۵

جهاد فرهنگی و جهاد غیر-فرهنگی

خوشحال‌ام که محمدمسیح باب گفت‌وگو و سخن گفتن از دغدغه‌هایی را که میان بسیاری از ما مشترک است، باز کرده است. اول قدم پیمودن راه معرفت، باز گذاشتن پنجره‌های گفت‌وگوست و این نخستین چیزی است که گوینده را از اهل خشونتِ کور متمایز می‌کند. در گفت‌وگو همیشه می‌توان با سخن بسیاری از اختلاف‌نظرها را بدون فریاد کشیدن حل کرد. محمدمسیح مرا در مقام استاد معرفی می‌کند که البته نیستم. نه من با این بضاعت مزجات داعیه‌‌دار دانش هستم و نه او که پخته می‌نویسد و شور و سودایی دارد، شاگرد. پس موضوع را به سیاق گفت‌وگو و درد دل ادامه می‌دهم.

قبل از این که به بعضی از پرسش‌های محمدمسیح پاسخ بدهم، باز هم لازم است موضع‌ام را مرتب تکرار کنم و روشن بگویم. مثقال ذره‌ای تردید در این ندارم که نظامیان اسراییل خشن و وحشیانه و ضد انسانی رفتار می‌کنند. در رفتار ستمکارانه‌ی آن‌ها با فلسطینی‌ها هم جای تردیدی نیست. این را از این بابت نوشتم که – چنان‌که در فضای وبلاگستان باب است – بلافاصله ملت هر برچسبی را نزنند. پیش‌تر هم یک بار درباره‌ی وضعیت دشوار سیاسی آن منطقه‌ یادداشتی نوشته بودم («مونیخ، اسراییل و دموکراسی») و اگر محمدمسیح آن یادداشت را بخواند پاره‌ای از دیدگاه‌های من در آن آمده است.

اما سئوال‌های محمد مسیح: بگذارید از سئوال سوم‌اش آغاز کنم. او به انتخابات اخیر فلسطین و پیروزی حماس اشاره کرده است و خواسته از آن نتیجه بگیرد که معنی‌اش آیا این نیست که « مردم فلسطین راه مقاومت را انتخاب کرده اند؟!». پاسخ صریح و مستقیم من این است:‌ نه! مطلقاً از پیروزی در یک انتخابات نمی‌توان چنین نتیجه‌ی مستقیم و سرراستی گرفت! به نظر محمدمسیح از پیروزی هیتلر و جورج بوش در انتخابات کشورهای‌شان در همان فرایند دموکراتیک چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟ نتیجه‌ها هر چه باشند، آمیخته به حدس و گمان و جهت‌گیری‌ها و پیش‌فرض‌های سیاسی است. در نتیجه، نمی‌توان از یک رخداد سیاسی در یک کشور – که متأثر از هزار و یک عامل و برخاسته از صدها ظن و گمان است – نتیجه‌ی دینی گرفت و تکلیف ایمانی استنباط کرد. این نخستین حذر و جدی‌ترین هشدار. باز هم نمونه می‌خواهی؟ جامعه‌ی مسلمانان پس از وفات پیامبر ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند. به نظر تو حقانیت علی ابن ابیطالب، از نظرگاهِ منِ شیعه، بر باد رفته است؟ از این دست نمونه‌ها بسیارند. اگر در این پرسش محمدمسیح صداقتی هست و خلوص نیتی، لازم نیست راه دوری برود و بخواهد از رخداد سیاسی یک کشور در خاورمیانه نتیجه‌های اخلاقی یا دینی و بگیرد. همین انتخابات ریاست جمهوری چند دوره‌ی اخیرمان به قدر کافی گویاست. اگر قرار است تکلیف دینی استنباط شود از برنده‌های انتخابات و میزان قدرت‌ِ آن‌ها، وضع ایران گویای خیلی چیزهاست. اما مگر می‌شود به همین سادگی استنباط تکلیف دینی کرد؟ پس سئوال آخر را صادقانه و مردانه‌، بدون هیچ تعارفی بهتر است با دست مبارک خودش پاک کند.

و اما پرسش‌های دیگر محمدمسیح عمدتاً حول یک مسأله چرخ می‌خورد: همسو کردن جهاد (استشهاد یا حرکت انتحاری و یا هر نامی که او بدان می‌دهد) با توسعه و کار فرهنگی. نخست این‌که من به محمد مسیح با سوء ظن نگاه نمی‌کنم و نمی‌گویم فکر و ذکرش فقط مرگ است و بس. اگر به نتیجه‌ای برسم از روی اظهارات صریح و نوشته‌های مکتوبِ خود اوست. و این تنها من نیستم که از این‌ها نتیجه‌گیری می‌کنم. خدای عالم نیز سمیع و بصیر است و مو را از ماست می‌کشد. هم او می‌گوید که «انا خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید». پس حساب باطن و درون محمد مسیح، با خود او باد و خدای‌ خودش. اما حساب بیرون‌اش با امثال ماست که نقدش می‌کنیم! در پرسش‌ِ اول او از امکان سازگاری و همزیستی جهاد و مقاومت با توسعه‌ی فرهنگی یاد کرده است و سپس حزب الله لبنان را مثال زده است. پاسخ من این است: این نوع نگاه به مسأله ناشی از فهم نادرست از دو مقوله‌ی توسعه‌ی فرهنگی و جهاد است. معنی این حرف این است که هم مقاومت و جهاد و هم توسعه را بر مبنای پایه‌های فکری نوعی جزمیت و ایدئولوژی بنا کرده‌ایم. او نوشته است: « مجاهدان حزب الله در حال مبارزه بودند [بودن]، در شهرها نیروهای فرهنگی در حال تبلیغ و توسعه‌ی فرهنگی بودند [بودن]، موسسات متعدد فرهنگی، حوزه‌های علمیه، مدارس، بیمارستان‌ها و از این دست مؤکد این نکته‌اند. فکر می‌کنم حزب الله نمونه‌ی خوبی باشد برای اینکه متوجه باشیم جهاد لزوماً در تعارض با دیگر فعالیت‌های بشری نیست!». بگذارید از آخرش شروع کنم. او پرسش را می‌پرسد، اما گویا نتیجه را پیشاپیش گرفته است و ما را متوجه می‌کند که: «زنهار! جهاد لزوماً در تعارض با دیگر فعالیت‌های بشری نیست!». بهتر بود محمدمسیح می‌گفت با این اوصاف فکر نمی‌کنید تعارضی نباشد؟ من می‌گویم اگر مثال‌ها را بخواهیم بررسی کنیم، می‌پرسم که حزب الله لبنان با کدام منابع مالی این کار را می‌کند؟ منابع‌اش از کجا تأمین می‌شود؟ با چه مقاصدی؟ فکر می‌کنید چقدر مشروعیت در کار بشردوستانه‌ای باشد که به انگیزه و نیت استمرار جنگ انجام شود؟ من می‌گویم من به شما پول می‌دهم، برای شما مدرسه می‌سازم، بیمارستان درست

  1. با سلام گرچه با برخی از مطالبتان هم عقیده نیستم اما هر از چندگاه به این خانه سر می زنم. موفق باشید

  2. مهدی گفت:

    نوشته‌ی بسیار خوبی است؛ اگرچه من در پاره‌ای نکته‌ها طرز دیگری فکر می‌کنم. خوش‌حال‌ام که انگیزه و همت پاسخ دادن داری و محمد مسیح هم راه بحث را گشوده است. پرسش، پارسایی اندیشه است. هرچه بیشتر بپرسیم، راه رستگاری اگر یافته نشود، دستِ کم، از افتادن در مغاک‌ها تشویش خواهیم داشت. فرصت و فایده‌ای اگر بود، من هم در بحث شرکت خواهم کرد.

  3. نيما گفت:

    تو حق تفسیر نداری اما مجتهد جامع الشرایط حق دارد….چون تو اهل تشخیص در استنباط احکام نیستی…فقیه جامع الشرایط می تواند فتوا یا حکم جهاد دهد و هنگام جهاد هم “« فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ» قطعا تقوا هم موید جهاد است با رعایت تمامی جوانب آن که مجتهد جامع الشرایط با دید جامع الاطراف خود مصادیق آن را مشخص می کند..و جهاد اگر تنها با استشهاد ممکن باشد یا با مقابله به مثل خود مصداق آیه ی شریفه ی “فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْکُمْ ” خواهد بود..و جهت یادآوری ذکر می کنم که عموم مراجع چه شیعه و چه سنی عملیات استشهادی حتی به سبک فلسطینی ها را تایید کرده اند…همراهی رهبران پیشین انقلاب هم خود موید تقریر ایشان نسبت به صحت این جهاد می باشد…چون گفته بودی شیعه هستی جهت اطلاع ذکر گردید.
    ***
    نیمای عزیز،
    دو نکته در این‌جا هست: یکم این‌که آن تفکری که حق تفسیر را از جمله‌ی مسلمانان به جز فقیه جامع الشرایط سلب می‌کند (که تعریف فقیه جامع الشرایط هم باید روشن‌ شود) طبعاً هم به فقه، هم به دین و هم به مسایل اجتماعی تنها از منظر سنت نگاه می‌کند. وقتی در دیدگاه‌های کلامی در دین تحول بنیادین صورت بگیرد، دایره‌ی تفسیر فقط در محدوده‌ی فقیه‌ معممی که از حوزه‌‌های علمیه‌ی دینی سنتی مدرک اجتهاد گرفته، محدود نمی‌ماند.
    نکته‌ی دوم این است که هیچ حکم فقهی جاودان نیست و دستخوش تغییر می‌شود و مقتضیات زمانه در آن‌ها تأثیرگذار است. این‌که راهبرانِ‌ پیشین انقلاب مؤید استشهاد باشند، حجت و بینه‌ی دینی و تکلیف شرعی برای کسی نمی‌آورد، مگر این‌که آن رهبر انقلابی تصادفاً فقیه هم باشد و به اقتضای فقاهت حکمی صادر کرده باشد که تازه در آن شرایط باید فرض را بر این گذاشت که فرد مقلدِ آن فقیه خاص باشد (تازه اگر این‌جا تشکیک در نفس مسأله‌ی تقلید شود، اصل موضوع منتفی است). حتی در مورد فقها، احکام آیت‌الله خمینی در زمینه‌های متفاوت به خوبی گواه این است که چگونه فقیه می‌تواند در احکام و مسلمان قرآنی و فقهی تصرف کند. نمونه‌های‌اش را در احکام ایشان درباره‌ی حج، نماز جمعه و خمس و زکات مشاهده کنید. در باب عموم مراجع هم البته بحث جدی هست و هرگز «عموم مراجع» حکم استشهاد انتحاری صادر نکرده‌اند. نمونه‌های‌اش را به صورت مشخص و با ارجاعات دقیق مرحمت بفرمایید تا اختلاف نظر روشن شود. قطعاً میان حکم آیت‌الله منتظری، آیت‌الله خمینی، آیت‌الله خویی، علامه فضل الله و در میان اهل سنت شیوخ الازهر در این میان تفاوت‌های جدی و ریشه‌ای وجود دارد. در مورد اخیر، علامه فضل‌ الله که اتفاقاً در لبنان نیز هست، دیدگاهی کاملاً‌ متفاوت با حزب الله لبنان دارد.
    بحث اساسی در این‌جاست که تا چه حدی می‌توان از احکام و حدود دینی برای مقاصد سیاسی خرج و هزینه کرد. و حضرت‌عالی قطعاً‌ وقوف دارید که در میان فقها چه اندازه در این زمینه‌ی خاص اختلاف نظر هست. پس نمی‌توان مدعی شد «عموم فقها» در این مورد اتفاق نظر دارند.
    یک نکته‌ی دیگر هم بیفزایم. چطور استنباط کردید که «تقوا» مؤید جهاد است؟ تقوا در جهاد کردن از مؤمن احتیاط می‌طلبد و خداترسی. تقوا یعنی پروای از خدا. آن‌چه شما گفته‌اید دقیقاً نقطه‌ی مقابل آن است‌، یعنی بی‌پروایی. کلام وحی صریحا اشاره دارد که در جهاد، نمی‌توان تقوا را از یاد برد و بی‌قید و شرط به قتال رفت. قرآن درباره‌ی مشرکین (چه برسد به اهل کتاب) نظرش روشن است و همواره راه احتیاط را طی می‌کند. باز هم اضافه می‌کنم که خدای ناکرده تصور نشود این‌ها دفاع از اسراییل یا مظلوم جلوه دادن آن‌هاست. هیچ تردیدی در ظالم بودن و متعدی بودن آن‌ها نیست، اما بحث بر سر نحوه‌ی عمل و شیوه‌ی خرج کردن از عقاید دینی است. استشهاد اگر یک تاکتیک سیاسی بود و خود را به دین سنجاق نمی‌کرد، شاید هیچ یک از این بحث‌ها پیش نمی‌آمد. خلل عمده‌ی استشهاد در این است که تلاش می‌کند تمامی مشروعیت‌اش را از دین بگیرد (چنان‌که آزادی‌خواهان ایرلند تمامی مشروعیت‌شان را از کلیسا می‌ستاندند و البته نتایج‌اش را خوب دیده‌ایم).
    با مهر،
    داریوش

  4. محمدمسیح گفت:

    بسم الله
    فکر کردم این خبر درباره ی آیت الله فضل الله برایتان جالب باشد :
    http://www.rasanews.com/More_News.asp?id=10734

  5. ucf گفت:

    salam. bazi harfa jaleb bood. vali na hamash

|