۱۹

از قابيل تبرا بجوييم

Print Friendly, PDF & Email

هنوز دارم فکر می‌کنم به آن ای‌میل محمد مسيح مهدوی درباره‌ی استشهادی بودن. فکر می‌کردم چه بنويسم که هم پخته باشد و هم به زبان محمد مسيح نوجوان سخن بگويد. ديدم که نيک آهنگ و مهدی خلجی زودتر از من به ندای او پاسخ داده‌اند. مدتی می‌انديشيدم که اصلاً چرا بايد اين بحث نوجوانان را جدی گرفت. اما بيشتر که می‌انديشی، می‌بينی يکی از سرچشمه‌‌های مهم خشونت و درگيری، همين مسکوت نهادن و اعتنا نکردن به اين حرف‌هاست به بهانه‌ی اين که جدی نيستند. اگر يکايک ما مدت‌ها پيش، سال‌ها پيش، نوشتن در تقبيح خشونت و سرزنش قتل به نام انديشه – چه انديشه‌ی دينی، چه انديشه‌ی غير دينی – را جدی گرفته بوديم، شايد دامنه‌ی خشونت آن اندازه گسترده نمی‌شد که امروز با کشته شدن ديوانه‌ی انسان‌ستيزی چون زرقاوی شاد باشيم.

بگذاريد پيش از اين که روشن‌تر نظرم را بگويم، چند نکته را بی‌تعارف روشن کنم. نخست اين‌که من از احکام دينی اسلام آگاهم و به آن‌ها معتقد، ولو در تفسير و نحوه‌ی عمل به آن‌ها با کسی اختلاف نظر داشته باشم. اما چند حاشيه‌ی مهم بر موضوع احکام اسلامی هست. يکی اين‌که در کارهای فقهی، تعيین مصداق کار حتی فقيه نيست چه برسد به مردمان عادی. در اين جنبش استشهادی صراحتاً تعيين مصداق می‌شود که کار را از هر روحيه‌ی دينی و فقهی تهی می‌کند. ديگر اين‌که خوب می‌دانيم قاعده‌ی فقهی « تدرؤ الحدود بالشبهات» را. اين رفتار را اگر در زمره‌ی «حدود» بدانيم، عمل به آن‌ها محل اشکال و ايراد جدی است. وانگهی به کدامين فتوا؟ به کدامين ارشاد و حجيت می‌توان در اين روزگار (اين روزگار آکنده از شبهه) حکم استشهاد صادر کرد؟ نکته‌ی بعد اين است که اگر پای جهاد و شهادت را به ميان می‌کشيد، هزار و يک حاشيه بر آن هست. موضوعيت جهاد در روزگار ما از منظر اسلام خود جای بحث جدی دارد. اما برای نوجوانی که زمان خاتمه‌ی جنگ ايران و عراق يا به دنيا نيامده يا طفل خردسالی بوده است، اين بحث‌ها بيشتر به قصه و افسانه شبيه است. اما اين نوجوان چه اندازه جهاد با نفس را آموخته است که امروز سودای جهاد با کفر را دارد؟ اصلاً معنای کفر در زمان ما با معنای کفر در زمان پيامبر يکی است؟ وقتی علی ابن ابيطالب در جهاد به روی‌اش آب دهان می‌اندازند دست نگه می‌دارد که مبادا نفس‌اش بر او مسلط شود، منِ جوان آيا آن اندازه اطمينان دارم که کاری که می‌کنم به وسوسه‌ی هوای نفس نيست؟ خيلی اوقات بسی هواهای نفسانی در لباس مقدسات بر آدمی جلوه می‌کنند. من فکر می‌کنم محمد مسيح پيش از آن‌که بخواهد به استشهاد اصلاً فکر کند، بهتر است راه تهذيب نفس و جهاد اصغر اکبر را برود.

جنبش استشهادی، چنان که محمد مسيح گفته است، «دفاع از خود» نيست بلکه دفاع از يک ايدئولوژی است. ما شايد بتوانيم شخصاً تصميم بگيريم که با جان‌مان چه می‌خواهيم بکنيم (با هزار اگر و اما)، ولی نمی‌شود اين تصميم را به يک انديشه و به سرنوشت هزاران انسان ديگر که با مبنای باور ما می‌انديشند گره بزنيم و بدتر از همه چندان فريفته و مغرور باشيم که زير چشمانِ خدا دست به خونِ آفريدگان او بيالاييم و خود فتوای ريختنِ خونِ آن‌ها را صادر کنيم. دفاع از خود جايی معنا دارد که کارد زير گلوی من باشد و من از جان خويش دفاع کنم. شايد اگر آن‌ها که با اين همه شور و هيجان از استشهادی بودن دفاع می‌کنند، بيش‌تر می‌خواندند و بيش‌تر می‌دانستند – مستقل و فارغ از القائات ايدئولوژيک – ديگر رضا نمی‌دادند که بازيچه‌ی ايدئولوژی و قدرت باشند و جانِ خويش را ابزار پيشبرد مقاصد کسانی سازند که آن‌ها را تنها به مثابه‌ی پل‌هايی می‌خواهند برای رسيدن به اغراض دنيايی‌شان اما نيت آلوده‌شان در لباس اهداف مقدس پنهان است.

هستند کسانی که مخلصانه و مؤمنانه می‌انديشند که کشتن را حاصلی هست. اما ديده‌ايم درس تاريخ را که از کشتن، کشتن می‌زايد و خشونت، خشونت به بار می‌آورد. قتل، آدمی را حريص‌تر می‌کند به قتلِ بيشتر، مگر به تيغی متوقف شود و دريغ که آن‌گاه کشته شده، خود را شهيد می‌نامد – حساب اين کشته را بايد البته از شهدای واقعی به جديت جدا کرد. اگر در اين جنبش، آدمی ارزش دارد و جان انسان‌هاست که برای آن به پا خاسته‌ايم، بايد ستمی را که بر هر انسانی می‌رود محکوم کرد و با آن جنگيد. بی‌گناهِ بی‌دفاعی که کشته می‌شود، چه فلسطينی باشد و چه اسراييلی، به هر کيش و آيینی که باشد، جفايی بر بشريت رفته است. چرا آن‌جا که يک مسلمان بی‌دفاع، بی‌گناه و مظلوم کشته می‌شود فريادمان به عرش می‌رود، اما معصوميت و بی‌دفاعی، بی‌گناهی و انسان بودن گويا برای هيچ کس جز مسلمان معنا ندارد؟ اين عدول صريح از ابتدايی‌ترين تعاليم اخلاقی دين نيست؟ راستی فراموش کرده‌ايد معامله‌ی رسول اکرم را با ابوسفيان مشرک؟ چند بار ابوسفيان جان‌اش نزد پيامبر اسلام در امان بود و نهايتاً پيامبر او را بخشيد؟ من در اين شيوه‌ی کشتار نشانی از خلق محمدی نمی‌بينم. کاش روزی بتوانيم سيره‌ی پيامبر را و اخلاق دين را از چنگال ايدئولوژی برهانيم و غبارهای تعلقات قدرت را از ناصيه‌ی ايمانِ خالصانه‌ی مؤمنان از هر کيش و ملتی که باشند پاک کنيم. به همان اندازه که دين و آيین در اسلام ابزار جزم‌انديشی شده است، چه بسا بيشتر در ساير اديان و ملت‌ها هم همين جفا بر ميراث اديان و پيامبران‌شان رفته است. من ميان کشتار کورِ اسراييلی‌ها و جنبشِ استشهادی از اين دست تفاوت چندانی نمی‌بينم. گويی هيچ يک از دو سو، پيام صلح و سلام را باور ندارند. انگار هر دو سوی اين جبهه برای بقای خود از خشونت و خون‌ريزی و خصومت تغذيه می‌کنند. بيايید ميراث قابيليان را از خود طرد کنيم. بياييد قبطيان و يهوداهای مسلمان را از دردمندانی که دغدغه‌ی بشريت دارند و صلح را به بهای خون نمی‌طلبند جدا کنيم. احکام قرآن و خدا را با اجتهادهای شخصی و ايدئولوژیک بدنام و سياه نکنيم. برای محمد مسيح از قرآن می‌گويم که: «و لا تقف ما ليس لک به علم. ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا». در پی آن‌چه بدان علم نداری مرو (و مراد از علم، دانش و بصيرت عميق است، نه علم سرسری و تقليدی) که گوش و چشم و دل در برابر همه‌ی اين‌ها مسئول‌اند. هيچ اگر نباشد، پروای از خدا و تقوای راستين بر آدمی نهيبِ درنگ می‌زند.

مطالب مرتبط:
چرا جنبشی استشهادی نيستم: ۱، ۲، ۳ (نيک‌آهنگ)
ديالوگ دشوار؛ هم‌سخنی با دو نوجوان استشهادی (مهدی خلجی)

  1. سلام
    داریوش به این خاطر امدم اینجا تا درباره نوشته مهدی خبرت کنم. دیدم نوشته ای. ممنون. خدا کند دیگران هم نظر دهند.

  2. مرتضا says:

    آنجا كه توصيه كرده‌ايد بهتر است به‌جای استشهاد، راه تهذيب نفس را برود، تهذيب را جهاد اصغر خوانده‌ايد كه به‌گمانم اكبر است. اكبر

  3. سعید، از فرانسه says:

    با سلام
    «… بهتر است راه تهذيب نفس و جهاد اصغر را برود.»
    ظاهراً از مبارزه با نفس با عنوان جهاد اکبر و از مبارزه با خصم با عنوان جهاد اصغر نام برده شده است.
    ——
    ممنون‌ام. اشتباه از من بود. اصلاح می‌کنم‌اش.

  4. بسم الله
    سلام
    الآن که می بینم هرچند خیلی ها برای اینکاری که شروع کردم مذمتم کردند ولی به نظرم یکی از بهترین کارهایی بود که تا بحال کرده ام، خیلی ها از این که قضیه را خیلی فراگیر کردم ناراحتند ولی به نظرم خیلی توفیر می کند دانستن نظر شما تا نیک آهنگ و تا خلجی و تا منتظرالقائم-وبلاگ پاسداران-؛
    واقعیت اینجاست من می خواهم بشنوم!
    بگذریم، یادداشت شما خیلی بیشتر از یادداشت های دیگران یا حرف هایی که گوشه کنار می زنند فکرم را مشغول کرد!
    ولی جدایی از این که این حرف ها سوال های جدیدی را برایم بوجود آورده! که حداقل نیمی از آن ها سوال هاییست که شما ها باید جواب بدید؛ ولی موضوعی که بین همه مشترک است و شما هم اینگونه اید، این است که مذمت نوعی خشونت می کنید و تحلیلی از اوضاع می کنید و با این ها به نقد برای مثال استشهاد حاظر می پردازید! و امید روشی دیگر را می دهید و سوالی بنیادین را بی پاسخ را می گذارید، که
    «آیا جهانی دیگر هم ممکن است؟! و اگر آری از نظر شما که روش مثلا ما را نقد می کنید، چگونه؟!» من بیشتر از این گونه صحبت ها که البته بسیار مفید است می خواستم آن «جهان دیگر» شما را بشناسم و اینکه چگونه به آن می خواهید برسید!
    ***
    محمد مسيح عزيز،
    البته که جهانی ديگر هم ممکن است. اگر ممکن نبود نقد من، چه از منظر دينی چه از منظر برون دينی، نقد نبود بلکه هياهويی بی‌جا بود. آن جهان ديگر هم ممکن است و هم مطلوب. در گام نخست بايد در پی ريشه‌ها بود و اين‌که بدانيم چرا جهان اسلام دست به گريبان مشکلات امروزين است. به جای فرافکنی اگر آدمی شروع به نقد درونی بکند و خودشناسی را آغاز کند از خويشتن و هويت خويش را بر مبنای دشمن-شناسی و دشمن‌-يابی يا دشمن‌-تراشی تعريف نکند، خويشتن را درست‌تر خواهد شناخت (تعاليم پيامبر و مولا علی همين‌ها را می‌گويند؛ ايدئولوژی البته چيز ديگری می‌طلبد). آن وقت است که به قوت‌ها و ضعف‌های واقعی – و نه خيالی خويش – بهتر پی می‌بريم. در يک کلام، تا ما به توسعه‌ی وسيع فرهنگی و آموزشی و اقتصادی نرسيم، کار دنيا بر همين ميزان خواهد بود که هست. راهِ يافتنِ راه‌حل‌ها البته مطالعه‌ی وسيع‌ و عميق و همه جانبه است. راه روشن می‌خواهی؟ کلام مولا علی را آويزه‌ی گوش کن و در پی حکمت باش و حکمت را هر کجا می‌توان يافت ولو در سينه‌ی منافق! (اين عين کلام مولاست). پيش شرط نخست طلب حکمت البته اين است که عقل و خرد انسانی را – که پيامبران مبعوث شدند تا آن را برانگيزانند – به دست هيچ کس نسپاری و استدلال طلبيدن را تعطيل نکنی و عنان عاطفه را به دست خرد بسپاری و بس، نه به دست هيچ بنی‌بشر ديگری. هيچ کس صلاحيت رهبری احساس و عاطفه‌ی آدمی – و حتی ايمان آدمی – را ندارد مگر خرد (و پيشوايی امامان اهل بيت – و نه هر مدعی ديگری – منافاتی با اين رهبری خرد ندارد). اين دو سه نکته باشد تا اگر بحث مفصل‌تری شد، نظرم را بيشتر باز کنم.
    اين ابيات را هم از حضرت مولانا داشته باش که:
    ای شهان کشتيم ما خصم برون
    ماند خصمی زو بتر در اندرون
    کشتن اين کارِ عقل و هوش نيست
    شير باطن سخره‌ی خرگوش نيست
    سهل شيری دان که صف‌ها بشکند
    شير آن است آن که خود را بشکند

  5. بسم الله
    جوابتان را مطالعه کردم،
    اول از همه شما اون چند نوشته ای را که لینکش را در ایمیل و صفحه ی اول وبلاگم زدم خواندید؟
    اگر خوانده باشید حتما این عبار ت را هم دیده اید که گفتم :
    «عمليات هاي انتحاري استشهادي در فلسطين فعلا امري گريز ناپذير است ولي آيا اين نوع عمليات مطلوب موقعيت ايران نيز است؟ در فلسطين حداکثر صنعت نظامي ساخت راکت هاي قسام و الاقصي است که من و خيلي از دانش آموزان دبيرستان علامه حلي هم توانايي طراحي و ساخت راکت هایي حتي برتر از راکت هاي قسام ۲ را داريم ولي آيا اگر اعضاي ستاد پاسداشت در ساخت مثلا موشک شهاب ۴ شرکت داشته باشند کمک عظيم تري به امت اسلام نکردند؟! اينها سوال هايی است که نه تنها فرماندهان ستاد پاس داشت شهداي جهان اسلام،بلکه تمامي اعضاي يگانهاي استشهادي و مسئولاني که به تقويت اين گروه کمک مي کنند بايد به آنها جواب دهند.»
    این یه قسمت از نتیجه گیریه نوشته فانتزی استشهادیون بود، اگر اون سه مطلب را نخوانده اید خوشحال می شودم بخوانید، لینکش روی صفحه ی اول وبلاگم هست!
    مطلب دوم هم درباره ی آن جهان دیگر!، بحث خیلی مفصل است، من هم با این جهان شما موافقم، یه چند ماهی می شود همچین تفکراتی ذهنم را مشغول کرده است، ولی یک سوال این جهان دیگر برای مسئله ی فلسطین اشغالی و اسرائیل چه جوابی دارد؟! این تعاریف شاید به روابط من و یک صهیونیست خارج از بحث اسرائیل و فلسطین سامان بدهد! ولی ما الآن با اشغالگری ای روبرو هستیم که نتیجه اش آوارگی هزاران آدم در کشورهای همسایه ی فلسطین است که می خواهند به خانه اشان برگردند ولی حضور صهیونیست ها در فلسطین این حق آن را ازشان سلب کرده! آیا برای این مسئله به طوری که حقی از کسی ضایع نشود و غرور ملتی جریحه دار نکند پاسخی هست؟ پاسخی که عملی باشد؟ پاسخی نسبت به این موقعیت؟
    آیا فلسطینی ها نباید برای مملکت اشغال شده اشان جهاد کند؟ آیا بر مسلمانان نیست که کمکشان کنند؟ آیا این آیه ی قرآن نیست که ما را به کمک به مستضعفان امر می کند؟! حال این کمک یک وقت کمک معنوی شما با خدمتی به تکامل فرهنگ امت اسلام است، و برای چون منی کمک جهادی؟! آیا برای این سوال ها جوابی هست؟
    ***
    محمد مسيح عزيز،
    تمام اين پرسش‌ها پاسخ دارند و پاسخ‌ها دقيق و سنجيده و معتبر هم دارند. اما بگذار در متن همين سئوال‌های تو من هم يک سئوال بپرسم: تنها کشور «اشغال شده‌‌» در دنيا فلسطين نيست. در ميان کشورهای مسلمان افغانستان و عراق هم شايد اشغال شده باشند. (البته زمين تا آسمان فرق است بين وضع مظلومانه‌ی فلسطينيان و بقيه). ما چه کار می‌کنيم؟ هدف اصلی من و شما چی‌ست؟ در جهان بی‌عدالتی زياد است. چرا از اين ميان فقط فلسطين؟ فلسطين چه چيز برجسته‌ای دارد جز «استشهاد» و قتل‌های انتحاری؟ فکر می‌کنيم هر بار که کاری را می‌کنيم بايد از خو.د بپرسيم چرا الآن؟ چرا اين‌جا؟ چرا با اين شرايط؟ وقتی هم من از کمک صحبت می‌کنم،‌غرض فقط کمک معنوی نيست. نقطه‌ی مقابل کمک معنوی،‌ کمک جهادی نيست. اگر دقت کرده باشيد من در اصل و ماهيت دينی بودن استشهاد تشکيک کرده‌ام. من مستقيماً‌ دارم می‌گويم اين رفتار از روح دين دارد فاصله می‌گيرد. برای تو کدام‌يک مهم‌تر است؟ جغرافيا يا کلام خدا؟ اگر اين‌ها قرار است برای خدا باشد، خدا تجويزی برای اين کار نکرده که هيچ،‌ منع هم دارد. اگر برای غير خداست، بحث در اين زمينه عبث است. آيه‌ی قرآن امر به کمک به مستضعفان می‌کند، درست. واقعاً‌ اگر در پی کار انسانی هستيد، می‌شود کارهای اساسی و جدی انجام داد:‌ کمک به تحصيل و بهبود زندگی دنيوی فلسطينی‌ها، فقر زدايی، توسعه‌ی اقتصادی و فرهنگی و هزار و یک کمک عملی و جدی ديگر که جای‌اش در فلسطين خالی است. راستی هرگز از خود پرسيده‌ای که فرض کن همين فردا اسراييل از ميان رفت، اصلاً دود شد و رفت هوا (فرض محال!)، آن وقت چه؟ همه‌ی مشکلات اين مظلومان و مستضعفان حل می‌شود؟ فکر نمی‌کنی با استمرار اين استشهاد، همان‌چه در افغانستان با طالبان و بن لادن و ايمن الظواهری رخ داد، در فلسطين هم رخ می‌دهد؟ فکر بعدش را هم بکن، نگو وظيفه‌ی من اين است که اسراييل نباشد. اگر اسراييل نبود و وضع فلسطين ويران‌تر و بدتر از اين شد که الآن هست، آن وقت تو هم مسئولی. فرض کن فردا، دو نسل بعد، به خاطر اشتباه محاسباتی شما در تعيين اولویت‌ها، يک نسل فلسطينی دچار فلاکت و بدبختی شوند، آن وقت که جواب‌گوست؟ تو جواب خدا را می‌دهی؟؟ تمام حرف من اين است که استشهاد يک حرکت کور است نه يک اقدام خردمندانه و روشن با اهداف مشخص انسانی. استشهاد به مستضعفان کمکی نمی‌کند. استشهاد عطش خون‌ريزی را فرو می‌نشاند. تا به حال ديده‌ای با کشته شدن يک آدم (چه گناه‌کار چه بی‌گناه)، علم و دانش تو افزوده شود؟ اين‌ها سئوال‌های جدی نيست؟ دوست داری به اين سئوال‌ها فکر کنی؟
    بيشتر می‌نويسم و سعی می‌کنم با دقت به پرسش‌های‌ات جواب دهم.

  6. نی لبک says:

    سلام آقای محمدپور و مسیح عزیز
    عبارت “جهانی ديگر هم ممکن است” به نظر من باید مورد تدقیق از سوی هر دو طرف بحث قرار بگیره.
    مسیح عزیز،”جهان دیگر” شما چگونه جهانی است و منظورتان از جهان دیگر چیست؟
    آقای محمدپور عزیز،منظور شما از “جهان دیگر” چیست؟
    به نظر من بیان امکان شکل گیری جهانی دیگر بدون بیان زمینه ها و مقدمات و مراحل و تلاشهای معطوف به آن جهان،خطرناک است و می تواند منجر به انتخاب سهل ترین و کوتاه ترین راه ممکن برای ایجاد چنان جهانی و با توسل به منطق حذف مخالفان آن جهان بشود.
    جهان دیگر بلافاصله شکل نمی گیرد.چنین جهانی نیاز به سالها و قرنها گفتگو و تجربه عملی و مدنی اعضای اجتماع دارد.جهان مطلوب ما با توجه به اینکه انسانهای دیگر را نیز در بر می گیرد نیاز به توافق با آنها دارد.جهان دیگر هر چه باشد شکل گیری اش در سپهر اجتماعی ،بدون رعایت دیگران و توافق با آنان از طریق گفتگو و تامین منافع متقابل ممکن نخواهد بود.

  7. جناب داريوش گرامي!
    چرا فلسطينتان اين كوچك را به فكر فرو برد.يا شكستي كه امت اسلام ونه تنها مردم فلسطين از قضيه اسرائيل خوردند مغفول واقع شده است يا آمال و تفكرات قوم پرستانه و بسيار خطرناك يهود (از نوع موجود در اسرائيل)
    نمي دانم شما تا به حال دوست يهودي داشته ايد يا نه .اما از من كه داشته ودارم به يادگار داشته باشيد كه خود يهوديان خارج از اسرائيل ارتكاز ذهني و پس زمينه ي ثابت ذهنشان در مورد اسرائيل اين است كه آنها مي خواهند مسير تاريخ را تغيير بدهند.اسرائيل با خون زنده است
    و اين خون چه خون محمد مسيح باشد چه خون داريوش چه عليرضا.
    نمي دانم خاطرات و گزارشهاي چند زنداني آزادشده از گوانتانامو را چند روز پيش شنيديد يا نه.
    آنها كساني اند كه اصلا نه تنها تصديق بلكه تصوري از معني صلح در ذهن ندارند .به نظر شما كساني كه گفتند ما يزيد را اصلاح مي كنيم (شريح و..)آيا موفق شدند.نكند شما در اصل كشتن تشكيك داريد .كشتن تنها راه نجات آن آدميست كه في المثل در آمريكا سي نفر را مي خورد.شارون آدم خوار است .هر كس هم كه پيرو اوست اينگونه است .چار ه ي آدم خوار كشتن است ولا غير.ما در فاميل خودمان هنوز يك پير مرد ۱۱۰ساله داريم كه از محمدي كردن جهودها قبل از رضاشاه يادش است.اگر خواستي بگو تا دقيق برايت تعريف كنم.اگر صلح وعلم وآموزش و فرهنگ هميشه كارساز بود نيازي به خلق جهنم هم ديگر نبود.ارادتمند
    ***
    عليرضای عزيز،
    گمان نمی‌کنم اين لحن، اين زبان و اين بيان کمکی به حل مشکل بکند. بعيد می‌دانم که جواز کشتن را به اين سادگی صادر ‌کنی! با کدام پشتوانه؟ يعنی سخنانِ من اين قدر مبهم بود؟ مگر من گفته بودم که شارون قديس است که تو می‌‌گويی شارون آدم‌خوار بود؟ (و آيا آدم‌خوار فقط شارون است و غير از او در جهان و جاهای ديگر از اين آدم‌خواران نيستند؟). همه‌ی آن گزارش‌ها و هزاران بيش از آن را شنيده‌ام. اما مگر اين تمام ماجراست؟ اصلاً‌ توقع ندارم از آدم فرهيخته‌ای چون تو که به همين راحتی مسايل را ساده‌ کند و جوان‌ترها را پخته‌خوار بار بياورد!‌ نه،‌ من هرگز اين را نمی‌پذيرم. هر يک قدم که خلاف صلح برداری، ده‌ها قدم از آن دورتر می‌شوی. نمی‌توانی بگويی امروز می‌کشم که فردا صلحی باشد. جهان تغيير کرده است، برادر من! تو که اين نمونه‌ها را نقل می‌کنی،‌ چرا نمونه‌های ديگرش را نقل نمی‌کنی که درست خلاف اين رخ داده است؟ شديداً متأسفم از اين نوع نگاهی که داری. يک بار ديگر خودت اين جمله را بخوان: «شكستي كه امت اسلام ونه تنها مردم فلسطين از قضيه اسرائيل خوردند». من و تو با چه جرأتی همه جا «امت اسلام» را با خود هماهنگ و همراه می‌کنيم؟ از همه پرسيده‌ايد نظرشان را؟ همه مثل من و شما فکر می‌کنند؟ به چه حقی باور ايدئولوژيک خود را بايد به «همه‌ی امت اسلام» تعميم دهيم؟ . . . حرف زياد است. شايد وقتی ديگر درباره‌اش نوشتم. اما تو هم مسئولی. مسئولی بابت نوشتن،‌ نوشتنی که شايد ممکن است باعث مرگ حتی يک انسان شود، چه مسلمان چه يهودی. من دست و دل‌ام می‌لرزد اگر روزی مثقال ذره‌ای قدمی بردارم يا سخنی بگويم که تشويق به مرگ،‌ قتل و خون‌ريزی باشد. تو را نمی‌دانم. من نمی‌خواهم فردای محشر پاسخگوی خدای خود باشم که به کدامين «حجت» و به کدامين «بينه» چنين کردی؟ تو را نمی‌دانم.

  8. مهرداد says:

    از مسیح عزیز می‌پرسم.
    مسیح گفته دفاع از مظلوم و مستضعف وظیفه‌ی دینی است. با او موافقم که فلسطینی مظلوم است و باید از او دفاع کرد. اما مانده‌ام چرا یک کلام هم از مظلومان سودانی در صحبت‌هایش نیست؟ چرا فاجعه‌ای که یک میلیون مسلمان را آواره کرده و صدها هزار نفر را کشته نمی‌بیند؟ آیا می‌داند در دافور سودان چه می‌گذرد؟ می‌داند که حکومت مرکزی سودان و جنگ‌جویان وابسته‌اش چگونه خون برادران و خواهران دینی‌شان را می‌ریزند؟
    آیا یک کلام در دفاع از این برادران دینی‌اش از زبان کسانی که به آن‌ها اقتدا می‌کند شنیده‌است؟
    حتمآ مسیح می‌داند که حکومت ایران نفوذ زیادی روی سودان دارد. اگر در دفاع از مظلوم صادق‌اند چرا تا حالا قدمی برای حل این مشکل برنداشته‌اند؟ مشکلی که حلش بسیار ساده‌تر است از حل مساله‌ی فلسطین و اسراییل.
    از او خاضعانه می‌خواهم صادقانه و حق‌جویانه کمی فکر کند به این سکوت خودش و مقتدایانش درباره‌ی دافور سودان.

  9. مجید says:

    سلام دوست عزیز
    چطور میتونم آهنگهای شما رو در وبلاگم نصب کنم؟
    ممنون میشم کمکم کنین
    یا علی

  10. عوام says:

    آقا تو چقدر ساده ای؟ نزديک بود بگويم که چقدر ساده لوحی! خُب مرد حسابی تو نمی بينی که اين سبک و سياق نوشتن و اين طرز استدلال کردن و خلاصه اين املا و انشاء نمی تواند متعلق به جوانی هجده نوزده ساله باشد؟
    اين “جوانهای استشهادی” شما را سر کار گذاشته اند. اصلاً با اين برنامه ای که ريخته اند منظورشان ايجاد بحث و مناظره است و گسترش “ايده استشهاد”. يعنی بوجود آوردن تريبونی در حوزه عمومی به منظور “عادی سازی” و “عمومی سازی” اين گونه بحث ها. و حالا تو و چند نفر ديگر آدم ساده و احساساتی به خيال خودتان می خواهيد اين “جوانها” را مجاب کنيد!؟ زهی خيال باطل. مسئله تودارتر و پيچيده تر از اين حرفهاست. همانطور که گفتم به منظورشان هم رسيده اند و شما را حسابی سر کار گذاشته اند و برنامه ريزان اصلی دارند به ريش داشته و نداشته ی شما می خندند. حالا من گفتم تا کی تق جريان دربيايد و شماها همگی به قول شيرازی ها خيط بشيد! از ما گفتن و هشدار دادن و از شما نشنيدن. خوش و خرم باشی!

  11. دوست عزيز !جناب داريوش!قتل يك انسان خشن تر و پليدتر است (صرف نظر از ادله ي جهاد )يا
    سكوت در برابر قتل صدها بيگناه؟آيا آن زيتوني كه عرفات و امثال او كاشتند جز خحون چيزي به پايش ريخته شد؟ارادتمند
    ***
    چه کسی در برابر قتل يک نفر يا صد نفر سکوت کرده است؟ چرا پاسخ بحث‌های مرا با جدليات می‌دهيد دوست عزيز؟

  12. بسم الله
    برای نی لبک عزیز؛
    سخن شما بسیار متین است! و به نظرم بحث همین گونه که فرمودید باید پیش برود ولی گام به گام؛
    در ایمیلی که به دوستان وبلاگ نویس زدم گفتم که انشاالله حاصل و نظرات بیان شده این بحث را در
    گاهنامه ای با عنوان «شهید بعدی» در آدرس NextMartyr.ir بصورتی منتشر خواهیم کرد؛
    قضیه ی این سایت هم از آن جا شروع شد که وقتی با دوستانم به خاطر کنکاوی در مراسم اعلام موجودیت
    یگان پنجم استشهادیون شرکت کردیم متوجه سوالات و شبهات زیادی شدیم؛ که اگر چه هنوز وقت نکردم
    گزارش و مصاحبه های آن روز را منتشر کنم ولی فکر کنم رویکردم نسبت به ایشان در نوشته ی «ستاد
    پاسداشت يا فانتزي استشهادي ها؟»* مشخص کرده باشم؛ برای همین تصمیم گرفتیم این سایت را بزنیم تا
    گام به گام با بحث سر جزئیات در فضایی متکثر به صراط مستقیم نزدیک شویم.
    به احتمال زیاد یکی از شماره های این گاه نامه را به بحثی جامع درباره ی جهانی دیگر معطوف خواهیم کرد.
    ولی همین رو بگویم که از خواص دنیای دیگر من این است که تضارب آرا بدون خشونت، تخطئه و دگماتیسم در آن جریان دارد؛ و من چون از آن دست آدم هایی هستم که به این نتیجه رسیده ام که برای رسیدن به آن جهان نباید معطل اتفاقاتی همچون ظهور امام آخر -عج الله تعالی فرجه الشریف- باشم، این بحث را شروع کرده ام و این دست کارها را از گام های لازم برای ساختن آن جهان هر چند نیم بند می دانم! ما اگر نمی توانیم جامعه ی ایران را کاملا آن گونه کنیم بین خودمان که می توانیم به گونه ای دیگر رفتار کنیم! آیا اینگونه نیست؟!
    ——
    * http://archive.masihm.com/Post-7.aspx

  13. بسم الله؛
    برای مهرداد عزیز؛
    برادر عزیزم گفته ی تو بشدت وارد است؛ ولی چند نکته را توجه داشته باش، الآن اول، بحث سر نفس شهادت طلبی و سپس عملیات انتحاری-استشهادی است؛ و دوم، سر جریانات اسرائیل و فلسطین که فی نفسه کلی توفیر دارد با قضیه درگیری های داخلی دارفور؛ برای همین در حالی که این بحث به اندازه ی کافی گسترده است مطرح کردن موضوع جدیدی تنها قضیه را پیچیده می کند.
    و دیگر آن که من هیچ جا اعلام نکردم سخنگو و مدافع تام هیچ کدام از مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی هستم؛ و شاید برخلاف بسیاری از دوستانم شاید نقد هایی حتی به رهبر داشته باشم، که خود این موجب می شود در عین حال که در معرض نقد غیر حزب اللهی ها هستم، حزب اللهی ها هم مرا به شستشوی مغزی متهم کنند؛ و در کل این که سخن شما وارد است و من بسیار معتقدم که مسئولان جمهوری اسلامی هنوز تکلیف خود را کاملا با اصل ۱۵۴ قانون اساسی هم مشخص نکرده اند! و این قضیه نه تنها در دارفور بلکه در سومالی، چچن و … هم می توان سوال کرد.

  14. بسم الله؛
    برای عوام،
    برادر عزیز این سخن شما از همان دست گیر های بنی اسرائیلی است، ببینم یعنی انقدر نوشته های من عجیب است که تصور می کنی خودم ننوشته ام؟
    فکر کنم به اندازه کافی از خودم عکس در وبلاگ گذاشته باشم، روزنوشتم هم که هست، می توانی شماره ی موبایلم را هم در پروفایل ارکاتم پیدا کنی و زنگ بزنی تا ببینی جوانی ۱۷ ساله هستم یا نه؟ اگر قانع نمی شوی می توانی از معلمم پویان* هم احوالم را بپرسی.
    ———
    * pouyan.ws

  15. Anonymous says:

    salam
    inja ro bekhoon taraf mikhad biad emam sadegh ! estesh’hadi besheh :))
    محمدمسيح مهدوي؛ ۱۷ سالمه، دوساله وبلاگ مي نويسم، اين وبلاگم را هم حدودا ۸ ماهه كه مي نويسمش!؛ سوم دبيرستان علامه حلي رياضي فيزيک، يحتمل هم کنکور انساني مي دهم، دوست دارم جامعه شناسي دانشگاه علامه بخوانم، يا علوم سياسي دانشگاه امام صادق.
    استشهادي نيستم!، سعي مي كنم ادايش را دربياورم!؛ استشهادي بودن سخته!؛ حكم يك مرحله ي سلوك و عرفاني را داره؛ طرفش باس بنده شده باشه، گناه نكنه، تا بتونه ادعا كنه مصداق آيه ي قل إن كانت لكم الدّار الأخره عند الله خالصهً مّن دون النّاس فتمنّوا الموت إن كنتم صادقين و آيه ي قل يا ايّها الّذين هادوا إن زعمتم أنّكم أولياء لله من دون النّاس فتمنّوا الموت إن كنتم صادقين است!

  16. بسم الله
    براي آقاي محمد پور؛
    از آن جا که با شما قرابت بیشتر از نظر نگاه دینی نسبت به دیگران حس می کنم، ترجیح می دهم این بحث را به سیاق استاد و شاگردی ادامه دهم، شما استاد باشید و من سوال کنم، چون فکر می کنم این گونه بیشتر برایم مفید باشد؛ و البته امید وارم این پرسش و پاسخ ها مصداق «مچ گیری و ضایع کردن طرف مقابل» گرفته نشود، پس؛
    اول، آیا جهاد و مقاومت در تعارض با توسعه ی فرهنگی است؟! آیا این دو نمی توانند به صورت موازی ادامه پیدا کنند؟! –جهاد را به طور عام نه صرفا تاکتیک انتحاری بنگرید-
    [همان طور که در یادداشت «ستاد پاسداشت يا فانتزي استشهادي ها؟»* گفته ام به شدت با رفتار های کور گروه های فلسطینی مخالفم، و شاید پیش نیامد که بگویم حتی با کمک های مستقیم جمهوری اسلامی به دولت حماس هم نقد شدید دارم، ترسم از آن که شما نیز مانند بعضی از دوستان در آن دام افتاده باشید که فکر کنید من هر روزه و ساعتم مشغول فکر کردن به جهاد و جنگیدن و نابود کردن اسرائیل است، که والله که این گونه نیست، از ۲۴ ساعت یک روزم ساعت هایی صرف درس، کتاب خواندن و مطالعه، ورزش، تفریح و… می شود، و اگر این طور نبود هیچ وقت دست به راه انداختن چنین بحثی نمی زدم، شخصا فکر می کنم که دریافته ام چگونه بین ابعاد مختلف زندگی از علم، صلح تا … تعادل برقرار کنم، همان طور دریافته ام که می توان هم صلح طلب بود و هم برای احقاق حقوق تلاش کرد، واقعیت این جاست که مدل و ایده آل من فلسطینیان نیستند که دائم سنگ نقد آنان بر من می خورد؛ فکر می کنم حزب الله لبنان نمونه ی خوبی باشد؛ گروهی که در عین حال که بدون رفتار های کور و تروریستی توانست ارتش اسرائیلی را که اعراب را در شش روز شکست داده بود را از لبنان اخراج کند و در عین حال هم زمان به توسعه ی فرهنگی و معنوی بپردازد و جامعه ی خسته و خموده ی شیعی لبنان را روحی تازه ببخشد، باید بدانید که همزمان که مجاهدان حزب الله در حال مبارزه بودن، در شهرها نیروهای فرهنگی در حال تبلیغ و توسعه ی فرهنگی بودن، موسسات متعدد فرهنگی، حوزه های علمیه، مدارس، بیمارستان ها و از این دست مؤکد این نکته اند. فکر می کنم حزب الله نمونه ی خوبی باشد برای اینکه متوجه باشیم جهاد لزوما در تعارض با دیگر فعالیت های بشری نیست!]
    دوم، آیا می توان به بهانه ی توسعه ی فرهنگ جهاد و مقاومت را لنگ گذاشت؟!
    [منکر توسعه ی فرهنگی نیستم، منکر رفتارهای ابلهانه ی فلسطینی ها هم نیستم!؛ ولی در حال حاضر در حالی که برادران و خواهران مان در اردوگاه های مرزی فلسطین در بدترین اوضاع روزگار می گذرانند، دولت اسرائیل همچنان سیاست مهاجرت را در زمره ی کارهای مهم خود دارد، و دایم در حال تبلیغ برای افزایش مهاجرت به اسرائیل است، آیا اگر جلوی این امر گرفته نشود موجب بسته شدن برگشته آوارگان به موطن خود نخواهد شد؟! در حال حاضر با اسرائیلی روبرو هستیم که حتی به راشل کوری صلح طلب هم رحم نمی کند و آن را زیر تیغه های بولدوزرش به شهادت می رساند! در حال حاضر با اسرائیلی مواجه هستیم که در زمان آتش بس به غزه حمله می کند و آن فاجعه ی بزرگ را پدید می آورد، حتما شما هم فیلم آن دخترک ده ساله ی غزه ای را دیده اید که اعضای خانواده اش جلوی چشمش پر پر می شوند! این ها خود نمونه هایی تجربی هستند که الآن ما با یک دولت و امت عادی طرف نیستیم! دولت اسرائیل تا بحال به آتش بس ها پایبند نبوده است! آیا شما منکر جنایات وحشیانه ی آن ها هستید؟! چرا اسرائیلی ها با این رفتار ها مقابله نمی کنند؟! آیا وقتی دولتی و گروهی نسبت به آتش بس ها پایبند نیستند، آیا باز هم می توان از رفتار صلح طلبانه با آن ها سخن گفت؟! آیا می توان چراغ جهاد را خاموش کرد؟! بعد چه بلایی سر امتمان خواهد بود؟! که خداوند در قرآن فرمود،
    وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (بقره : ۱۹۳-۱۹۴)
    و با آنان چندان نبرد كنيد كه فتنه (شرك‏) باقى نماند، و دين فقط دين الهى باشد، و چون دست بردارند، ستم نبايد كرد مگر بر ستمگران * ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت (شكنى‏)ها را بايد مقابله به مثل كرد؛ پس هر كس كه ستم بر شما كرد، به همان گونه كه بر شما ستم مى كند، بر او “ستم‏” روا داريد و از خداوند پروا كنيد و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است.
    یک نگاه دوباره ای به وقایع شصت سال اخیر را اسرائیل و فلسطین بیاندازید، آیا اسرائیل و صهیونیست ها گروهی پایبند به صلح هستند؟!]
    سوم، آیا رای بالای مردم فلسطین به دولت حماس –هرچند که من با رویکرد آن ها مخالفم-، نشان از این ندارد که مردم فلسطین راه مقاومت را انتخاب کرده اند؟! که حتی اگر به فتح هم رای می دادند جدایی از اعمال دولت خودگردان، گروه فتح جز گروه های فعال مقاومت است. آیا این نشان از این ندارد که آن ها خواستار حق خود هستند؟
    چهارم، آقای محمد پور، این بحث را راه انداختم تا حرف های جدیدی بشنوم، و به همین دلیل بسیار مشتاقم که دلائل شما برای تعارض تاکتیک عملیات انتحاری- استشهادی با دین اسلام را بدانم.
    [البته توجه داشته باشید، آن عنوان «استشهادی» که بالای وبلاگم قرار داده ام حکایت از روح شهادت طلب دارد، که این را می توانید در یادداشت درباره ی خودم کنار وبلاگ دریافت کنید، با این حال سخن این است که وقتی جماعتی حتی توان تولید اسلحه ندارند، و البته در تحریم هستند می توان از آن ها توقع نداشت که عملیات انتحاری نکنند؟! خواندن این قسمتی از مصاحبه ی دکتر رمضان عبدالله_ دبير کل جهاد اسلامي – با الجزیره را جالب می دانم که :
    «ما صدها بار پيشنهاد كرديم كه هر دو طرف از هدف قرار دادن غير نظاميان خوددارى كنند ولى مى دانيد كه اسرائيل هيچ توجهى به اين پيشنهاد نمى كند. حتى توافقنامه اى كه با ابومازن در مورد آرام سازى اوضاع امضا كرديم تا او بتواند اوضاع فلسطين را پس از مرگ ياسر عرفات سامان بدهد اسرائيل هيچ توجهى به اين امر نكرد و هر روز به قتل ها ادامه مى دهد. كودكان و زنان ما قربانى مى شوند. ما اسناد و نوارهاى ويديويى داريم كه نشان مى دهد چگونه اعضاى مقاومت با همسر و فرزندانشان يكجا قربانى مى شوند. چرا ما را متهم مى كنند كه غير نظاميان را هدف قرار مى دهيم؟ اسرائيل با تانك و زره پوش حمله مى كند در حالى كه فلسطينى چيزى جز جسم و جان خود و يك نارنجك در اختيار ندارد. حتى با آرپيجى و سلاح هاى مشابه هم نمى توان اين تانك ها را هدف قرار داد. ابومازن بيايد و از كشورهاى عربى براى ما تانك تهيه كند و در اين صورت ما ديگر هيچ اسرائيلى را كه آنها غيرنظامى مى خوانند هدف قرار نمى دهيم.»
    در ضمن می خواهم بدانم مخالفت شما از جهت طرف مقابل این گونه عملیات هاست یا نفس خود عملیات و کشته شدن مجری آن؟! که در قرآن داریم که می گوید،
    در میان مردم کسانی هستند که در جستجوی رضای خدا از جان خویش میگذرند .وخدا نسبت به بندگانش مهربان است.
    ]
    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
    * http://archive.masihm.com/Post-7.aspx
    ***
    محمد مسيح عزيز،
    ممنون‌ام از يادداشت طولانی‌ات. نخست اين‌که نه من استادم و نه تو شاگرد من. همه در کار آموختن هستيم و دريای بيکرانه‌ی معرفت را ساحلی پيدا نيست. پاسخ آن پرسش‌هايی را که می‌دانم در مطلبی جداگانه می‌نويسم تا جزييات‌اش روشن‌تر شود.
    با مهر،
    داريوش

  17. محمدرضا جلائي پور says:

    داريوش جان، اقدام اخلاقي‌ات در پاسخ به محمد مسيح را تحسين مي‌كنم و خوشحالم از اينكه در گيرودار هياهوي جام جهاني و كسادي بازار انديشه و ديپلماسي بسته‌اي، افرادي چون تو باب گفتگو را باز نگاه داشته‌اند.
    اگر بحثتان را راديكال (ريشه‌اي) كنيم، به گمان من به همبن مسأله‌ي چوني جهان ديگرتان و چگونگي نيل به آن بايد بپردازيد و همچنين بحث مناقشه‌انگيز و بنيادينِ «علل ناكامي تاريخي مسلمين» كه به اعتباري مهمترين سوال روشنفكران ماست و در يك مباحثه كوتاه وبلاگي به انجام نمي‌رسد، گرچه اين مباحثه به تدقيق پرسش‌ها كمك مي‌كند.

  18. ucf says:

    سلام. بحثتون رو با پيش کشيدن جهاد اکبر و اصغر عوض نکنيد. حرف مسيح درسته. در ضمن اون آقايي که باور نميکنه اين حرفها، حرفهاي مسيح ۱۷ ساله اس بهنره باور کنه. چون خودم ۱۷ سالمه دانش آموز رياضي فيزيک شهيد قدوسي قم. يه جورايي هم مدرسه اي مسيح هستم. از اين جور آدما با اين سن ولي با اين حرفهاي ناب فراوون اند. بهتره باور کنيد. يا حداقل به کس ديگه اي نگيد ساده يا ساده لوح

  19. سلام
    اولين بار است كه سرزده بر خوان نوشتاريتان قدم مي نهم اميد آنكه با تاسي بر سيره راهگشاي نبوي(ص) شاهد برافراشته شدن پرچم زيباي اسلام در سراسر جهان و پرهيز از خشونت نابجا باشيم.

|