۶

در دفاع از آزادی بیان

به گمان‌ام وقت آن است که در میانه‌ی این غوغا بیرق آزادی بیان را بلند کنیم، مباد که به قیل و قال گروهی افراطی گوهر درخشان آزادی قربانی نزاع جنجالیان شود. اول بگویم که برای من آزادی بیان نه تنها محترم است که از نان شب هم واجب‌تر است. اما آزادی بیان برای چه؟ متعلق آزادی بیان و آزادی مطبوعات چی‌ست؟

یکی از نکاتی که همیشه فراموش می‌شود در این بحث‌های داغ این است: که آزادی بیان در درجه‌ی نخست در برابر اعمال فشار حکومتی و سانسور دولتی است که مطرح می‌شود. آزادی بیان وقتی که پای قدرت و داغ و درفش در میان نباشد، چندان موضوعیت ندارد و آن قدر حیاتی هم نیست. بد نیست کسانی که امروزه سنگ آزادی بیان را به سینه می‌زنند و به بدترین وجهی از آن دفاع می‌کنند، پیشینه‌ی تاریخی شکل‌گیری و استقرار آزادی بیان را در اروپا و آمریکا به دقت بررسی کنند تا انگیزه‌ها و اندیشه‌های پشت آن روشن‌تر شود. محض نمونه می‌توان به جریان محاکمه‌ی غیابی تامس پین در بریتانیا در قرن در دسامبر سال ۱۷۹۲ اشاره کرد که تامس ارسکین – وکیل مدافع پین – با دفاعی پرشور و جانانه حق آزادی بیان و آزادی مطبوعات را در آن به خوبی ادا کرد. نمونه‌ی دیگر اگر می‌خواهید، باز در همین انگلستان شرح ماجرای تامس مور را ببینید تا روشن شود که آزادی زمانی به خطر می‌افتد که سیاست و قدرت و حاکمیت گریبان فرد و جامعه را می‌گیرد و گلوی آن‌ها را سخت می‌فشارد تا قدرت خویش را به کرسی بنشاند و دهان‌ها را بشکند (می‌توانید مقدمه‌ی کتاب شوکران اصلاحات: مصاحبه‌ی اکبر گنجی با عبدالله نوری را هم ببینید).

آزادی بیان به همان اندازه از دفاع بد و هوچی‌گرانه آسیب می‌بیند که دین از دفاع بد (و مزورانه و سالوس) صدمه می‌بیند. کسانی که دین و آزادی بیان را مقابل هم می‌نهند، قاعدتاً باید به این نکته توجه کنند که دین را تنها زمانی می‌توان در تقابل با آزادی مطبوعات دید که دین در رأس یک حکومت باشد و بلکه مترادف و معادل با یک نظام سیاسی شود. آن‌گاه است که باورهای دینی تبدیل به جزمیت‌های سیاسی می‌شوند و راه آزادی را مسدود می‌کنند. به طریق اولی، آزادی بیان هم وقتی مستقل از سیاست نباشد و تابع آراء یک حکومت باشد، چیزی می‌شود شبیه همان دین قدرت‌مداری که دستخوش هوس‌های زورمداران یا مفسران فاسد و غرض‌ورز است. در ماجرای کاریکاتورها، مغالطه‌ای که وجود دارد و هیچ کس بر آن انگشت نمی‌نهد این است که دین اسلام، پیامبر اسلام، یک نظام حکومتی و سیاسی مشخص ندارد که حال کسی بخواهد بر صفت و ویژگی ظالمانه‌ی آن نظام سیاسی انگشت بگذارد (حساب مدعیان دین سیاسی را جدا می‌کنم؛ آن‌ها خودشان، خود را نماینده‌ی دین و خدا و پیامبر می‌شمارند و گر نه پیامبر رحمت به بن لادن وکالت نداده است!). البته سایر مسلمانان هم، یکایک مسلمانان هم، در برابر دفاع از گوهر ایمان و حیثیت باور دینی‌شان مسئول‌اند و به هر شیوه که می‌‌توانند باید در برابر تلکه شدن و ملعبه شدن باورشان، به مقاومت برخیزند (ولو در حد یک جمله:‌ به نام ما نکنید!). خلاصه کنم که: به نظر من، راه مبارزه با خشونتی که به نام دین اسلام اعمال می‌شود، کشیدن کاریکاتورهای کذایی نیست (اگر واقعاً غرض زدودن خشونت و انسانی‌تر کردن کره‌ی زمین باشد!). گره‌ِ کور این معضل با آموزش و تربیت و فقر زدایی گشوده می‌شود، نه با هو کردن و تحقیر کردن.

آماج اصلی آزادی بیان، طبعاً باید استبداد سیاسی باشد، استبدادی که بر دهان‌ها لگام می‌زند تا اندیشیده‌ها را بر زبان نیاورند (اما در این‌جا کدام قدرت هدف بود؟ قدرت آن روستایی بی‌خبر از همه جا که آزاری به آزادی من و شما نداشت؟). و البته فرق بسیار است با آزادی بیان و مطبوعاتی که قصدش انسانی‌تر کردن و لطیف‌تر کردن جامعه‌ی بشری و خشونت‌زدایی از آن باشد و به اصطلاح آزادی بیانی که رسماً و علناً و بلکه عملاً نفت بر آتش خصومت و خشونت می‌پاشد. چنین آزادی بیانی، نقیض صریح و آشکار آزادی بیان است. فریبی است در لباس آزادی. سرابی است به چشم تشنگان زودباور. همین سخنان در باب دین نیز صادق است. دین اگر از دیانت خویش باز بماند و برای انسان‌ها نباشد و به نام خدا – اما به کام سیاست‌مداران و ارباب زور و قدرت – و تنها برای تحکیم پایه‌های قدرت خویش این مباد و آن باد بزند، می‌شود نقیض دین. دیگر این دین، دین نیست. آزادی و دین وقتی هر دو در جای خویش بنشینند و دست به تهتک دراز نکنند، هر دو محترم‌اند و هر دو شأن والای خویش دارند. اما از یک سو، عده‌ای پرچم آزادی را برای وسوسه‌های خویش بلند می‌کنند و عده‌ای سنگ دین را باز هم برای وسوسه‌های خویش به سینه می‌زنند. نه آن آزادی بیان، چیزی است که سال‌ها اندیشمندان اروپایی برای آن خون جگر خورده‌اند و نه این دین، دینی است که پیامبر اسلام بیست و سه سال برای آن مشقت کشید.

مرد باشید و چهره‌ی راستین خویش را بنمایید. به نام آزادی و به نام دی

  1. saeed گفت:

    با تمام توانتان بر قلم هنوز فشار نیاورده چنین رنگ بر تیشه حماقت کشیدید اکنون میدانم احساس زیبای بودن و ماندن درون رگ شما تا چه مقدار پر رنگ و زیبا جاریست و میدانم که این حس بر تمام انسانهای پاک اندیش حکم دارد خوشبخت از اینکه متن زیبایتان را با تمام عشق و ارزو خواندم و بیان اینکه ارزو میکنم روزی به زیبایی بیشتر در مقدار شعور دیگران جاری شوید
    موفق باشید

  2. تكنواز گفت:

    […]
    تکنواز عزیز!‌
    ۱. کامنت نامربوط گذاشته‌ای، بی‌دریغ پاک‌اش می‌کنم. تعارف که با هم نداریم، داریم؟
    ۲. هر نظری را خطاب به مخاطب مربوط‌ش باید نوشت و در جای خود (فتأمل!)
    ۳. پاسخی مفصل برای حضرت‌تان نوشته بودم که به همین آدرس ای‌میل قلابی جناب‌عالی که در این‌جا بود ارسال شد و دقایقی بعد برگشت خورد. به خدا زحمتی ندارد. با یک اسم مستعار، یک آدرس الکی درست کنید تا با هم بتوانیم گپ بزنیم. نکند می‌ترسید؟
    ۴. با شرمندگی تمام تا وقتی ای‌میل نداشته باشید و همیشه در تاریکی نشسته و ما هم همیشه آماج حرف‌های شما، دور از مروت است نظرهای نامربوط منتشر کنم.
    خیلی حرف‌های دیگر بود که می‌گذارم وقتی صاحب ای‌میل شدید (یا احتمالاً کسی راهنمایی‌تان کرد که چطور می‌شود ای‌میل تهیه کرد!) خدمت حضرت‌تان خصوصی ارسال می‌شود.

  3. taknawaz گفت:

    […]
    نه پدر جان! شما درست نمی‌شوی! خوب همین‌جوری ادامه بده تا ملت نقطه‌چین‌های شما (!!) را بخوانند. تا زمانی که حداقل آداب سخن گفتن رعایت نکنی، یا باید در و دیوار خانه‌ی دیگران را خط‌خطی کنی و یا باید نقطه‌چین ببینی!

  4. علی صدیقی گفت:

    نمی دانم چطور می گویی دین تنها زمانی در مقابل آزادی بیان قرار می گیرد که نظام سیاسی باشد و یا در راس یک حکومت؟ اگر باور دین مداران پاسخگویی خشونت آمیز (به هر ضرب و زور) به بیان و سخن دیگری باشد و این موضوع ملهم از دینی باشد که فرا گرفته اند، آنگاه دین در مقابل آزادی بیان است بدون آنکه حکومت کند. مگر در هلند دین حاکم است که نوه ونگوک به خاطر بیانش کشته می شود و این طبعا به دیگران علامتی برای خودسانسوری می فرستد. برداشت های روشنفکرانه ای از دین هست که اهل خشونت نیست (ظاهرا مانند برداشت شما) اما برای کسی که بیرون از این دین ایستاده محملی برای قضاوت درباره اینکه ۱ میلیارد متعصب در باره دینشان در اشتباهند یا چند هزار روشنفکر دینی وجود ندارد.
    ***
    درباره‌ی قتل نوه‌ی ون‌گوگ پیشتر در همین وبلاگ و در حلقه‌ی ملکوت بحث‌های فراوانی شده است که می‌توانید بخوانید. در هلند بحث تقابل دین با آزادی بیان مطرح نبود. موضوع هلند، بحث جدی میان هلندی‌ها و مهاجرانی بود که دست بر قضا عمده‌شان مسلمان هستند و از کشورهای آفریقایی آمده‌اند. معضل جدی چالش‌های جوامع چند فرهنگی و مهاجر پذیر است. جدای از تعلق خاطر دینی خودم (که برای خودم مهم است)، همواره سعی کرده‌ام راه میانه را انتخاب کنم و نه با دین، نه با‌ آزادی مخالفت تعصب‌آمیز و خصمانه نورزم. اما داوری شما درباره‌ی یک میلیارد (بسی بیش از یک میلیارد) مسلمان هم شتابزده است. شما چند در صد از عالم اسلام را می‌شناسید؟ اصولاً آن گروهی که در رادار رسانه‌ای مشاهده می‌شوند تعدادشان – از لحاظ آماری – چند نفر است؟ باوری جدی من این است که آن خشونت ورزان در برابر اکثریت بزرگ جهان اسلام، اقلیت به حساب می‌آیند. با این حال، من منکر این نیستم که «تعصب» در جوامع اسلامی وجود دارد. باید برای معضلات جهان اسلام فکر جدی کرد. اما راه تحقیر و توهین و منت نهادن و به هیچ گرفتن آن‌ها تنها به این خشونت و پرهیز همدلی دامن می‌زند. تمام مدعای من همین تأکید مراعات دیگران است. و در این اندیشه، متأسفانه اندیشه «خودی» و «غیر خودی» از هر دو سو دامن زده شده است. نمونه‌ی بارزش در همان فیلم ون‌گوگ بود که «غیر خودی» را نماد جهل، خشونت، عقب‌ماندگی و تعصب معرفی می‌کرد و البته حاصل‌اش اتفاقی دردناک بود.
    د. م.

  5. علی صدیقی گفت:

    نکته دیگر آنکه به نظر می آید شما آزادی بیان را تنها در جهت اهداف روشنفکرانه و آنچه خود می پسندید می خواهید و نگرانید که مبادا بی مبالاتی افراطی های اروپایی با استفاده بد باعث شود که به این ابزار لطیف لطمه ای وارد گردد. این یعنی اینکه روزی که شما به تمام و کمال به بلندگوی خود رسیدید با این طرز تلقی ممکن است ملتزم به آزادی بیان غیر همفکرانتان نباشید. این همان اتفاقی است که در تمام انقلاب ها می افتد. انقلابیون سابق که بیش از همه آزادی می خواستند پیش از همه آنرا قلع و قمع می کنند.

  6. علی صدیقی گفت:

    با تشکر از پاسخ شما تنها این نکته را تصریح می کنم که من هم گفتم یک میلیارد متعصب نگفتم که یک میلیارد مسلمان. چرا که به قول شما تعداد مسلمان ها بسی بیش از یک میلیارد است. اشاره من به متعصبین بود.

|