۳

«تفسير به رأی»: کدام رأی؟

Print Friendly, PDF & Email
حتماً اين حديث مشهور را بسيار شنيده‌ايد که «من فسر القرآن برأيه فلْيَتَبَوَاْ مقعده النار» يعنی هر که قرآن را به رأی خویش تفسير کند نشیمن‌گاهی در دوزخ خواهد داشت. در اين حديث هيچ چيز غريبی نيست؟ هيچ تناقضی می‌بینيد؟

بگذاريد دو نکته را برای طرح مسأله پيش بکشم و بعد دو کلمه‌ای هم بيفزايم. نخست اين‌که ما مسلمان‌ها عموماً وقتی با احاديث برخورد می‌کنيم، برخوردی انفعالی داريم و انگار به سادگی بايد هر حديثی را بی چون و چرا بپذيريم، بدون اين‌که مثقال ذره‌ای در اصالت آن شک کنيم. پس مسأله‌ی اول اين است: اصالت و سنديت اين حديث چه اندازه است؟ من فکر می‌کنم بعضی – يا شايد بشود گفت بسياری – از احاديث و رواياتی که هويت و مرزهای فکری مذاهب و مکاتب کلامی مختلف را تعريف کرده‌اند و تا به امروز هم وجود دارند، به اقتضای زمان پديد آمده‌اند. کوتاه کلام اين‌که برای حفظ انسجام يا بقای آن مکتب کلامی عجيب نبوده است که علمای آن مکتب به حديثی توسل جويند. اين يعنی تعطيل کردن استدلال عقلانی. (اين حديث البته نمونه‌ای کوچک است؛ ده‌ها حديث‌ هست که پيامدهای معرفتی و اجتماعی بسیار گسترده‌تری دارند).

نکته‌ی دوم اما اين است: تفسير خالص، تفسير بری از دخالت‌های رأی بشری اصلاً آيا میسر است؟ گمان می‌کنم پاسخ به روشنی منفی است. شايد پنجاه سال پيش، صد سال پيش و پيش‌تر از آن در تاريخ اسلام می‌شد چنين ادعایی را کرد (دقت کنيد که من در اين‌جا فرض می‌کنم که اين حديث در قرون بعدی تاريخ اسلام «وضع» شده است). اما امروزه با رشد دانش تاريخی و معرفت ما از فرهنگ دينی و اندیشه‌ی فلسفی می‌توان با جسارت بيشتری گفت که تفسير علمی است بشری. يعنی ما متن مقدس را در ظرف انديشه و پيش‌فرض‌های خودمان می‌فهميم. اين سخن را البته سروش در تئوری قبض و بسط‌ به شيوايی بیان کرده است. اما کدام رأی است که رأی خالص و راستين باشد؟ در این تزاحم و تضاد آراء واقعاً خيلی جسارت و تبختر می‌خواهد که کسی مدعی شود تفسير من از قرآن همانا تنها تفسير راستين از دين است! هر چه باشد ديگر پيامبری در ميان ما نيست که حجت نهايی باشد و رأی‌اش مقبول همه‌ی مسلمانان. تاریخ و شواهد بر جای مانده هم تنها تا جايی به مدد ما خواهند آمد.

يکی از کارهایی که انديشمندان دينی ما می‌توانند در روزگار معاصر بکنند اين است که شروع به تصفيه يا حداقل ارايه‌ی ملاک و مناطی معتبرتر برای سنجش احاديث سره از ناسره کنند. و معيار تشخيص حديث سره را از ناسره، عقل می‌توان قرار داد، عقل سليم. در مورد فوق الذکر، فکر می‌کنم عقل سليم به روشنی می‌گويد که هيچ انسانی خالی از پيش‌فرض‌های ذهنی نيست و به طريق اولی، هيچ مفسری نمی‌تواند مانع دخالت مشرب فکری‌اش شود. اگر قرار بود آن حديث بالا درست باشد (و جعل و تحريفی در کار نباشد)، اگر نه همه‌ی مفسران که اکثريتِ آن‌ها دوزخی بودند. اين دوزخ فرستادن‌ها از خدای عالم و رسول رحمت بعيد است. گمان نکنم خدا و رسول‌اش اين اندازه منتظر مچ‌گيری از مؤمنين و علمای امت بوده باشند. پس معياری تازه بايد تا هر تفسير بدون قاعده‌ای که سرشار از تناقض‌های درونی است در منظومه‌ی فکری ما رسوخ نکند.

  1. امين says:

    نکته‌ی مهمی است. هميشه سوآل برايم بوده که اين‌ها که از «تفسير به رأی» گريزان‌اند مگر تفسير بدون رأی ممکن است؟ ظاهراً آقای طباطبايی در پی همين دشواری منطقی بود که سعی کرد چيزی به اسم «تفسير قرآن به قرآن» را به کار ببندد که البته آن هم بدون دخالت رأی ممکن نيست. با اين حال در الميزان به آن‌چه وعده داده حتی نتوانسته نزديک شود. گمان کنم اگر قرار باشد صداقت به خرج بدهند و تفسير به رأی را تعطيل کنند، مدارس دينی همه‌ی مذاهب اسلامی بايد تعطيل شوند.
    البته نگران نباشيد، با اين که اين حديث را درست می‌گيرند، اما تفسير به رأی را هم جوری تفسير به رأی می‌کنند که کلاً از خاصيت می‌افتد! اما به هر حال از اين رفتارها چيزی که تقريباً برايم قطعی شده، فسادِ پايه‌های منطقیِ خوانش‌های رسمی از دين است. اين‌ها بنيان و نظريه‌ی تفسيری‌شان کلاً روی هواست و ادعا می‌کنند اصول هم دارند و آن را از قرآن و سنت (يا اهل‌بيت) هم گرفته‌اند! آخر مگر می‌شود از درون يک چيز، نظريه‌ی تفسيری خود آن چيز را هم درآورد؟ منطق‌شان بد جور می‌لنگد.

  2. Ali says:

    سلام دوست عزیز حضورت را در مسابقه وبلاگ نویسان تبریک می گویم
    وبلاگ خیلی خوبی داری خوشحال می شوم مرا هم از تجربیاتت مطلع کنی
    علی اکبری

  3. شهرام says:

    خیلی مهم و لازم است که ملاکی غیر از سندیت حدیث و وثاقت راویانش ـ که احتمالا در طول تاریخ بقدر کافی خلق شده اند ـ پیدا کنیم ولی کسانی که در یکی دو قرن اخیر با هرمنوتیک آشنا شده اند و میدانند تفسیر امری بشری است همچنان با تاریخ دو سه هزار ساله تفکر هم آشنایند و میدانند تفکر هم امری بشری است و به مقتضای هر زمان تفکر آدمیان متفاوت میشود و چندان چیزی به نام عقل سلیم و مشترک بین انسانها در کار نیست که ملاکی محکم برای تشخیص احادیث درست از نادرست باشد. فاکتورهای متعدد و بعضا ناشناخته ای در تفکر مؤثرند. انسانها هم به مقتضای شرائطشان با پیشفرضهای مختلف و ارزیابی نشده (یا غیر قابل ارزیابی) وارد وادی تفکر و تعقل میشوند و نتیجه این همه تنوع است که میبینیم.

|