۶

مست و پریشانِ توام

برای قربانی شدن باده‌ای باید. مستی‌ای باید. باید قربانی شدن را آزمود. باید چشیدش. باید یک بار به مسلخِ عشق رفته باشی تا بفهمی یعنی چه؟

آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من
گفتا که: «چه می‌خواهی»، گفتم که: «همین خواهم».

این را، این دلدادگی را، این عشق را، هر کسی که بهره‌ای از آدمیت برده باشد، می‌تواند بیازماید، با هر معشوقی. حساب بعضی معشوقان خود روشن است دیگر. اما مگر کسی که به مسلخِ عشق رفته باشد زنده باز می‌گردد؟ البته که نه! اگر به مسلخِ عشق بروی، حتماً کشته باز می‌گردی. حتماً جانِ خود را نخواهی داشت. به این مسلخ اگر رفتی، حتماً «شهید» باز می‌گردی. پس برای شهید شدن باید کشته‌ی عشق شد:
به تیغِ عشق شو کشته که تا عمر ابد یابی
که از شمشیر بویحیی نشان ندهد کس از احیا
و این‌جاست که در شمار آن زندگانی به شمار خواهی رفت که رزق و روزی نزد پروردگار خویش می‌خورند. امشب به دلیلی گرفتار کاری شدیم و نتوانستیم به دیدارِ دوستی دلنواز برویم. اما خاطرِ او با ما بود و معمایی که هنوز می‌خواهم برای خود و عالمیان حل‌اش کنم! حالیا، شب عید قربان است و ذکر خیر ابراهیم و اسماعیل. حکایت ابراهیم است و داستانِ گلستان (نه البته ابراهیم گلستان!). قصه‌ی اسماعیل است و حکایت خنجری بر حنجره:
همچو اسماعیل پیش‌اش سر بنه
شاد و خندان پیش تیغ‌اش جان بده
سر به پیش قهر نه، دل بر قرار
تا ببرم حلق‌ات اسماعیل‌وار
و ماییم و راهی دراز تا عمر ابد یابیم. تا پیش از مرگ بمیریم و بدون هیچ تیغی کشته‌ی عشق باشیم. بدون این‌که خونی بریزیم از کسی یا خونی از ما بریزند، شهید باشیم. چنان که اسماعیل شهید بود، بی‌ آن‌که خونی از گلوی‌اش ریخته باشد. آری می‌شود بدون این خشونت‌ها شهادت را چشید. آن‌ها که شهادت را با زجر و خون‌ریزی آرزو می‌کنند،‌ کاش می‌دانستند که شهادتی هست بی آن‌که خون‌ات را بریزند، بی‌آن‌که جان‌ات را بگیرند، که هزاران بار سخت‌تر و دشوارتر از این مرگ جسمانی است. دل بر گرفتن از هوا، دل بریدن از آرزو، خود مرگی است درخور شهیدان. و اینک راهِ این شهادت گشاده است برای هر آن که لایق این دیدار است! دیداری که ادریس وار بر اوج افلاک‌ات روان کند و عیسی صفت همنشین خورشیدت سازد. حبذا این عید! خجسته باد این سرور!  . . . بشنوید:

  1. Amir Hossein گفت:

    mast o parishaanash bemaan! mobaarak…

  2. اگر تنها ۵ نفر همراه شوند – موج دوم اصلاحات(۲)
    قبلاً در مطلبی با عنوان(زمستان سرد و تاریک انقلاب) و (فرصت استثنائی برای اصلاحات) در وبلاگ http://bahar1347.blogfa.com گفته بودم که تمام شرایط برای ایجاد موج دوم اصلاحات فراهم شده است و گفته بودم که موج دوم اصلاحات باید توسّط نسل دوم انقلاب ایجاد شود و گفته بودم که حاکمان موظّفند(وظیفه قانونی، دینی و عرفییشان است) که شرایط را برای ایجاد تغییرات مورد نظر نسل جدید در قانون اساسی فراهم نمایند و همچنین نام جنبش حق طلبی نسل جدید را برای حرکت فوق پیشنهاد کردم و …
    به عقیده من برای شروع حرکت فوق حضور تنها پنج نفر کافی می باشد و شرایط را به حدّی حسّاس می بینم که صلاح نیست به بهانه جذب تعداد بیشتری افراد، شروع حرکت فوق(جنبش حق طلبی نسل جدید) به تأخیر افتد.
    ۷۶ درس از قرآن در وبلاگ
    http://ghaemi2.blogfa.com
    نوشته شده در سحرگاه ۲۳ ماه مبارک رمضان

  3. پویاهه گفت:

    یاد فیلم هامون افتادم با خواندن نوشته اتان.آنجا که هامون با مادر زنش صحبت میکتد . دیدیش؟

  4. بسم الله
    برای شهادت باید خون داد … خونی شد … جون داد … باید پرپر شوی جلوی معشوقت … باید شهید شوی تا شاهد باشی … باید …
    همه‌ی شهادت مرگ جسمانی نیست … اصلا مرگ جسمانی چیست مگر؟ … مرگ جسمانی نه! به استقبال مرگ رفتن مگر جز دل برگرفتن از هوا و از آرزو ست؟ … دل کندن از دنیا و هوا تازه اول راه شهادت است ! تا به آخر راه باقیست …
    شهادت همه اش عشق است! نه عشق از روی عقل که همیشه متنفر بودم از آن ها که از روی عقل، عاشق و عارف می شوند! عشقی که همه اش عشق است! از اولش عشق است … عشق بازی ست … و آخرش عشـــــق است … و خون …
    عیدتان مبارک با تاخیرات!
    علی علی

  5. سارا گفت:

    سلام آقای داریوش
    وقتتون به خیر
    چند وقتی بود قسمت اول این آهنگ(بسم الله ای روح البقا بسم الله ای شیرین لقا بسم الله ای شمس الضحا بسم الله ای عین الیقین)ورد شده بود برایم بسی مایه خرسندی گشت شنیدن آن از ملکوت
    خوش باشید و در پناه حق

  6. محمد گفت:

    خدا قوت . دستتون درد نکند

|