۵

تفسير قرآن آربری

Print Friendly, PDF & Email

مدت‌ها پيش اشاره‌ای کرده بودم به ترجمه (يا به عبارت دقيق‌تر «تفسير») آربری از قرآن. همه می‌دانند که آربری از اساتيد مسلم و برجسته‌ای بود که عربی را نيک می‌دانست و سخت با عرفان و تصوف اسلامی آشنا بود. امروز به دنبال ترجمه‌ای آيه‌ای با يکی از همکاران به ترجمه‌های مختلف قرآن مراجعه می‌کردم و به ترجمه‌ی آربری که رسيدم باز همان شيفتگی کهن‌ام زنده شد. ديدم هر بار که دنبال ترجمه‌‌ی آيه‌ای به انگليسی می‌گردم بايد يا بروم کتابخانه يا تلفن کنم خانه که بانو ترجمه‌ی آيه‌ای را (آن هم به زحمت و اگر اصلاً بتواند در آن ترجمه‌ی بی‌فهرست و بی‌شماره‌گذاری) پيدا کند. متن الکترونيکی اين ترجمه را يافتم و گفتم خوب است برای منفعت همگان هم نسخه‌ی متنی آن و هم نسخه‌ی پی‌دی‌اف آن را در ملکوت بياورم. اين شما و اين ترجمه/تفسير آربری بزرگ: نسخه‌ی متنینسخه‌ی پی‌دی‌اف.

برای فايل پی‌دی‌اف چيزی شبيه سر صفحه درست کرده‌ام که اگر دکمه‌ی بوک‌مارک‌ها را از سمت چپ صفحه فشار بدهيد فهرست تمامی سوره‌ها را رديف می‌کند و روی هر کدام کليک کنيد شما را می‌برد به اول هر سوره. کمی با شتاب و عجله اين‌ها را درست کرده‌ام و گاهی اوقات از وسط صفحه سر در می‌آورند. فرصتی حاصل شود درست‌شان می‌کنم.

  1. سعید، از فرانسه says:

    دست مریزاد
    لطف فرمایید، لینک ها را اطلاح نمایید.
    ظاهراً مشکلی دارند!
    پاینده باشید

  2. salimi says:

    سلام. بسیار ممنون از نسخه پی دی اف ترجمه. انصافا خیلی به درد می خورد. از خوانندگان همیشگی هستم. خداحافظ.

  3. سمیرمی says:

    ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد

  4. دوست گرامی. شما خود هر آنچه که توانسته اید در یک جمله به نویسنده ی مقاله گفته اید.البته من نویسنده ی مقاله نیستم و او را نیز نمی شناسم ولی تمام حرفم این است که وقتی برای شصت سالگی آقای دکتر سروش جشن تولد علمی می گیرید، اجازه بدهید دیگران هم حرف بزنند و اگر می خواهند از کسی تعریف کنند. نوشته اید – واقعاً طباطبایی همه ی اینها که نویسنده گفته هست؟ -اگر این خصومت نیست پس بفرمایید چیست؟ ممکن است ما با فردی به لحاظ نظری مخالف باشیم و بدون عمد در نوشتار ما این خصومت نمود یابد. چیزی که به گمان من در این نوشته ی کوتاه شما هویدا است. اما هیچ نگاهی به لینکدونی و گفته های کوتاه خودتان در مورد مسایل مربوط به آقای دکتر سروش انداخته اید؟ اینجاست که آن برچسب به شما ممکن است بچسبد که البته مانعی هم ندارد و هیچ کس نمی تواند شما را از آن منع کند. هر کس آزاد است هر مشی فکری را که دوست می دارد، برگزیند ولی اشکال زمانی پیدا می شود که طباطبایی را به عنوان برجسته ترین فیلسوف سیاسی ایران قبول نداشته باشید و به قول خودتان او را واجد این اهمیت ندانید که این دیگر بی انصافی است. وقتی بی انصافی روا می دارید البته باید انتظار داشته باشید که این بی انصافی را به دلایل دیگر که قوی ترین آنها آن است که در پست برشمرده ام ارتباط دهند یعنی نمی خواهید کسی بالاتر از فردی که او را قبول دارید، بایستد که البته قابل انتقاد است. به هر تقدیر امیدوارم همگی در مشی علمی خویش انصاف داشته باشیم و هم نوایی یا مخالفت با دیگر نحله های فکری را آشکارا در قضاوتهای خویش جای ندهیم.
    ***
    دوست بزرگوار،
    گويا باز شما داريد همان بحث را تکرار می‌کنيد. من اگر قبول نداشته باشم که به قول شما طباطبايی «برجسته‌ترين فيلسوف سياسی ايران» است (ستايش غريب خود را از او ببينيد!)، نمی‌توان نتيجه گرفت که من متعقدم سروش واجد اين صفت است! به باور من سروش، فيلسوف سياست نيست، خيلی صريح و روشن. از هر کسی بايد چيزی را طلبيد که در آن کاردان است. سروش را من فيلسوف سياسی نمی‌دانم چه برسد به اين‌که برجسته‌ترين‌اش باشد. اما در اين‌که طباطبايی برجسته‌ترين فيلسوف سياسی ايران باشد، هزار حرف و حديث و اگر و اما هست. به طور خلاصه، من در نحوه‌ی قضاوت‌ام ممکن است تند عمل کنم. اما يقيناً‌ مثل شما داوری درباره‌ی يک شخص را به مخالفت و موافقت او با دو نفر انسان که در جاهايی با هم اختلاف نظر دارند گره نمی‌زنم. بنده اگر چنان عقايدی درباره‌ی طباطبايی دارم، هيچ دخلی به سروش ندارد ولو هزاران بار گفته باشم سروش را خيلی دوست دارم و عقايدش را – نه همه‌ی عقايدش را دربست – می‌پسندم. آن‌که دارد مطلق‌نگری می‌کند، شمايید نه من. گمان می‌کنم از لحاظ منطق رياضی هم کشف اين رابطه‌ها کاملاً روشن و آشکار باشد و نيازی به تأويل‌ها و انگيزه‌خوانی‌های غريب شما برای اثبات ارادت من به سروش نباشد. شما به سادگی چند موضوع مختلف را با هم خلط کرده‌ايد و شتاب‌زده چيزی نوشته‌ايد. اگر واقعاً‌ قصد حاشيه‌روی نداشتيد و عملاً‌ برای خودتان جناحی و برای من جناحی مقابل آن در ذهن‌تان ترسيم نکرده بوديد، کافی بود خيلی ساده از من بپرسيد – بدون حاشيه رفتن و آسمان به ريسمان بافتن و پای سروش را وسط کشيدن – که چرا من فکر می‌کنم اين مقاله تملق‌آميز است و خطای آن در کجاست و چرا از نظر من طباطبايی «برجسته‌ترين فيلسوف سياسی» ايران نيست. آن وقت اگر مدعی می‌شدم که مثلاً به فرض محال، سروش اين منزلت والا را دارد و طباطبايی ندارد و جايی که اوست ديگران کيستند، آن وقت تازه می‌شد آن يادداشت‌تان را بنويسيد. قبول کنيد خيلی زيادی تند رفته‌ايد و بيش از حد انگيزه‌خوانی کرده‌ايد!

  5. Didgah says:

    ضمن قدرداني، از كاري كه كرده ايد، پيشنهاد مي كنم، كه اين ترجمه را، به شكل يك سايت اينترنتي دربياوريد؛ و مثلاً هر سوره را، در يك صفحه ي اچ تي ام ال بگذاريد و …؛ تا قابل جستجو شده، و كاربران از طريق موتورهاي جستجو آن را بيابند.
    اگر اين ترجمه، با يك ترجمه ي (از نظر ادبي) خوب فارسي همراه شود، كه ديگر خيلي عالي ست.

|