۳

يا علی مدد

Print Friendly, PDF & Email

سيزدهم رجب ديروز بود. ولی وقتی علی هميشه هست و با تمام وجود حس‌اش می‌کنی، چه فرقی می‌کند امروز سيزدهم رجب باشد يا سيزدهم ماهی ديگر! راستی دقت کرده‌ايد اين عدد سيزده چه عدد عجيبی است؟ تمام خواص عددی آن را بررسی کنيد. اشارت‌های دينی و تمثيلی و استعاری آن را هم در نظر بگيريد. و هذا اشارة!

دارم الآن قطعه‌ای را گوش می‌دهم که می‌گويد: «نام علی ستون زمين و سما بود». برای خودم می‌نویسم و برای آن‌ها که اين حال را تجربه کرده‌اند که «اهل البيت ادری بما فی البيت». سخن از نزاع مذاهب و جنگ هفتاد و دو ملت نيست. وقتی از تجربه سخن می‌گويم، روی سخن‌ام با آن‌هاست که به علی و ميراث معنوی، معرفتی و روحانی علی زیسته‌اند. برای من که سال‌های دراز است با نهج‌البلاغه و «تعليم» علی و خاندان‌اش دمساز بوده‌ام و وجودم را به مهر آنان سرشته‌اند، حکايت غريبی است «ياد» علی و «نام» او و «ذکر» او. اين‌جا قصه سراسر قصه‌ی عشق است؛ حکايت عقل و داستان دين نیست. عشق، ايمانی است بالاتر از ايمانِ دينی. وقتی دل به مهر کسی سپرده باشی و نام او تن‌ات را بلرزاند و ناگهان با ياد او اشک در چشمان‌ات حلقه بزند، می‌فهمی که با او زيستن يعنی چه! وقتی سايه‌ی او هميشه بر سرت بوده باشد و نفسی او را غايب از زندگی‌ات نديده باشی، می‌فهمی که چگونه «دست پير از غايبان کوتاه نيست / قبضه‌اش جز قبضه‌ی الله نیست». وقتی ايمان و دين‌ات هم گردِ مدار او بگردد، ديگر دلبسته‌ی امر و نهی فقيهان نيستی؛ آن‌جاست که تنها تسليم اويی و بس.

امروز داشتم با يکی از همکاران اين غزل مولانا را می‌خواندم و ترجمه می‌کردم. ضمن ترجمه با خودم فکر می‌کردم که عجب غزل به هنگام و مناسبی است:
امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست
زیرا که شاه خوبان امروز در میانست
حیران چرا نباشد خندان چرا نباشد
شهری که در میانش آن صارم زمانست
آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد
آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمانست
بر چرخ سبزپوشان پر می‌زنند یعنی
سلطان و خسرو ما آن‌ست و صد چنانست
ای جان جان جانان از ما سلام برخوان
رحم آر بر ضعیفان عشق تو بی‌امانست
چون سبز و خوش نباشد عالم چو تو بهاری
چون ایمنی نباشد چون شیر پاسبانست
چون کوفت او در دل ناآمده به منزل
دانست جان ز بویش کان یار مهربانست
او ماه بی‌خسوف‌ست خورشید بی‌کسوفست
او خمر بی‌خمارست او سود بی‌زیانست
آن شهریار اعظم بزمی نهاد خرم
شمع و شراب و شاهد امروز رایگانست
چون مست گشت مردم شد گوهرش برهنه
پهلو شکست کان را زان کس که پهلوانست
خامش که تا بگوید بی‌حرف و بی‌زبان او
خود چیست این زبان‌ها گر آن زبان زبانست

دارم فکر می‌کنم بايد بنشينم و دوباره چند ماهی فقط نهج‌البلاغه بخوانم. بد نيست يک بار ديگر هم کتاب «جانشينی محمد» ويلفرد مادلونگ را هم بخوانم. روزگار می‌گذرد مانند برق و گاهی اوقات چه آسان آينه‌ی دل غبار می‌گيرد. شايد گوهر وجود آدمی به جای خويش باقی باشد، اما اين فراموشی، اين نسيان، آدمی را بيچاره می‌کند. تکرار، ذکر، ياد، تمرين . . . گويی بايد هميشه ورد زبان‌ات «يا علی مدد» باشد تا فراموش نکنی. اما مگر هميشه بايد اين را به زبان گفت؟

  1. Lord says:

    بوی غریبی داره این ایمانی که بر پایه ی عشق به اهل بیت گذاشته می‌شه … کاش ظرفیت تحملش رو داشتم و وقتی می‌گفتم یا علی واقعاً می‌تونستم وصل بشم بهش …

  2. ما says:

    احسنت علی یارت

|