۴

باران بی‌امان + يک حاشيه

Print Friendly, PDF & Email
وسط روز است و دارم مناجات ربنای شجريان را گوش می‌دهم. بيرون نيم ساعت شده است که بی‌محابا باران می‌بارد، بارانی شديد. باورنکردنی است. انگار سقف آسمان سوراخ شده است. همين‌جور باران می‌بارد همراه با رعد و برق. خيابان‌های اطرافِ اين‌جا که هميشه غلغله بود ناگهان خالی شده‌اند. باران هم سر بند آمدن ندارد. نه به آن خشکی طاقت‌فرسای تابستان امسال لندن که در دويست سيصد سال اخير بی‌سابقه بوده، نه به اين باران ديوانه‌وار.

پ. ن. عبدی کلانتری هنوز هيچ واکنشی به دو نوشته‌ی قبلی من نشان نداده است. بحث را ادامه نمی‌دهم ديگر. آدم که نمی‌شود مرتب با خودش حرف بزند! اگر لازم شد بدون مکالمه با او حرف بزنم می‌زنم. عجالتاً که گويی برای‌اش مهم نبوده که دو تا يادداشت بعد از پاسخ‌اش به نوشته‌ام! آقای نيلگون! خوب‌ايد؟ داريم نگران می‌شويم!

  1. گاهی وقت ها به خودم می گویم چه حوصله ای داری پسر. حالا حکایت شماست. عجب حوصله ای داری برادر در این ماه رمضان.

  2. علیرضا says:

    سلام اخوی.خسته نباشید.جواب قبلیتان خیلی دلچسب بود.ممنون.ام به نظر اسلام ستیزها خیلی پیش فرض دارند.طاعات قبول

  3. erinther says:

    وقتي يک روشنفکر خلاق در جاده سنگلاخي به هنرنمايي ميپردازد. اندر حکايت حسين درخشان و مخالفتش با تغيير مسالمت آميز حکومت
    http://blogcritics.weblogs.us/farsi/?p=12

  4. داريوش عزيز،
    من با علاقه بحث ملکوت را دنبال می کنم و به طور قطع مترصد پاسخ هستم. هنوز وقت نشده. گرفتاری های بی شمار و غيره. من آن سرعت و تردستی ملکوتی را ندارم و نوشتن هر پاراگراف برای من سه ساعت وقت می گيرد (بی اغراق). حالا نيازی نيست که بحث الاکلنگی باشد! ملکوت می تواند ادامه دهد (چون به نظر می رسد حرف بسيار دارد.) نيلگون هم کشان کشان خود را خواهد رساند. انشالله.
    با احترام،
    عبدی کلانتری
    ***
    عبدی عزيز،
    ممنون‌ام از همه‌ی توجهی که می‌کنی. من منتظر می‌مانم. در اين فاصله اگر چيز تازه‌ای به ذهنم رسيد يا ابهامی در نوشته‌ام ديدم، خودم دست به قلم خواهم شد تا ابهام مرتفع شود.
    د. م.

|