زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة.”
    آقا اينجا چقدر از ادم كد ميخواد!!! ۲۰ بار هي بايد براش عدد وارد كني! خب ورش دارين كدهارو!اين ششمين باره كه ارسال نميشها!
    ***
    ترجمه‌ی قرآن را بخوانيد. اين آيه در همان اوايل سوره‌ی بقره بايد باشد.

  8. **مریم says:

    مخملتان باز دیگر کیست!!!
    هفت هشت کيلو کاغذ اضافه!!!
    این شماره یک و دو و سه از کارهای داوود آزاد در وبلاگ قدوسي رو گوش دادم…تشکر. چقدر عالی بود! جداً با شما موافقم در مورد اینکه گفتین با شعرهای قدیم هم میشه کار نو و خوب داشت.اصلا موسیقی اصیل ایرانی هم به حالو هوای همون معنی متنیه که کار میشه !من که یکی از امتیازات موسیقی اصیل ایرانی رو همون معانیه عمیق عرفانیش میدونم.
    سوشيانت رو هم خوندم.ایشان که لحظه شماریه حلوا هم میکند!ولي كارهاي خوب هم هنوز هست.من خيلي نااميد نيستم.
    ***
    مخمل‌مان آقای گربه‌ی خانه‌ی ماست! عضو سوم خانواده است! عضو محترم خانواده.

  9. **maryam says:

    جانا مقصر کیست ایران یا آمریکا_ دردی بود که زنده شد.” کاش … بدانند لفاظی‌های آمريکا را می‌توان با لفاظی‌های همسنگ و هم‌وزن پاسخ داد نه با خط و نشان کشيدن‌های بيهوده و شاخ و شانه کشيدن‌های پهلوان‌-پنبه‌ای و دون کيشوت‌وار”دقیقا همینه!!
    من یکی از سخنرانیهای لاریجانی رو در مورد هنر شنیدم.اونم ایران.دکتر محمد مددپور هم بودن!جداً اونروز اون سخنرانی لاریجانی برام به اندازه یکی از کتابهای دکتر محمد مدد پور ارزید! مددپور نشوه!!(چشمک)
    خدا عاقبت ایرانو به خیر کنه…به خیر
    راستی این شماره ۳ ازاد چقدر قشنگه!
    خلاصه! ملکوت برا خودت یه پا ملکوتیا!
    راستی من از شماره یک و شماره سوم از کار آزاد خوشم اومد.
    این اخرین پستتو نیمه خوندم!دیگه چشمم یاری نمیکنه..
    میگم چه عجب نفسم یاری کرد و بند نیومد!
    و سر آخر یک شوخی!”داریوش گویا حافظ هم نخوانده!”هنوزم باهات مخالفما!البته با ترس و لرز!

  10. **مریم says:

    خب لااقل شماره ایه مینوشتی!
    پیدا کردم گویا! بخشی از ایه شماره ۱۴ از سوره ال عمران میباشد.بقره رو حدودا اشنا هستم.اوایل بقره ممکن نیست باشه!
    با تشکر

  11. Shahab says:

    I have only recently become familiar with your blog, and already it seems some how ‘different’ from what I usually expect from similar blogs. It was another reminder for me to avoid unification of culturally diverse entities. By the way Ali larijani published a book on Kant’s philosophy a couple of years ago (soroush publications) but I’ve not read it myself. Unlike you I think his quantitative expansion policy in media and cultural production in IRIB had also many positive aspects to think of, and today his successor(Zarghami) is just using the infrastructure provided by Larijani to display a show of political openness. For me expanding the infrastructure of media and cultural production inevitably leads to political and cultural openness. Good luck

  12. سید.ا.محمدی says:

    آقای محمدپور ملکوت شما هم در ناسوت ارشاد فیلتر شد! یک فکری به حال آن بکنید.جالب این است که سایت نیلگون فیلتر نیست و بخش ادبیات آن که خود بهتر از من میدانید که از دیدگاه عمله دینی موجب انحراف جوانان است همچنان باز است و فیلتر نیست.البته من زیاد از مسائل فنی سایتها اطلاعی ندارم شاید ساین نیلگون خود یک فیلتر شکنی به همراه دارد. گذشته از آن خواستم این خبر را به شما بدهم.گرچه شاید شما خود خبردار شده باشید.
    ***
    آقای محمدی عزيز،
    «شکايت از که کنم؟ خانگی است غمازم!». چه می‌شود گفت؟ خودتان بهتر می‌دانيد چه آشفتگی و بی‌نظمی غريبی بر سياست‌گذاری‌های اينترنتی در ايران حاکم است. دستِ ما کوتاه است البته. من هم حوصله‌ی مجادله با خلق خدا را ندارم. اگر زعما و رهبران فرهنگی و ارشادی (و سرهنگی۹ تشخيص می‌دهند رعايای‌شان نبايد پريشان‌گویی‌های مرا بخوانند، خوب تشخيصِ آن‌هاست و من به تشخيص آن‌ها احترام می‌گذارم! با اين حال، پرس و جو کنيد. شايد اشتباهی رخ داده يا يک آی‌اس‌پی خاصی ملکوت را فيلتر کرده است. چه می‌دانم شايد سايت نيلگون در ارشادِ ايران ثبت شده است يا اغراض و اهداف‌اش بيشتر در راستای خدمت به اسلام و مسلمين است! به هر حال زياد نگران نباشيد. اتفاق تازه و خاصی نيفتاده است.
    د. م.
    پ. ن. من پرس و جو کردم. از چند جای متفاوت. ظاهراً فيلتری برای ملکوت نبود. احتمالاً همان آی‌اس‌پی خاص اشتباهاً فيلتر کرده است.

|