۶

راه دشوارِ ارادت

حافظ می‌گفت: «قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن» و چه راست می‌گفت! اما هم او بود که می‌گفت: «گذار بر ظلمات است، خضر راهی کو؟» هم او بود که هراس از خطر گمراهی داشت. هم او بود که می‌گفت «آب حیوان تیره‌گون شد، خضر فرخ‌پی کجاست؟» ارادت راه دشواری است، چون یافتن خضر، دشوار است. ارادت‌های آسان، آن ارادت‌هایی است که هر کس هر که را از راه رسید یا هر که را به غوغای سیاست یا وسواس تزویر و ریا دستگاهی بر پا کرد، به پیری گرفت و هر تنک‌حوصله‌ای را در مقام خضر پنداشت! آری، دست ارادت به هر کس دادن آسان است، اما دست ارادت به ولی دادن، دل به مهر خضر سپردن، تعلیم از معلم صادق گرفتن، دشوار کاری است.

اولِ کار البته دشواری معرفت را دارد. باید ولی را بشناسی:
چون بسی ابلیس آدم‌روی هست
پس به هر دستی نباید داد دست

خضر تنها یکی است. خضر در هر زمانه‌ای تنها یکی می‌تواند باشد. مسیح زمانه فقط یک نفر است. اما پیرهایی که رهرو را به صراطی (نه صراطِ) مستقیم هدایت می‌کنند، به اختلاف نمی‌افتند. پیر بر سر مسند دنیا نزاع نمی‌‌کند چنان‌که علی نمی‌کرد اگر چه می‌دانست که آن قبا، تنها بر قامت او راست می‌آمد. آن‌چه می‌نویسم سودای عشق دارد. بوی مهر و دل باختن می‌دهد. عقل البته به این سادگی تن به هر صراطی نمی‌دهد. صراط‌های مستقیم تنازع ندارند. تنازع و تقابل خصلت عالم ترتب و مشابهت است، نه جهان وحدت و مباینت. و چه اندازه جهان ما آکنده است از کثرت و مشابهت‌ و شبهه. در طوفان این شبهه‌هاست که ارادت‌ها زیاد می‌شوند و مدعیان فراوان. پس راهِ ارادت از این نگاه، دشوار هم هست. بسی سخت است تسلیم. دشوار است تسلیم از سر بصیرت. تسلیم از سر تقلید آسان است:‌ همان ارادتِ آسان است. تسلیم مقلدان وزنی ندارد؛ تسلیم اگر عیار داشته باشد، زمانی است که عقل آراسته باشد و توانا. اگر دانستی و شناختی و از سر فهم تسلیم کردی، تسلیمی گران‌بها داشته‌ای.

این ارادت را اگر عرضه کردی، سعادتی برده‌ای، نه هر ارادتی را. ارادت‌های جزم‌اندیشانه را فراوان می‌توان یافت و چه آسان خردها و دل‌ها و جان‌ها به بادِ وسوسه‌های پیران جاهل و شیخان گمراه می‌رود! این‌ها هستند که صاحبان خرد ناب را به رندی می‌کشانند و نامه‌سیاه دودِ کردارشان می‌شوند،‌ کردار اهل صومعه، رفتار زاهدان، گفتار واعظان! پناه بر خضر زمانه از همه‌ی زاهدان و واعظان و فقیهان!

  1. Kasra گفت:

    ره نمیداند قلاووزی کند/ جان زشت او جهانسوزی کند.
    حرف درویشی بدزدد مرد دون/ تا بخواند بر سلیمی زان فسون.
    لاف شیخی در جهان انداخته/ خویشتن را بایزیدی ساخته.
    چه معیاری برای شناخت خضر فرخ پی این زمانه است؟ آیا میتوانی خودت را به کسی که پیر راه میشناسی تسلیم کنی بدون اینکه در میانه راه زیباروی وسوسه گر تردید در میان یقین وباورت به شیخ پا افشانی کند؟
    ***
    نه!‌ دشواری راه ارادت همین است دیگر. به همین دلیل است که موسی از متابعت خضر باز می‌ماند.

  2. shirin گفت:

    ولی خدا را تنها خدا میشناسد و اوست که می تواند ولی را معرفی کند. کسی که ولی به او معرفی شهودی و باطنی شده است دیگر شک و رهزنی ندارد. شاید تمام راههایی که انسانها انتخاب می کنند آنها را به جایی می رساند که مستحق معرفی ولی شوند. باز هم می گویم شاید.. شاید هم بایستی پای از آمد و شد در راههای ناشناخته بیرون کشید.

  3. shirin گفت:

    راستی یادم رفت بگویم جای تصنیف یاد ایام استاد شجریان میان لیست آوازهای ایشان خیلی خالی است.

  4. عليرضا گفت:

    مگر زمانه خضر دارد؟مگر قابل دست یافتن وپناه بردا است؟مگر کاره ایست ؟بر فرض وجود؟مگر صراطی مستقیم داریم؟و…ارادت نه آن دیگری.ارادت

  5. Payam گفت:

    شما که عاشق مولانا و اشعارش هستید این صفحه را حتما ببینید و عضو گروهش شوید:
    http://sunlightgroup.blogspot.com
    عالی است!

  6. ناشناس گفت:

    salha peyroviye mazhabe rendan kardam ta befatvaye kherad hers be zendan kardam
    manzoore hafez az in beyt ine ke oonghad tahte tasire mazhabe rendan boode ke taze aghel shode va in hersiyo ke az har doshmani ashkartar va nazdiktar behesh boode roo kontrol kone
    pas aghle adami vahti khoob kar mikone ke endiyo yadesh nare

|