۴

فسقی که در اين پرده‌ی پرهيز است

Print Friendly, PDF & Email

در هواپيما نشسته‌ايم به سوی لندن و دارم خاموش اندوه می‌خورم به آماس بيمارگونه‌ی دين‌داری و تشرع در خاکِ خانه. در فرودگاه چنان که شيوه‌ی پرهيز متظاهرانه است، زنانی که مسئول بازرسی (!) بودند، بانو را آزردند به آداب مردسالارانه‌ای که در جان‌شان به فرمان قدرت و وسوسه‌ی دين ريايی رسوخ کرده است. برای اينان، چنان که به عيان ديديم و شنيديم، آن‌چه مهم است حفظ همين ظاهر و پوسته و قشر ستر و پوشش است هر چند در درون هزاران رذيلت و ناپاکی جان‌ات را رنجور کرده باشد. به بانو – که سخت از اين رفتار کريه و دل‌آزار رنجيده خاطر بود – می‌گفتم که اين‌ها چه از جنس مرد باشند و چه از جنس زن در باطن‌شان بيماری و و مرضی هست که زن را سرچشمه‌ی شر و فساد و گناه می‌بينند و طرفه آن است که ببينی يک زن – همان که مسئوليتی دارد – به اندام زن ديگر چشم می‌دوزد تا ببيند وسوسه‌های ناپاک‌اش می‌جنبد يا نه؟ اين مرض آيا نيست که بتوان در وجود زن، در ظاهر زن، همواره با نيم نگاهی «گناه»‌ و وسوسه را شناسايی کرد،‌ اما هرگز نتوان به همان مقدار راه به باطن مرد برد؟ تا اين‌جا قصه، قصه‌ی جامعه‌ی مردسالاری است که همه‌ی قوانين‌اش را به سايقه‌ی برتری جنسی – اما در لفافه‌ی آيين و شريعت – به جامعه تحميل می‌کند.

اما اين داستان را در ساحتی ديگر البته سويه‌ای پر معناتر نيز هست. چندی پيش در يادداشت «محمد نمی‌ميرد» به پاره‌ای از آن اشاره کرده بودم. هر چه در اين دو سه هفته با اطراف نگريستم، چندان که جستم ظاهر را قوی ديدم و باطن را فرتوت و ناکام. گواه‌اش همين که فرياد اصول‌گرايی حضرات گوش فلک را کر می‌کند، اما وقتی که نيک در رسانه‌ها و مطبوعاتی که دست بر قضا از مطبخ خود اين به اصطلاح ارزش‌انديشان برون می‌آيد می‌نگری، می‌بينی که خود ناقض مدعيات خويش‌اند و نه تنها در دين،‌ بلکه در سياست هم خدای رياکاری و دروغ‌اند. تا می‌توانند در ذم و طعن غرب تبليغات دارند،‌ اما تا مغز استخوان همين‌ها غرب ريشه دوانده است. از تلويزيون و رسانه‌ی ملی‌‌ای که در اختيار قدرت غالب است بگيريد که صبح تا شب همه‌ی فيلم‌های هاليوودی را – حتی آن‌ها را که من در لندن هم نديده‌ام – در تلويزيون نشان می‌دهند و آن‌گاه اين سينما بد است و ظلمانی و گناه‌‌آلود. واقعاً که معصيت را از استغفار حضرات خنده می‌آيد: توبه بر لب،‌ سبحه بر کف،‌ دل پر از شوق گناه!

داستان زن در ديار ما البته داستانی است پر آب چشم. من نمی‌خواهم خود وارد اين قصه‌ی خون‌افشان شوم. اما همين مقدار بگويم که هر روز، درشت‌ترين، تحقيرآميزترين و نارواترين رفتار با يکايک زنان ما می‌شود. زن که می‌گويم مقصودم زنِ مرده نيست. من از زن زنده سخن می‌گويم. به ياد آن سخن پروين اعتصامی می‌افتم که سروده بود:
چشم و دل را ستر می‌بايد و وليکن از عفاف
چادر پوسيده آيين مسلمانی نبود
خود البته می‌توانيد ساير ابيات اين منظومه پروين را بيابيد و قطعاً بستر سرايش آن را هم می‌دانيد. دردناکانه به اين بيتِ‌ سايه‌ی نازنين ختم می‌کنم که پاره‌ای از آن بر صدر نوشته آمده است:
برخيز و بزن بر دف رسوايی
فسقی که در اين پرده‌ی پرهيز است!

پ. ن. اين يادداشت را ديشب در هواپيما نوشته بودم و امروز منتشر می‌شود که ديگر رسيده‌ام خانه. چند مطلب ديگر هم بايد بنويسم از جمله‌ی درباره‌ی مطلب محمود فرجامی (و سخنان طنزش). مجمل بگويم که انتظار نداشتم محمود دبش‌آبادی چنين چيزی بنويسد. مفصل‌اش را بعد توضيح می‌دهم.

  1. hassan says:

    سلام. توي قسمت اذانستان اذان موذن زاده اردبيلي (اون اصليه) رو چرا از اولش نميذاري؟ از توکلت علي الحي الذي لا يموت …

  2. noori says:

    مساله برخورد با زنان در کشور ما مساله ی تازه ای نیست. به یاد اورید مراسم روز جهانی زن در تهران که چگونه تجمع منظم و آرام زنان زنده مورد ضرب و شتم عمال نظام … قرار گرفت.

  3. كاردان says:

    با تبريك سال نو وخسته نباشيدي از آمدن به ديارخودورفتن …
    اهانت و تحقيرزن نه تنهاريشه تاريخي داردبلكه نشات گرفته ازدين ومذهبمان هم مي باشدودرجامعه وجهان سومي ها اينطور القاءشده كه همه مسائل ناروا وگرايشهاي غيراخلاقي منشاءآن زن مي باشدومردمبراازآن بوده چراكه خداآنهارامردآفريده ونسبت به همه مسائل پاك هستند
    متاسفانه درجامعه كه درآن زندگي مي كنيم حتي درخانه ،در سركار،دراجتماع تحقير واهانت ،رياكاري ودروغ حاكم است
    آقاي عزيز نمك به زخم پاشيدي سرمان را زير برف قايم كرده بوديم
    دوباره باخواندن پست جالبتون
    ودردحقارت را باتمام وجود حس كردم .موفق باشيد

  4. سعید، از فرانسه says:

    با عرض ادب و تبريک سال جديد،
    پيرامون اين اهانت ها، به نظر من مشکل در عدم رعایت و احترام به شئون انسانی است، حال چه مرد و چه زن.
    وقتی عده ای به خود اجازه می دهند که در روابط، حقوق و وظايف يک انسان نسبت به آفریدگار او دخالت کنند، نتیجه آن می شود که به خاطر کوچکترين موارد زندگانی بايد به آقایان ( یا خانمهای) صاحب این طرز تفکر باز خواست پس داد.
    حقير هم دوسال پيش که به ايران رفته بودم، نیاز به عکس برای مدرکی داشتم. متاسفانه بعد از صرف وقت و تهیه عکس مسئول مربوطه عکس هرا بدلیل داشتن ریش پروفسوری قبول نکرد و مجبور شدم بعد از صرف وقت دوباره عکس مناسب! تهیه کنم.
    بماند که ناچار شدم تا چند روزی از نعمت دیدار آشنايان بعد از سالها، بدلیل شمایل جدید محروم شوم!

|