۶

در باب روشنفکری دینی

بخشی از مصاحبه‌ی داریوش سجادی با دکتر سروش را که شدیداً موافق طبع من است می‌آورم که به اعتقاد من اساسی‌ترین پاسخ‌های موجود را در برابر ادعا متناقض بودن «روشنفکری دینی» دارد. (متن کامل مصاحبه به صورت پی‌دی‌اف را از این‌جا پیاده کنید).

داریوش سجادی:
در تعقیب این بحث مشاهده شده و می‌شود که با پایان ریاست جمهوری آقای خاتمی پاره‌ای از روشنفکران لائیک … شکست اصلاح طلبان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری را به معنای شکست پروژه روشنفکری دینی معرفی کرده و اساساً روشنفکری دینی را پروژه ای بلاموضوع اعلام می‌کنند که از اساس فاقد مفهوم و موضوعیت است.

عبدالکریم سروش:
حقیقت این است که این افراد انگیزه‌های سیاسی دارند اما این انگیزه سیاسی را از راه اندیشه‌ای ناروا اعمال و اجرا می‌کنند. چرا باید روشنفکری دینی مفهوم متناقضی باشد؟ روشنفکری شاخه ای از تفکر است. مگر اینکه ما معتقد باشیم که اساساً تفکر و متفکر بودن با دیندار بودن منافات دارد. آنگاه اگر کسی چنین ادعایی کند (که علی الظاهر لـُب و حاق مدعای این مدعیان و منتقدان هم همین است، یعنی معتقدند شخص دین دار نمی‌تواند متفکر راستین باشد) آنگاه ما می‌توانیم با او هم بحث مفهومی و هم بحث تجربی کنیم. لااقل تجربتاً می‌توان نشان داد که متفکران درجه اول تاریخ جهان و نه فقط تاریخ جهان اسلام، از میان دینداران بودند. هیچ کس نمی‌تواند منکر متفکر بودن فارابی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی و بزرگانی چون حافظ یا در جهان مغرب منکر متفکر بودن هگل شود که جهد بلیغی برای هم راستائی فلسفه و تفکر با پروتستانتیزم کرد.
اینها همه متفکران بزرگی بودند که اتفاقاً علائق ایمانی و دینی داشتند و البته اگر کسی منکر ایشان بمثابه متفکران راستین باشید، آنگاه ما در متفکر بودن او دچار تردید و سوال خواهیم شد.
بعضی از افراد هم گفته‌اند که ما هنگام تفکر، علائق دینی‌مان را در میان نمی‌آوریم.
این هم سخنی نیست که از آن به منزله یک برهان بتوان استفاده کرد. حربه کندی است.
اولاً در مقام داوری از هیچ علاقه ای نباید سخن گفت. در روایات از پیامبر اسلام آمده است که سه چیز موجب نجات آدمی است که یکی از آنها این است که انسان در مقام داوری از حُب و بُغض ها پرهیز کند. هر تعلق خاطری خواه تعلق خاطر دینی خواه دیگر تعلقات و یا عشق به هر چیز و کسی که شما را در مقام داوری کور و کر کند، باید کنار گذاشت. این اختصاص به دین هم ندارد. وقتی پای عشق یا حب و بغضی در میان است، البته که داوری ها تیره می‌شود. بعلاوه وقتی چیزی نامربوط است البته که باید آن را کنار گذاشت.
بنده در مقام داوری فلسفی نباید معلومات شیمی خود را در میان آورم همچنانکه وقتی کسی در باب حرکت زمین، یا در باب وجود و ماهیت سخن می‌گوید تعلقات دینی او یا هر تعلق دیگر نباید به میان آید. نکته سومی هم که می‌خواهم اضافه کنم این است که اساساً تفکر امر فردی نبوده بلکه امری جمعی است. همچنانکه معرفت امری جمعی و جاری است. نمی‌توان به کسی گفت چون متدین و دین دار است نمی‌تواند فکر کند یا حرف بزند. شخص دیندار مانند شخص غیر دین دار و سکولار است. سخن اش را با جمع در میان می‌گذارد. جمع هم سخن و نقدشان را در میان می‌گذارند و برآیند این حرکت جمعی است که معرفت نامیده می‌شود.
فکری که گوشه نشینی کند، تفکر و معرفت خوانده نمی‌شود. معرفت شناسی جدید به ما می‌گوید معرفت امری جمعی و جاری است. مفهوم نقد هم همین است. شما سخن تان را در میان می‌گذارید و دیگران آن را نقد می‌کنند. همین حضور دیگران شرط حصول معرفت است. لذا این بحث که شما دین دارید یا ندارید یا اهل فلان فرقه هستید یا نیستید، اساساً سوال بی ربطی است. شما باید به محصول سخن نظر کنید. آن هم به برآیند جمعی سخنان که با رقابت متفکران و با نقادی متفکران همراه شده باشد. روشنفکری دینی سخن اش را همراه با اعتقاد و ایمان دینی و دلیل به جامعه متفکران عرضه می‌کند. از نقد هم استقبال می‌کند و مجموع و برآیند این ها مبدل به معرفت می‌شود. ما به هیچ وجه نمی‌توانیم کسی که دین دار است را از فکر کردن و حرف زدن باز داریم. این شیوه حذفی که پاره ای از سکولارها در پیش گرفته‌اند، شیوه فوق العاده غیر دموکراتیک، غیر معرفتی و ضد معرفتی و بسیار زیان بار است و برای موقعیت کنونی ما نه تنها به هیچ کاری نمی‌آید بلکه لطمات فرهنگی- معرفتی بسیار هم به ما خواهد زد.
روشنفکران دینی چه رنج ها برده‌اند تا همگان حرف بزنند و حالا که به حرف آمده‌اند اول کاری که می‌کنند حذف دینداران است.
در آب و رنگ رخسارش، چه جان دادیم و خون خوردیم
چو نقش‌اش دست داد، اول رقم بر جان سپاران زد

پ. ن. مصاحبه‌ی علی اصغر سید آبادی با بابک احمدی: مکالمه‌ی کارساز فرهنگی در فضایی دموکراتیک

  1. سيبستان گفت:

    نمی دانم مصاحبه سید هنوز را با بابک احمدی دیده ای یا نه. بهترین بیان در دفاع از صحت کاربرد این اصطلاح روشنفکر دینی را از او شنیده ام.

  2. soha گفت:

    salam mitunam azatun khahesh konam age be matne sokhanranie Dr dastrasi darin vasam email bezaninesh ya ruye sitetun bezarin chon entekhab filtere :_(
    batashakor

  3. لحن گفتار و شیوه ی نوشتار سروش و اعتماد و استحکامی که در بیانش موج میزنه عجیب من رو مجذوب و تسلیم می کنه که تا آخر رو بخونم و بشنوم. هرچند با همه ی نظراتش کاملآ موافق نیستم ولی عجیب به ش علاقه مندم. والبته فکر می کنم روشنفکری دینی به سروش و عقایدش مدیونه اما این دین رو نتونسته به شایستگی ادا کنه… یا حق!

  4. یک دوست گفت:

    ملکوت عزیز
    به نظر من جواب سروش نه تنها جواب درستی به ابهامات روشنفکری دینی نیست بلکه تعارض آن را بیشتر نشان می دهد. کجا روشنفکران سکولار با تفر انسان متدین مخالفند؟ سروش با زیرکی خود را به تجاهل زده و از جواب درست می گریزد. چرا گروه موسوم به روشنفکر دینی این مقدار تاکید دارند تا راه خود را از بقیه جدا کنند و نسخه هایی بپیچند که با همه فرق دارد و پس از آن درگیر تبعات آن شوند؟ در مورد انقلاب فرهنگی هم که جواب او مانند گذشته صرفاً ماله کشیدن بر گذشته است و اصلاً قانع کننده نیست. فکر می کنم خیلی مجذوب او هستی و این را از پستهای قبلی ات می توان فهمید که البته ایرادی ندارد ولی مشکلی که به وجود می اورد این است که چشمها را بر حقایق می بندد و باعث می شود همه گفته های سروش را در بست قبول کنی ولو ینکه درست نباشد و بر خلاف واقعیت.سروش روشنفکر برجسته ای است ولی در مورد سه موضوع روشنفکری دینی، مردمسالاری دینی و انقلاب فرهنگی با مشکل بزرگی مواجه است.

  5. یک دوست گفت:

    عذر می خواهم نکته ای را هم فراموش کردم بگویم و آن اینکه روشنفکران دینی آنقدر هم زجر نکشیدند که سروش اصرار دارد نگاهی به مجلات و روزنامه هایی که امروز هم افکار انها را ترویج می دهند و در گذشته هم داشتند بیانگر این است که این گروه چندان هم رنج نکشیدند. شاید مقایسه این گروه با روشنفکران سکولار که نوشته های آنها همیشه سانسور می شود بد نباشد تا مشخص شود چه گروهی زجر کشیده است.
    ***
    «یک دوست» عزیز،
    چند نکته را توضیح می‌دهم: نخست این‌که آری من به دکتر سروش اراداتی دارم، اما این همه دلیل بر این نمی‌شود که به قول شما «در بست» سخنان او را بپذیرم. اگر همین وبلاگ را خوانده باشید، قطعاً در می‌یابید که جاهایی با دکتر سروش اختلاف نظر جدی دارم. باری در این یک نکته، شما موضوع روشنفکری دینی را تنها در تقابل با «روشنفکران سکولار» می‌سنجید. من تنها از این منظر به ماجرا نگاه نمی‌کنم و مسأله‌ را بسیار وسیع‌تر و کلی‌تر از آن می‌دانم. بد نیست شما هم مصاحبه‌ی بابک احمدی را بخوانید. این‌جا گمان می‌کنم شما بیشتر چشم‌تان را بر روی عیب و نقص‌های «روشنفکران سکولار» بسته‌اید (در مقایسه با آن نسبتی که به من داده‌اید). تمام حرف من این است که با چه منطقی می‌توان مدعی شد که هر که دین‌دار باشد، نمی‌تواند روشنفکر باشد؟ در آن استدلال روشنفکران سکولار نقص و خلل بسیار است. حال چون گوینده‌ی این حرف دکتر سروش است، دلیل بر این نمی‌شود که استدلال خطا باشد. در ضمن، من آن‌چه از این مصاحبه در وبلاگ‌ام نقل کرده بودم تنها همین قسمت بود. خودتان می‌توانید مستقیماً مصاحبه را در قسمت «انقلاب فرهنگی» بخوانید و داوری‌تان هم محترم. من علاقه‌ای به آن قسمت بحث ندارم. بگذارید آن ماجرا همان دعوای شما و دکتر سروش باقی بماند.

  6. بی هوده گفت:

    سلام
    جناب سروش به نوعی از پاسخ طفره رفته اند و گفته اند
    “چرا باید روشنفکری دینی مفهوم متناقضی باشد؟ ”
    در پاسخ پیشنهاد می کنم لینک زیر را در مورد نقد روشن فکری دینی ملاحظه کنید:
    http://blog.naqd.org/rooznamak/2006/01/060102_024214.html

|