۵

«عارفانِ» ظاهر پرست!

تا به حال اين‌قدر عصبانی نديده بودم‌اش. وقتی از عرفان حرف می‌زد، مقصودش عرفان خاصی بود که معمولاً مشابه‌اش را در هيچ «بازار» پر رونق يا کم رونقی نمی‌توانستی پيدا کنی. وقتی هم به طعنه، «زاهدان»‌ و «واعظان» را می‌نواخت، اين تعابير گوشه‌اش البته به «عارفان» خود-خوانده هم می‌خورد. از يک چيز بیزار بود: بساط مريدپروری،‌ خاصه از آن‌ها که اين روزها طريقت و سلسله‌ی تازه‌ای برای خود بر پا می‌کنند. اين‌ها را که می‌گفت، البته اشاره‌ی غير مستقيم‌اش به پاره‌ای از همين «عارفان» و «علما» بود:
«بيار باده‌ی رنگين که يک حکايت راست
بگويم و بکنم رخنه در مسلمانی
به خاک‌پای صبوحی کشان که تا منِ مست
ستاده بر درِ ميخانه‌ام به دربانی
به هيچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم
که زير خرقه نه زنار داشت پنهانی»

  1. mojtaba says:

    mokhlesim…va kheyli
    emza mahfooz

  2. وحید says:

    سلام
    خسته نباشید

  3. آقا جان تبارک الله. بدون تشویق نمی توان از برخی چیزها گذشت. این هم از آنهاست.

  4. جناب محمدپور:
    بسی این گفتگوهای مکتوبتان ناب است و کیمیا….می خوانمش و عجیب درگیر می کندم….

  5. حسین.م says:

    موافقم. این روزها بساط تحمیق و اغوای عوام الناس به اسم عرفان و کسب معرفت و طی طریق و سلوک خیلی گسترده شده و متاسفانه بازارش گرم گرم است.
    امیدوارم موفق باشید.

|